
"درهای ما به روی همه ملت ها باز است"
اين شعاری است که روی تابلوی اعلانات دانشگاه ام آی تی آمریکا خود نمایی می کند . شاید اولین نکته ای که دیدن این تابلو به ذهن ما ایرانیان متبادر می سازد این باشد که " درهای ما هم برای خروج همه ملت - از نخبه تا غیر نخبه- باز است ! "
دکتر هژیر رحمانداد - برنده مدال طلای المپیاد جهانی شیمی سال ١٩٩٦ مسکو که هم اکنون در دانشگاه ام آی تی به تحقیق و پژوهش مشغول است- در این خصوص می گوید: "حتی اگر مهاجرت غیر نخبه ها مرهمی بر آشفته بازار کار ایران و جبران بیکاری موجود باشد، مهاجرت نخبگان در بلند مدت قطعا زوال کشور را به همراه خواهد داشت."
او معتقد است خروج همه ساله ١۵٠هزار فارغ التحصیل از ایران ، به معنای تعطیلی نیمی از دانشگاههای کشور است. و ی می پرسد: "مگر ایران سالیانه قدرت تربیت چند دانشجو را دارد؟ این مرگ نظام آموزشی کشور است که در سکوت، به وقوع می پیوندد."
رحمانداد می افزاید: "در دنیای امروز ، رشد اقتصادی به توانایی فکری و علمی نیروی انسانی جوامع بستگی دارد. چرا که ارزش افزوده منبع نیروی انسانی با ارزش افزوده سایر منابع قابل مقایسه نیست. به همین دلیل است که جوامع توسعه یافته، توانسته اند تا این حد به رشد اقتصادی دست یابند."
به گفته او فروش نفت ارزش افزوده زیادی ندارد، بلکه این نیروی تحصیلکرده ایران است که با داشتن ارزش افزوده بسیار، در حال خروج از کشور است .لذا لطمه یی که از این روند به توسعه ایران وارد می شود، قطعا غیر قابل جبران است . بنابراین اگر ایران می خواهد بیش از این در جامعه بین المللی عقب نماند، باید بی اعتنایی به این سرمایه را کنار بگذارد.
علل مهاجرت نخبگان
|
درباره علل فرار مغزها و مهاجرت نخبگان از دهه ٤٠ تا کنون ،مطالب بسیاری در رسانه ها و تریبون های مختلف گفته و منتشر شده است. اگرچه بیان مداوم این دلایل، آنها را تکراری ویکنواخت کرده ، ولی در لابلای صحبت های برندگان جوایز المپیادهای علمی و دانشجویان نخبه کشور- که این روزها در دانشگاههای آمریکا به تحصیل و تدریس مشغولند - نکات جالب توجهی وجود دارد که بیان آنها خالی از فایده نیست. |
اگر نتوانیم تا سال ٢٠٢٠خودمان را حداقل در منطقه بالا بکشیم، آنوقت صادرات فاحشه تنها افتخار ما خواهد بود |
رحمانداد در کنارعوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که منجر به خروج نخبگان از کشور می شود، به عاملی دیگر اشاره می کند که آن را " فرهنگ دانشگاه شريف " می خواند. وی می گوید:" ثبت نام برای آزمون تافل و تکمیل فرم های تقاضا برای تحصیل در دانشگاههای مهم دنیا به خصوص آمریکا، به فرهنگ دانشگاه شریف تبدیل شده است . به این مفهوم که دانشجویان سال سوم و چهارم به صورت خودکار این دو اقدام را در برنامه هایشان گنجانده اند.
وی می افزاید:"این فرهنگ به طوری فراگیر شده که اگردانشجویی دست به این اقدامات نزند، زیر سوال می رود. به عبارت دیگر ، دانشجویان ناخودآگاه برای مهاجرت زیر نوعی فشارقرار دارند." رحمانداد معتقد است میل به مهاجرت در میان دانشجویان ایرانی به شدت بالا رفته است و گواه این ادعا ، میزان ایمیل های دریافتی از دانشجویان داخل ایران است که هر سال به تعدادشان افزوده می شود.
محمد حافظی - برنده مدال نقره المپیاد جهانی فیزیک ١٩٩٨ایسلند، که در دانشگاه هاروارد تحصیل می کند - نیز، با تاکید بر این نکته می گوید: " ورود به دانشگاه شریف به معنی خروج از دانشگاههای غرب است." او ادامه می دهد، در دانشگاه شریف سازو کاری وجود دارد که به طور خودکارمدارک دانشجویان را، برایشان به کشور مقصد ارسال می کند.
گرچه حافظی شکوفایی علمی را عامل مهم مهاجرت دانشجویان نخبه ایرانی می داند، اما می گوید شخصا به خاطر میلی که به سفر داشته از ایران خارج شده و آموخته های بسیاری از این سفر کسب کرده است.
دکترعلی نیری - فارغ التحصیل دانشگاه شریف که در دانشگاه هاروارد به تدریس و تحقیق اشتغال دارد - هم ، بر این باور است که گرچه اکثریت دانشجویان ایرانی در هنگام خروج از کشور دغدغه رشد و ترقی علمی دارند و کمتر بر اثر فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تن به مهاجرت می دهند ،اما این فشارها پس از پایان تحصیلات مانع بازگشت آنها به وطن می شود.
اما سالومه سیاوشی - دیگر فارغ التحصیل دانشگاه شریف ودانشجوی دوره دکترای مکانیک دانشگاه نورث ایسترن بوستون - دیدگاه متفاوتی دارد و می گوید که نخستین علت سفرش به آمریکا، شرایط سیاسی و اجتماعی ایران بوده است.
به گفته او تجربه زندگی در کشوری که دختران در آنجا می توانند عاری از فشارهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی زندگی کنند، بیش ازادامه تحصیل برایش اهمیت داشته است.
سیاوشی معتقد است دختر بودن و زندگی مستقل داشتن(در ایران ) ، خیلی سخت است. به همین دلیل ،او نیز- مانند بیشتر دانشجویان دختر که هرسال از ایران مهاجرت می کنند - از کشور خارج شده است. وی می افزاید : البته این کار را با نیت فرار از مشکلات انجام ندادم ، بلکه برای کسب تجربه جدید بود که ترجیح دادم درایران نمانم. به گفته وی اگر فرصت مهاجرت برای همه وجود داشت ، امروزچنین اقدامی تنها به نخبگان محدود نمی شد و اکثریت جامعه ایرانی به نوعی مهاجرت می کردند.
میزان مهاجرت دانشجویان
|
بیان آمارهای حیرت انگیز خروج دانشجویان و به ویژه استعدادهای درخشان از کشور، و تکذیب آن از سوی مقام های مسئول در داخل ، چنان به عادت تبدیل شده که فهم صحت و سقم ادعای هر کدام با ابهاماتی روبرو است. |
سیستم کار در کشور آمریکا را عادلانه نمی دانم و دوست ندارم در این محیط کار کنم، اگر شرایط داخل سامان یابد حتما بر می گردم. |
هیچکدام از همکلاسی های دوران دبیرستان و دانشگاهم در ایران نبودند." براساس گزارش بی بی سی ، دکتر یزدانی - استاد دانشگاه بهشتی تهران- در جمع مدیران سازمان مدیریت و برنامه ریزی گفته است ٨٠ درصد المپیادی ها در خارج از کشور تحصیل می کنند.
محمد حافظی با واقعی خواندن آمارها و تاکید بر عدم ثبت دقیق اطلاعات مربوط به مهاجرت دانشجویان ، از منظری دیگر به این ابهام پاسخ می دهد. ا و می گوید:" سال گذشته که برای سفری یک ماهه به ایران برگشتم ،
وی می افزاید:" صد در صد دانشجویان شرکت کننده در المپیاد سال ١٩٩٨ از ایران خارج شده اند و تمامی گروه ما به جزیک نفرهمه دراینجا(آمریکا) هستند.
حافظی معتقد است موضوع به المپیادی ها محدود نمی شود و ٨٠ تا ٩٠ درصد دانشجویان دانشکده فیزیک دانشگاه شریف حتما برای تحصیل در دانشگاههای خارجی اقدام می کنند، ولی وی اطلاع دقیقی در مورد میزان توفیق آنها دراخذ پذیرش ندارد.
علی نیری نیز از زاویه ای دیگربه این موضوع نگاه می کند. او ضمن تاکید برصحت آمارهای اعلام شده ازخروج دانشجویان دانشگاه شریف ، می گوید آمار بازگشت دانشجویان مهمتر است. چرا که ازهر١٠دانشجوی ایرانی دانشگاههای خارج از کشور تنها ٣ نفر به ایران باز می گردند، در حالی که این رقم برای دانشجویان ژاپنی به ٩ نفر می رسد.

وی می افزاید:" از دوستان نزدیکم تنها یک نفر درایران مانده و از دانشجویان و اساتید ایرانی که اینجا (در آمریکا) با آنها در ارتباط بوده ام ، هنوز کسی (به ایران) برنگشته است.
سالومه سیاوشی نیز با تاکید برصحت آمارها ی حیرت انگیز می گوید:" حلقه همکلاسی هایم اینجا تکمیل شده و روند خروج نیز سریعتر شده است. چرا که اگر تا یکی دو سال پیش فقط دانشجویان شریف به اینجا ( آمریکا) می آمدند ، اینک با ورود دانشجویان دیگر دانشگاهها - حتی دانشگاه آزاد – هم روبرو هستیم."
چرا نخبگان بر نمی گردند؟
|
به گفته رحمانداد در حالی که ٧٠ تا ٨٠ درصد دانشجویان درموقع خروج ، از بازگشت سخن می گویند ، هیچکدام به ایران برنمی گردند. به گفته او همانطورکه " خروج" فرهنگ دانشگاه شریف شده، " ماندن" هم فرهنگ آمریکا است. |
دانشجویان غیر ایرانی بیشتربه کشورهای خود برمی گردند، ولی ایرانی ها حاضر به بازگشت نیستند |
به همین سبب همه دانشجویان سال آخر دانشگاه در پی یافتن شغلی برای ماندن هستند.
وی همچنین می گوید:" ولی این تمام ماجرا نیست. دانشجویان غیر ایرانی بیشتربه کشورهای خود برمی گردند، ولی ایرانی ها حاضر به بازگشت نیستند. چرا که وضعیت ایران را با اینجا می سنجند و بنابراین درانتخاب مسیر آینده شان جایی برای ایران باقی نمی ماند."
به گفته رحمانداد نخبگان علاقمندند در محیطی زندگی کنند که بتوانند تاثیرگذار باشند و بیشتر خدمت کنند که هیچیک از اینها در ايران محقق نمی شود.
تجربه بازگشت به ایران برای آرمانگرایان -حتی آنهایی که انگیزه ای بسیار قوی برای این کارداشته اند- تنها " افسردگی" بوده است . به همین جهت بسیاری از ایشان پس از یکی دو سال مجدداً و برای همیشه به آمریکا باز می گردند.
بسیاری معتقدند مساله فرار مغزها و مهاجرت نخبگان را نباید سیاسی تلقی کرد، چرا که نخبگان برای شکوفایی استعدادهایشان مهاجرت می کنند و این پدیده در همه جای دنیا وجود دارد. ولی دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا باور دیگری دارند. محمد حافظی می گوید:" حتی با علم به اینکه سطح زندگی در ایران به هیچوجه با اینجا قابل مقایسه نیست ، همواره دوست داشتم به ایران بازگردم ،اما انتخاب احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران تمام آرزوهایم را بر باد داد."
وی می افزاید:" برای بازگشت کلی برنامه ریزی کرده بودم ولی با شرایط ناامنی که دولت جدید به وجود آورده، دیگر نمی توانم به آن فکر کنم. به گفته حافظی، با کاستی ها می توان زندگی و برای جبران آنها تلاش کرد ، ولی با احساس ناامنی نمی توان کنار آمد.
علی نیری نیز معتقد است هم مسائل سیاسی و هم غیر سیاسی در ماندن نخبگان در خارج از کشور دخیل است . نخبگان حاضر به زندگی در انزوا نیستند، چرا که انزوای مطلق ، مرگ دانشمندان است. او می گوید:" زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی - با آوردن دانشمندان جهان به ایران و برگزاری سمینارها و نشست های متعدد- رفته رفته فضا برای بازگشت دانشمندان فراهم می شد. همین موضوع می توانست تضارب آراء و دیدگاهها را به مجامع علمی ایران بیاورد، ولی در حال حاضر هیچ دانشمندی حاضر به سفر به ایران نیست. همانطور که چندی پیش به علت اظهارات ضد اسرائیلی دکتر احمدی نژاد، سفرآقای فرانک ویل چک- برنده جایزه نوبل فیزیک ٢٠٠٤- به ایران لغو شد.
نیری می افزاید:" نبود آزادیهای سیاسی و اجتماعی ، به نخبگان اجازه بازگشت نمی دهد. به طوری که حتی مذهبی ترین دانشجویان نیز، دیگرحاضر نیستند به ایران برگردند." این استاد دانشگاه هاروارد می گوید:" دیگر نمی توانم به خود سانسوری تن دهم و می خواهم از حق آزادی بیان برخوردار باشم، لذا ناگزیرم که برنگردم."
سالومه سیاوشی نیز می گوید اگردر آینده فشارهای سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی در ایران برداشته شود ، لحظه ای برای بازگشت درنگ نمی کنم. وی می افزاید: سیستم کار در کشور آمریکا را عادلانه نمی دانم و دوست ندارم در این محیط کار کنم، اگر شرایط داخل سامان یابد حتما بر می گردم.
جاده یکطرفه مهاجرت را چگونه دوطرفه کنیم؟
راه بازگشت نخبگان چیست؟ دانشجویان هر کدام برای این پرسش پاسخی دارند . رحمانداد می گوید :" نخبگانی که اینجا (آمریکا) هستند، یک شبه باز نمی گردند .این کار، نیازمند روندی است که طی آن، باید امکانات مادی و امکان تاثیرگذاری آنها بر تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، صنعتی و فرهنگی کشور مهیا شود."
به گفته رحمانداد نخبگان چینی هم تا چند سال پیش برنمی گشتند، در حالی که اینک طرزفکرشان عوض شده است. چرا که کشورشان، جذابیت لازم را برای آنها ایجاد کرده است. باید آزادیهای سیاسی و اجتماعی از نخبگان دریغ نشود، تا آنها احساس نکنند جامعه شان استبداد زده است ، اتفاقی که در دوران خاتمی کلید خورد اما خیلی زود متوقف شد.
وی پیشنهاد می کند حاکمیت بجای تلاش برای بازگرداندن نخبگان ، بهره مندی از آنها را- درهرجای دنیا که هستند- در دستور کار قرار دهد.
او با اشاره به نخبگان اسرائیل - که هر کجا باشند کمک به کشورشان را در برنامه دارند- می گوید: آسیای جنوب شرقی ، مکزیک و مراکش نیز همین روند را طی می کنند. بنابراین باید سیاست هایی اتخاذ شود تا از توانمندی های ایرانیان خارج از کشوراستفاده شود.
محمد حافظی نیز معتقد است با مسدود کردن راه مهاجرت نخبگان، مشکلی حل نمی شود. همانطور که فرانسه نیزدریافت که باید راه مهاجرت دانشجویانش را باز کند و به همین سبب قانون منع مهاجرت دانشجویان قبل ازاتمام تحصیل را، حذف کرد. باز نگشتن نخبگان نباید سبب ترس شود. بلکه باید دانست که آنها برای بازگشت تنها اطمینان خاطر و امکانات می خواهند.

به گفته حافظی نخبگان بعد از مهاجرت خیلی تلاش می کنند ارتباطشان را با داخل حفظ کنند، ولی گام چندانی ازسوی حاکمیت (در این مورد) برداشته نمی شود. در حالی که اگر دولت ارتباط با نخبگان را حفظ کند، آنها به بازگشت تمایل بیشتری خواهند داشت.
دکترعلی نیری استاد فیزیک، دراین زمینه می گوید با اینکه سطح زندگی درهندوستان - درمقایسه با ایران - به مراتب پائین تر است ،اما نخبگان هندی به بازگشت به کشورشان اعتقاد دارند و درعمل نیز چنین می کنند. چرا که جامعه علمی هندوستان از انزوا خارج شده و مردم این کشوراز آزادی های سیاسی و اجتماعی برخوردارند. وی به اقدامات دولت هاشمی رفسنجانی اشاره می کند و می گوید در آن دوره - برای سفر به ایران و تدریس در دوره های کوتاه مدت - فرصتی برای اساتید ایرانی خارج از کشور مهیا شد. این اقدام گام مهمی برای برقراری ارتباط با ایرانیان خارج از کشور بود. از سوی دیگر بسیار ی از ایرانیان در سیاست و اقتصاد آمریکا وارد شده و ایفای نقش می کنند. اگردولت بتواند ازاین نیروی بالقوه به نفع جامعه ایران استفاده کند، متوجه می شود که سرمایه اش را هدر نداده است.
نیری، بی تفاوتی حکومت به مساله مهاجرت نخبگان را بسیار زیانبار می داند و معتقد است این بی تفاوتی فاجعه ای مدیریتی در پی داشته است و اینک شایستگان ، در مدیریت کشور کمترین نقش را ایفا می کنند. بخش صنعت ما علاوه بر متخصصین، نیازمند مدیران کاردان است تا نخبگان بتوانند زیر دست آنها به شکوفایی صنعت کشور خدمت کنند و تا این مهم سامان نیابد ما همچنان عقب مانده خواهیم ماند . وی به تولید همزمان خودرو در دو کشور ایران و کره اشاره می کند و می گوید:" فرهنگ کار و مدیریت نخبه پرور کره ای ها، این کشور را نجات داد ولی ما در این صنعت - که یکی از مهمترین صنایع کشور است - نیز راه به جایی نبردیم."
وی آنگاه به نبود ارتباط بخش صنعت با دانشگاه در ایران اشاره می کند و می گوید:" تا زمانی که صنعت خود را بی نیاز از دانشگاه احساس می کند، ما به توسعه دست نمی یابیم."
نیری می افزاید:" در دوره انقلاب فرهنگی ٣ سال دانشگاه های ایران تعطیل بود ولی هیچ آسیبی ازاین بابت متوجه صنعت نشد. چرا که صنعت ما به دانشگاه وابسته نیست." ولی در جامعه آمریکا اگر یک ماه دانشگاه تعطیل شود، صنعت نیزتعطیل خواهد شد. نیری معتقد است اقتصاد و تکنولوژی ایران در وضعیت بحرانی است و می گوید:" اگر نتوانیم تا سال ٢٠٢٠خودمان را حداقل در منطقه بالا بکشیم، آنوقت صادرات فاحشه تنها افتخار ما خواهد بود. وی راه گذر از بحران موجود را تقویت و توسعه علوم انسانی می داند و می گوید:" جامعه ایران نیازمند نظریه پردازان در حوزه مسائل علوم انسانی است، تا با ارتقاء فرهنگی جامعه ایران، مسیر توسعه را هموار کنند."
سیاوشی نیز دراین خصوص باور دارد که کارآمد نبودن مدیریت ، اقتصاد متزلزل ، نبود آزادی های سیاسی و اجتماعی و عدم امکان بازگشت دانشجویان درطول زمان تحصیل، از جمله دلایل برنگشتن نخبگان است. او می افزاید :" تا زمانیکه مدیریت در کشور بر مبنای شایسته سالاری نیست، نمی توان روند پرشتاب مهاجرت نخبگان را کند کرد."
وی مهاجران را به دو دسته تقسیم می کند و می گوید:" یک دسته افراد برای ارتقای سطح علمی مهاجرت می کنند که دولت نه قادر به نگه داشتن اینهاست و نه باید دراین راه بکوشد. ولی دسته دوم افرادی هستند که انگیزه های دیگری جز مسایل علمی دارند. این عده در صورت رفع دغدغه هایشان در کشور می مانند و اگر هم مهاجرت کنند، باز می گردند."
وابستگی های عاطفی، مهمترین عامل بازگشت
گروه مطالعات ایرانی دانشگاه ام آی تی طی دو سال تحقیق و پژوهش درمورد موضوع بازگشت نخبگان، دریافته است که وابستگی های عاطفی مهمترین عامل این ااقدام بوده است .
براساس نتایج این پژوهش که در اختیار نگارنده قرار گرفته ، افراد شرکت کننده درتحقیق، در پاسخ به این پرسش که چرا به ایران بازگشته اند، علت اصلی را نیاز به خانواده محوری، میل به تاثیر گذاری بر روند تحولات جامعه و نارضایتی از زندگی بر پایه چگونگی کار در غرب عنوان کرده اند .
نتایج این پژوهش نشان می دهد برخی از پاسخ دهندگان از بازگشت بسیار ناراضیند و خواهان مهاجرت دوباره هستند. در حالی که گروهی دیگرکه به اهدافشان رسیده اند، از تصمیم خود خرسندند و معتقدند فرصت های بالقوه دربخش صنعت کشور همچون صنایع جدید از جمله آی تی، مشاوره و بازار اقتصادی وجود دارد. با این حال این عده نیزبراین باورند که امکان کارآفرینی ، در سطح دانشگاهها است.
بیشتر پاسخ دهندگان عنوان کرده اند که ناآشنایی با فرهنگ جامعه ایران را مهمترین چالشی می دانند که پس از بازگشت پیش رو دارند .
کاغذ بازی (بوروکراسی) اداری و مقاومت در برابر ایجاد تحول ، کمبود صداقت ، بی اعتنایی به کار کیفی و کمبود کارکنان کیفی از دیگر چالش های عنوان شده است.
بر اساس این گزارش پاسخ دهندگان بودن با خانواده، خروج از نزوا، خدمت به وطن، حس تاثیرگذاری در جامعه و داشتن دانشجویان خلاق و مستعد را از مهمترین دستاوردهای پس از بازگشتشان می دانند. آنها در عین حال به نخبگانی که به فکر برگشت هستند چنین توصیه می کنند که:
واقع گرا باشند.
در خصوص میزان تاثیر گذاری روی تحولات ایران، خیال پردازنباشند.
با انتظارات پایین به ایران سفر کنند و منتظر استقبال نباشند.
روی قول هایی که از داخل به آنها داده شده ، حساب نکنند.
متواضع باشند و به قوانین و مقررات اجتماعی تن دهند.
برای تغییر کاغذ بازی اداری تلاش نکنند.
پیدا کردن سر پلهای ترفیع را فراموش نکنند.
پلهای پشت سر را خراب نکنند.
گروه مطالعات ایرانی دانشگاه ام آی تی در توزیع جامعه آماری، با اشاره به مشکلات موجود برای برقراری ارتباط با نخبگان بازگشته به کشور، آورده است که این نتایج پس از جمع آوری پاسخ ده نفر از نخبگانی به دست آمده که پس از سالها زندگی در غرب به ایران بازگشته اند
امروز بعد از دوروز برف وباران ،تهران آفتاب ملایمی داشت، صبحی برای خرید بیرون رفتم. خیابانها پر رفت وامد بود و شلوغ. قبل از رسیدن خانواده ، وقتی منتظر بودم موتور اتومبیل گرم شودو رادیو را باز کرده بودم دیدم صدای شعار از محل نماز جمعه تهران می آید: درود بر خاتمی. این بار تعجب نکردم که چگونه سیاست گزاران اجازه داده اند شعاردرود بر خاتمی در نمازجمعه گفته شود چون میدانستم دارند به یک آقای خاتمی دیگری که نماز جمعه میخواند درود میفرستند. همسرم رسید وراه افتادیم. در بین راه میشنیدم که خطیب جمعه دارد اروپا وامریکا را مورد انتقاد تند قرارمیدهد وبه خاطر اینکه در امریکا تلفن مردم شنود میشود از پایمال شدن حقوق مردم اروپا وامریکا ناراحت بود. بعد هم به مسئله ی هسته ای رسید وبه دنیا اعلام کرد که مردم ایران از تحریم نمیترسند. از دیشب که اخبار مذاکرات اتمی را در رسانه ها میخواندم ومیشنیدم که روند گفتگوهای قبلی به شبه رویاروئی دیپلماتیک نزدیک میشود مثل خیلی های دیگر، نگران بودم. هنر سیاست خارجی جلب همکاری دنیا بخاطر منافع ملی کشور است نه رویارویی با آنان. خدا کند که عاقبت این مسئله به ضرر ملت ایران وهزینه در امد های نفت ایران منجر نشود. کاش میشد به خطیب جمعه گفت وظیفه مسئولان این نیست که بگویند مردم از تحریم نمیترسند، بلکه وظیفه دلسوزان این است که از دولتمردان بخواهند کاری کنند که با حفظ کرامت مردم ایران تحریم انجام نشود و مردمی که بیش از یکسال است نفت خود را به در حدود پنجاه دلار میفروشند، بجای آنکه اثرات انرا کنارسفره خود ببینند، شاهد هزینه ی تحریم های اقتصادی نباشند. که اگر چنین شود دود آن به چشم مردم وبخصوص محرومترین آنها میرود. شعار دادن کار سهلی است اما حل عاقلانه ومتناسب با منافع و کرامت مردم کار دشواری است. هیچ کشوری از تحریم استقبال نمیکند.
سخنرانی جنابعالی در شهرستان قم بار ديگر موجبات اشتهارتان در خبرگزاری های جهان را فراهم کرد. خصوصاً آن بخش از اظهارات تان در واکنش به خبر احتضار قريب الوقوع آريل شارون نخست وزير بدنام و بد پيشينه اسرائيل مبنی بر ابراز رضايت و خرسندی از فوت وی و ابراز اميدواریتان جهت پيوستن قريب الوقوع ديگر همکاران ايشان به وی!
جناب آقای رئيس جمهور
نويسنده کمترين شکی نسبت به جنايتکار بودن شارون خصوصاً با سابقه توحشی که از خود در اردوگاه های صبرا و شتيلا بجا گذاشت، ندارد. اما ظاهراً در اين ميان يک چيز به حاشيه رفته و آن اعتبار انقلاب اسلامی و التزام آن به مولفه های اخلاقی برگرفته از اسلام است.
جناب آقای رئيس جمهور
اين انقلاب اعتبار خود را ارزان ابتياع نکرد تا بتوان چنين نازل چوب حراج بر آن را تحمل کرد.
جنابعالی تحت هيچ شرايطی حق نداريد در تمشيت ملکداری خود ميراث خمينی را ناديده بگيريد.
جناب آقای رئيس جمهور
بعد از ارتحال بنيان گذار جمهوری اسلامی، يکی از سفرای کشورهای آفريقائی در دفتر يادداشت وزارت خارجه ايران در توصيف شخصيت ايشان نوشت:
«خمينی همچون برليانی بود که از هر طرف می درخشيد و از هر طرف هم می بُــريد»
آيت الله خامنه ای هم يکبار به درستی چنين تعبيری را در توصيف ايشان بکار بُرد که:
« اين انقلاب بی نام و نشان خمينی در هيچ کجای جهان شناخته شده نيست»
لذا برادرانه به جنابعالی نصيحت می کنم ميراث خمينی را با وسواسی بيشتر عزيز بداريد!
جناب آقای رئيس جمهور
هنوز پژواک فرياد خمينی در گوش پيروانش طنين انداز است که:
جنگ ما، جنگ عقيده است. جغرافيا و مرز نمی شناسد. ما بر سر آب و خاک با کسی دعوا نداريم. ما تصميم گرفته ايم پرچم لااله الا الله و محمد ان رسوال الله را (که همانا پرچم اخلاقيات است) بر قلل رفيع کرامت و بزرگواری به اهتزاز در آوريم.
جناب آقای رئيس جمهور
ظاهراً عنايت نداريد نگاه خمينی و پيروان خمينی نگاهی عارفانه به جهان خلقت و به تبع آن جهان سياست بود.
چشم های ايشان هرگز آغشته به نفرت نبود.
خمينی و فرزندان خمينی، ميراث دار همان امامی هستند که در نبرد با «عمر بن عبدود» مهر خديو را جايگزين خشم خدوی «عبدود» کرد و قبل از آنکه خنجر بر گردن «عمر» بگذارد، دشنه بر خشم وکينه خود گذاشت.
علی (ع) از سر کين و نفرت نمی کشت.همچنانکه خمينی آلوده نفرت نبود.
جناب آقای رئيس جمهور
بخاطر داريد آنجا که خمينی هم از خداوند مرگ صدام را طلبيد، آن مطالبه نيز از سر خيرخواهی برای صدام بود.
خمينی به درستی تشخيص عدم امکان رستگاری صدام را می داد و با نگاهی مهرورزانه از خداوند مرگ وی را مسئلت کرد تا بر بار معصيت اش کمتر افزوده شود.
و چه اندازه ايشان بدرستی تشخيص بی استعدادی صدام در رستگاری را می داد و ای کاش خمينی تنها در اين يک مورد مستجاب الدعوه می بود تا اکنون صدام اينچنين خود را خوار نبيند.
جناب آقای رئيس جمهور
جنابعالی شعار مهرورزی به بندگان خدا را مسقط الراس ورودتان به عرصه رياست جمهوری اعلام کرده ايد، اما ظاهراً و متاسفانه با الفبای مهرورزی بيگانه ايد.
چگونه می توان به عروة الوثقائی چنين مستحکم اتکا داشت و اينگونه کين ورزانه به بندگان خدا نگريست؟
اخلاق که آغشته به جغرافيا نيست تا بتوان آنرا در پشت مرزهای ملی يا عقيدتی متوقف کرد.
جنابعالی جمهور ايرانيان را نمايندگی می کنيد. پشتوانه اعتبار ايران و ايرانيان اتکای بر بيش از دو هزار سال فرهنگ و تاريخ و اخلاق و معنويت است.
سرتاسر تاريخ ايران را بکاويد سوای جنايت و خونريزی و ظلم سران و سلاطين اش چيزی جز همان منظومه معنوی و اخلاقی برای باليدن ندارد.
جناب آقای رئيس جمهور
تفاوت است ميان جنابعالی بعنوان نماينده ملت ايران با آن روزنامه شريفه که با داعيه اسلامخواهی انحصاری اش در احتضار شارون پايکوبی می کند!
چشم هايتان را بشوئيد.
دنيای با شارون يا بدون شارون چندان تفاوتی ندارند. اما تفاوت دنيای مهر و با دنيای کين به قامت فهم مان از گوهر اسلام است.
موفق باشيد ـ داريوش سجادی
19/دی/84
آمريکا
او همچنين اشاره کرد که آيت الله مصباح يزدی، روحانی اصولگرای ايرانی را فيلسوف سياسی يا فقيه به شمار نمی آورد.
آقای سروش در اين سخنرانی که با عنوان "حکومت اسلامی مطلوب" انجام شد، تاکيد کرد برخلاف گمان بسياری از متفکران مسلمان که فقه اسلامی را حاوی راه حل "تمام مسائل بشری" می دانستند، تجربه تاسيس جمهوری اسلامی توسط يک فقيه ايرانی ثابت کرد که فقه با همه گستردگی آن، پاسخ بسياری از سئوالات و معضلات انسان امروزی را با خود ندارد.
حکومت ولايت فقيه و جامعه سکولار
اين استاد دانشگاه اشاره کرد: "متفکران اسلامی سنت گرا در پاسخ سئوال چگونه می توان به جامعه اسلامی مطلوب رسيد پاسخشان برای سال ها اين بود که ما مسلمانيم و قوانين شرع را داريم که همه لوازم يک جامعه در آن پيش بينی دارد و اگر قدرت سياسی داشته باشيم قادر خواهيم بود جامعه مطلوب اسلامی را به وجود آوريم."
او گفت: "آيت الله خمينی آن چه کرد و گفت و نوشت بر همين اساس بود اما وقتی جمهوری اسلامی ايران تاسيس شد، خيلی زودتر از آن که تصور می رفت واقعيت ها عرض اندام کردند و چنان که آيت الله خمينی خود فقه مصطلح حوزه ها را کافی ندانست و سعيد حجاريان هم به درستی نوشت، حکومت ولايت فقيه با تاکيد بر عنصر مصلحت تنها راه جامعه ای سکولار را گشود."
به گفته دکتر سروش سئوال اين است که آيا حکومت، جامعه را ديندار می کند و يا جامعه، حکومت ديندار می سازد؟
او در پاسخ به اين سئوال گفت: "ايران شايد نخستين حکومتی است که در آن، قصد اين است که حکومت جامعه را ديندار کند. اما واقعيت اين است که ديندار کردن جامعه به دست جکومت، نه مطلوب است و نه ممکن. چون ايمان، اکراه بردار نيست و نيزچون، اعمال قدرت بهترين راه عرضه ايمان نيست."
وی در ادامه سخنان خود با تاکيد بر اين که وظيفه شرعی هيچ کسی نيست که ديگری را به اجبار مسلمان کند گفت: "دولت ها می توانند مردم را مجبور به پرداخت ماليات کنند اما هرگز نخواهند توانست ايمان به خدا و پيامبر را در قلب ها بدمند. ايمان از جنس عشق است و عشق را به زور نمی توان ايجاد کرد."
آزادی اخلاقی و دينداری
دکتر سروش با اين تاکيد که "می دانم آن چه می گويم با آن چه خوانده ايد موافق نيست" خطاب به مسلمانان حاضر در جلسه، درباره زندگی در جوامع غيرمسلمان گفت: "امروز نوزده ميليون مسلمان در اروپا زندگی می کنند، آيا وظيفه آنان است که به زادگاه های خود برگردند و يا در همان جا که هستند زندگی کنند و سعی کنند مسلمان بمانند و در بسط عدالت کوشش نمايند؟"
وی افزود: "وظيفه يک مسلمان مبارزه با ستم است نه لزوما به دست گرفتن قدرت و لذا اگر شما در جايی که زندگی می کنيد، از روشهای معمول و معقول کمک بگيريد و سايه عدالت را بگسترانيد، وظيفه دينی خود را به نحو احسن انجام داده ايد."
اين استاد فلسفه که از تدريس در دانشگاههای ايران محروم شده است، در پاسخ به سئوال خود درباره زندگی مسلمانان در جوامع غير مسلمان، توضيح داد: "آزادی اخلاقی معادل دينداری است و امام حسين نيز گفت يا ديندار باشيد يا آزادمرد."
به گفته اين انديشمند، آنچه تجربه های حکومت های آرمانی را دچار مشکلات مضاعفی کرده همزمانی با روزگاری است که در آن انفجار اطلاعات رخ داده و بلوک شرق به عنوان آخرين مجموعه ايدئولوژيک بر افتاده است.
او گفت: "اينک افکارعمومی و مطالباتش به عنوان واقعيتی غيرقابل انکار در برابر حکومت های جهان سربرآورده است. اين همان چيزی است که از تمام متون کلاسيک فقهی غايب است."
'مجو که بی وطن می مانی'
دکتر سروش در پايان سخن خود خطای بزرگ حکومتگران را در حکومت دينی ايران آن جا ديد که به گفته او، "تنها به قانون و حکم و اجرای آن متوجهند و اخلاق در نظرشان ارج و قرب چندانی ندارد" و در پاسخ کسانی که در پی تحقق جامعه کامل اسلامی اند گفت "چنين وطنی مجو که بی وطن می مانی."
دانشمند ناراضی ايرانی در اين سخنرانی که به زبان انگليسی ايراد می شد گفت: "کاری که اخلاق می کند قانون قادر به انجامش نيست. اما فقها وقتی قدرت گرفتند در صدد برآمدند با قانون مردم را به دين برسانند و ديندار کنند. نا گفته پيداست که هيچ حکومتی تعيين کننده اخلاق جامعه نيست و آشکارست که قانون عقب تر از اخلاق گام بر می دارد. قانون حامل حداقل اخلاق است، اما جامعه به بيش از آن نياز دارد."
در پايان جلسه يکی از حاضران با اشاره به سخنان آيت الله مصباح يزدی و شاگردان وی درباره بی اهميت بودن رای و نظر مردم، پرسيد: "آيا تصور نمی کنيد که در چنين زمانی سخن گفتن شما از جامعه اسلامی مطوب ايده آليستی است."
دکتر سروش در پاسخ گفت: "وظيفه حکومت ها فراهم آوردن امکان زندگی اخلاقی است و جامعه مطلوب ما يک جامعه اخلاقی چندصدائی است. آقای مصباح، از قضا نه فقيه است نه فيلسوف سياسی و سخنانی که می گويد حتی از سخنان نجف آقای خمينی هم عقب تر است."
اين سخنان نه تنها با واكنش بسياري از اصلاح طلبان كه با واكنش برخي روحانيون همچون آيت الله جوادي آملي روبرو شده است.
مهدي كروبي در واكنش به اين سخنان در مصاحبه اي با روزنامه شرق ميگويد:به نظر من جمهريت نظام قابل تشكيك نيست.چرا كه در طول اين سالها تسبيت شده است و در سال 58 بيش از 98 درصد مردم به آن راي دادند.همچنين امام اعتقادش بر جمهوري اسلامي بوده است,و بارها گفته اند جمهوري اسلامي,نه يك كلمه كم ,نه يك كلمه بيشتر.وي اشاره ميكند حكومتي كه بدون پشتوانه راي مردم باشد,قابل دوا و استمرار نيست
ضمن آنكه نه مقبوليت دارد و نه مشرعيت.اميرالمومين در نهج البلاغه مي گويد چون شما آمديد و دور من جمع شديد حكومت را مي پذيرم.علي كه معصوم بود اينچنين مي گويد.
وي سپس سوابق مصباح اشاره مي كند و مي گويد در دهه اول انقلاب آقاي مصبا كجا بودند.در آن توفانها و قضايايي كه براي بهشتي ها,آقاي خامنه اي,هاشمي رفسنجاني ,مطهري ها پيش آمد,كجا بودند.ايشان سالهاي اوليه دهه چهل در صحنه ها حضور داشتند ولي در اواسط دهه چهل حضور ايشان كم شد و به تدريج از صحنه خارج شدند.در همين روزها با آقاي هاشمي رفسنجاني به منزل ايشان رفتيم تا با آقاي مصباح صحبتي داشته باشيم,ديديم ايشان به كلي تمام كارهاي ما و مبارزات را غلط ميدانند و مي گوند كه مبارزه اصلا معنا ندارند.وي سپس مي گويد آقاي مصباح آن روحيه و تفكر را داشته و حالا اينگونه عمل ميكود.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا در اين بيانيه آمده است: «جمهوري اسلامي» رهاورد مبارزات يكصدساله آزاديخواهان و مهمترين ميراث بنيانگذار آن، امام خميني (ره) است. اين تلفيق و همنشيني، ابتكاري و بديع بود كه هم راه را براي حضور دين در عرصه اجتماعي گشود و هم آن را با همه تجربيات دنياي مدرن در عرصه اجتماعي درآميخت.
ميدانداري اين حركت نوين از طرف فقيه و عالمي برجسته - كه امروز آرزوي شاگردي او براي بسياري افتخار است- مهر تأييد براين تلائم و همسازي بود، تا راه، بر دگرانديشان مدعي اسلاميت گشوده نماند.
پذيرش «جمهوريت» به عنوان ساختار نظام و «اسلاميت» به عنوان محتوا، برآورنده جامع مطالبات همه مبارزان ملت ايران بود كه چه با انگيزه صرفا آزاديخواهانه و چه با انگيزه ديني، ساليان دراز رنج توانفرساي مبارزه با طاغوت را تحمل كرده بودند و از طرفي تيزبيني و عميقنگري حضرت امام، حضور دين در عرصه اجتماعي را با پشتوانه مردم ماندگار كرد؛ به عبارتي حاكميت ديني را برپايه «جمهوريت» استوار كرد تا هر گزند احتمالي را با اين نيروي عظيم، جبران نمايد.
در ادامه اين بيانيه آمده است: دو نوع برداشت از اسلام مطرح است؛ نوعي از آن همان بود كه امام خميني و بسياري از علماي بزرگ تشيع طرح ميكردند و از آن به عنوان اسلام رحماني ياد ميكنيم و در عرصه سياست و حكومت در قالب «جمهوري اسلامي» كاملاً قابل پياده شدن است. همان قرائتي كه مبناي انقلاب و قانون اساسي قرار گرفت و حمايت قاطع ملت ايران و علماي بزرگوار تشيع را در پي داشت و قرائتي ناهمساز با «جمهوريت» كه هيچ قالب سياسي را جز «حكومت اسلامي» برنميتابد و حكومت اسلامي در اين قرائت، بازترجمه «سلطنت مطلقه» در ادبيات سياسي رايج امروز است.
اين نظريه در عرصه اجتماعي، ارزشي براي رأي مردم قائل نيست و آنها را در همه عرصهها مكلف به تقليد، تبعيت و سرسپردگي محض ميداند و به عبارتي جامعه را مكلف ميداند كه اگرلازم بود به آنچه و آن كه حاكم اسلامي ميپسندند، رأي دهند، و پس از آن اگر او خواست رأي مردم را ميپذيرد، والا فرو ميگذارد.
در اين نظريه، حاكمان موجوداتي آسمانياند و اوامر و نواهي آنها همچون احكام الهي لازمالاتباع و بدون چون وچراست. طبق اين نظريه اين مردم نيستند كه با رأي خود به صلاحيت حاكمان خويش مشروعيت ميبخشند، بلكه اين حكومت و حاكماناند كه تكليف مردم را معين ميكنند و رأي دادن «حق» مردم نيست بلكه «تكليفي» است كه ممكن است حاكم براي رعيت خود تعيين كند و حتماً اگر مصلحت دانست ميتواند با تصرف در رأي مردم، آنچه شخصاً ميپسندد، محقق سازد.
اين انديشه كه كاملاً در برابر نظريه امام و تدوين كنندگان قانون اساسي قرار دارد، نتيجهاي جز تقديس قدرت و حكومت و فرادست دانستن حاكمان از نقد و پرسش و محدوديت ندارد و ساختاري را در مرحله اجرا ميطلبد كه مسلما با هيچ قاعدهاي از اصول مردمسالاري و جمهوريت سازگاري ندارد و تنها قالب و ساختار سلطنت آن هم از نوع كاملاً مطلقه آن، ميتواند با اين مبنا همسازي كند. بايد اين جريان فكري را نه طرفداران" حكومت اسلامي" - كه طبق نظر حضرت امام حكومت اسلامي همان جمهوري اسلامي است- بلكه" سلطنت طلبان اسلامي" نام نهاد.
جبهه مشاركت افزوده است: نغمههاي نه چندان ناآشنا، ولي بيپروا و عريان، امروز كه در پوشش دين بر جمهوريت نظام ميتازند و ارزشمندترين ميراث امام را به هجمه گرفتهاند، در واقع همان آماده خورهاي نمكدانشكني هستند كه فربهي خويش را مديون همين نظاماند درحالي كه در رنج تحقق آن كمتر سهيم بودهاند.
در ادامه اين بيانيه همچنين از آنچه اظهار سرسپردگي برخي به سردمداران اين جريان فكري خوانده شده، ابراز تاسف شده و آمده است كه اين امر موجب سيطره بيشتر چنين تفكري بر قدرت ميشود و بيم آن ميرود كه با بهره از افراد بياعتقاد به "جمهوري اسلامي" در مسووليتهاي سنگين و مديريتهاي حساس كشور، دستاوردهاي حضرت امام و انقلاب و مردم را در معرض خطر قرار دهند.
جبهه مشاركت ايران اسلامي با جدي دانستن اعلام خطر ياران برجسته حضرت امام (ره) و شخصيتهاي باسابقه و برجسته كشور، همچون سيد محمد خاتمي و مهدي كروبي، اظهار كرده است كه فقط ابراز نظر – گرچه متوجه هويت و دستاورد انقلاب باشد – چندان نگرانكننده نيست و اين تفكر اگر به ستاد قدرت متصل نشود، به هيچ وجه توان رويارويي و گسترش ندارد، اما نگراني و احساس خطر آن است كه برخي كساني كه امروز بر خوان گسترده شده توسط انديشه امام نشستهاند، به حراج اين امانت پرداخته و با پشتيباني به فربهي و حضور اين تفكر در قدرت دامن زنند كه نتيجهاي جز بيپشتوانه كردن نظام اسلامي نخواهد داشت.
صادركنندگان اين بيانيه با بيان اينكه طرح بيپروا و ناشيانه اين انديشه در آستانه برگزاري انتخابات خبرگان، معنايي فراتر از طرح يك نظريه را دارد، اظهار داشتهاند كه حضور مؤثر نمايندگان اين انديشه در خبرگان، جز با محدود كردن كامل دايره تعيين صلاحيت و جز با حذف چهرههاي ملتزم به انديشه امام خميني ميسر نخواهد بود، لذا بايد به انتظار تخريب جدي چهرههاي سرشناس و مؤثر و معتقد به جمهوري اسلامي از يك طرف و طرح چهرههاي ناشناس و جواني كه به اين تفكر ملتزماند در آينده نزديك بود و اين هشداري است كه اگر دلسوزان نظام اسلامي آن را جدي نگيرند، آيندهاي نه چندان دور شاهد آن خواهند بود.
جبهه مشاركت افزوده است: نكتهاي ديگر متوجه روحانيت معزز تشيع است. در زماني كه مرجعي بيبديل همچون امام خميني بر اساس بينشي ديني به تأسيس "جمهوري اسلامي" در ايران ميپردازد و مرجعي بزرگوار و تيزبين در عراق در حال هدايت مدبرانه پرچمدار مردمسالاري و مداراي ديني در سختترين حركت سياسي مردم عراق است، مدعياني در مركز تشيع يافت ميشوند و تفكري را عرضه ميكنند كه شباهت آن به پارهاي جريانهاي تندرو و خشونتطلب به مراتب بيشتر از حركتهاي معقولانهاي است كه تحت مديريت فقيهان مطرح جهان تشيع قرار دارد.
در ادامه اين بيانيه با بيان اينكه نبايد اجازه داد تفكر بياعتقاد به نقش مردم در حاكميت ديني، به عنوان نظريه غالب از طرف روحانيت شيعه مطرح باشد، آمده است: اظهارنظر بزرگان حوزه ميتواند هم براي جامعه ايران و هم براي جامعه بينالملل داراي پيام و معني باشد.
اين بيانيه افزوده است: بر اين اعتقاديم كه خطر منكران "جمهوريت" نظام اسلامي بيش از كساني است كه اسلاميت را در محتوا برنميتابند، زيرا با برپا بودن ساختار جمهوريت، امكان درونخيزي اسلام همواره وجود خواهد داشت، ولي با تزلزل در جمهوريت و جداسازي مؤثر مردم از حكومت، حضور مؤثر دين در عرصه اجتماع به محاق كامل خواهد رفت.
به نظر ميرسد سردمداران و طرفداران اين تفكر كه تحولات سياسي اخير آنها را دچار وجدي سكرآور نموده، امروز عريان و بيپروا به برونفكني منوياتي پرداختهاند كه حاكميت آن جز با براندازي "جمهوري اسلامي" ميسر نخواهد بود. تلاش براي در اختيار گرفتن بقيه مراكز قدرت، همچون خبرگان رهبري آن هم با نگرشي مزورانه تحرك و هدف جديدي است تا بتواند راه را براي عملي ساختن اين انديشه هموار نمايد.
بنابراين حساسيت جامعه نسبت به خبرگان و توجه ويژه شخصيتهاي معتقد به انديشه حضرت امام و جمهوري اسلامي كه امروز عضو خبرگاناند به تدبيري كه اين ميراث عظيم را در مخاطره قرار ندهد، ضرورت امروز جامعه ماست.
طرح چنين نظراتي، ضرورت پاسخ گفتن به سؤالاتي در اطراف وظايف و اختيارات مجلس خبرگان و كسب نظرات مدعيان ورود به اين مجلس را بيش از پيش كرده است.
طرح اين سوالات و پاسخگويي به آنها در فرصت مناسب براي روشن شدن مواضع و ديدگاههاي جريانهاي سياسي درباره مباني نظام جمهوري اسلامي ضروري است؛ اما در اينجا به مناسبت موضوع بايد سؤال كرد:
آيا اعتقاد و التزام به "جمهوري اسلامي" جزء شرايط ورود به مجلس خبرگان است يا خير؟ و اگر كسي در اظهارات خود اسلاميت و يا جمهوريت آن را منكر شد، صلاحيت حضور در جمع خبرگان را خواهد داشت يا خير؟ در قانون اساسي اسلاميت و ابتناي امور به آراي ملت از اصول لايتغير قانون اساسي است. چگونه است كه مدعياني اينچنين داعيهدار اسلاميت شدهاند اما اتكاي امور بر آراي ملت را نفي ميكنند و در عين حال خود را جهت قبضه مجلس خبرگان نيز آماده ميكنند و متأسفانه ارج و قدر هم ميبينند؟.
در پايان اين بيانيه آمده است: جبهه مشاركت ايران اسلامي با تأكيد بر مواضع و مباني انديشه امام راحل بر نقش و جايگاه رأي و نظر ملت در نظام جمهوري اسلامي و تأكيد بر اصول6، 56 و177 قانون اساسي كه حق اعمال حكومت را حق خداداد ملت ميداند و همه امور كشور را متكي به آراي عمومي از طريق انتخابات يا همهپرسي بر ميشمارد، بار ديگر هشدار ميدهد كه ياران و شاگردان امام اجازه ندهند عدهاي كه هيچ نسبت فكري با آن بزرگوار ندارند، اينچنين چهره او و انديشه و رفتارش را نزد نسلهايي كه محضر آن بزرگمرد را درك نكردهاند مشوه گردانند و بنيانهاي نظري نظام مردمي جمهوري اسلامي را خدشهدار نمايند.
