تبليغاتX
برداشت آزاد
سياسي-اجتماعي

             قانون حكيم  دهر،در پيش منست             هم مرهم و هم زخم دل ريش منست 
                  پرسيد ز من اهل دلي:كيش تو چيست؟     آزادگي و صلح و صفا كيش منست
               
 
انسانهاي عادي و معمولي،حرف عادي و معمولي ميزنند،حرفهاي عميق را بايد از انسانهاي غيرعادي فرا گرفت،سخنان شريعتي از نظر عمق و ارزش فكري و غناي معنوي در سطح بالاتري قرار ميگيرد.
بدون شك شريعتي انسان عادي و معمولي نبود او نابغه بود و در اواخر عمرش شرايطي پيش آمد كه جوشيد،خروشيد و شكوفا گرديد و چنان تكان خورد و شكافته شد كه از دلش صدفها و مرواريد ها بيرون ريخت.
به بهانه بیست ونهمین سالگرد خاموشي اش يادش را گرامي ميداريم. 

 
*آدمي مثل من, در اين جامعه,براي اينكه مردم را آگاه كند كه چه عقايدي دارد؟دين و مذهبش چيست؟درباره خدا,فردا,پيغمبر,قرآن,امام,علي و عمر,ابوذر,عبدالرحمان عوف,حسين,يزيد,امام موعود,دجال,نيايش,حج,امامت,عدالت ووو... چه مي انديشد و چه ميگويد؟تنها وسيله اي كه دارم يكي ((گفتن)) است, يكي ((نوشتن)).اما,در آن محيطي كه نه عوامش و نه خواصش ,هيچكدام عادت ندارند كه نه بشنوند,نه بخوانند,وي چه كاري ميتواند بكند؟(عقيده)
*اي آزادي,چه زندانها برايت كشيده ام و چه زندانها خواهم كشيد و چه شكنجه ها تحمل كرده ام و چه شكنجه ها تحمل خواهم كرد.اما خود را به استبداد نخواهم فروخت,من پرورده آزادي ام,استادم علي است,مرد بي بيم و بي ضعف و پر صبر,و پيشوايم مصدق,مرد آزاد,مردي كه هفتاد سال براي آزادي ناليد.من هر چه كنند,جز در هواي تو دم نخواهم زد.اما,من بدانستن از تو نيازمندم,دريغ مكن,بگو هر لحظه كجايي,چه ميكني؟تا بدانم آن لحظه كجا باشم,چه كنم؟...(خودسازي انقلابي ص 127 )
*ملاك روشنفكري تحصيل و تصديق نيست.آگاهي اجتماعي و شم آرمان يابي و راه جويي و استعداد ويژه بينايي و هدايت حقيقت شناسي است.(بازگشت به خویشتن ص151)
*روشنفكر كسي است كه نسبت به وضع خود آگاهي دارد.(بازگشت به خویشتن ص154)
*روشنفكر راستين به وجهه و مقبوليت عام نمي انديشد.او پيش از آنكه در انديشه تسخير آراء و افكار باشد در انديشه تصحيح آنهاست،حتي به بهاي چشم پوشيدن از حيثيت اجتماعي خويش و اين بالاترين مرحله فداكاري و اخلاص يك روشنفكر است.(بازگشت به خویشتن ص256)
*روشنفكر نه فيلسوف است،نه دانشمند،نه نويسنده و نه هنرمند.
روشنفكر متعصب خودآگاهي است كه روح زمان و نياز جامعه اش را حس ميكند و بينش جهت يابي و رهبري فكري را داراست.(بازگشت به خویشتن ص288)


خدايا:عقيده مرا از دست عقده ام مصون بدار،
خدايا:به من قدرت تحمل عقيده مخالف ارزاني كن،
خدايا:مرا همواره آگاه و هوشيار دار,تا پيش از شناختن درست و كامل كسي يا فكري,مثبت يا منفي-قضاوت نكنم،

خدايا:مرا بخاطر حسد ,كينه و غرض عمله آماتور ظلمه مگردان،

خدايا:به من تقواي ستيز بياموز,تا در انبوه مسوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلتم نپوسم،

                                                                               روحش شاد و يادش گرامي باد.

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 1:50 | لینک  | 

در فرهنگی که نوشدارو بعد از مرگ سهراب می رسد، علاج واقعه را نمی توان قبل از وقوع کرد. به همین خاطر وقتی در یکشنبه پیش بازی ایران و مکزیک به پایان رسید، خیل عظیم هواداران مکزیکی تا ساعاتی پس از نیمه شب "نورنبرگ" را قرق کرده بودند و دست از شادی و پایکوبی برنمی شستند.

این در حالی بود که طرفداران تیم ایران - که تعدادشان کمتر از یک پنجم رقیب بود-، غمگین و سرافکنده راهی منازل خود می شدند. ایرانیان یک بار دیگر احساس کردند که در میدانی بازنده شده اند که سزاوار آن نبوده اند.

کنفرانس مطبوعاتی مربیان تیم ملی در شهر کوچک و زیبای فردریش هافن در حالی ترتیب داده شد که اخبار دریاقتی از ایران حاکی از وضعیتی مشابه بود. اعتراضها عموماً متوجه مربی تیم و علی دایی شده بود، جایی که به نظر می آمد حلقه اصلی تصمیم گیری شکل می گیرد.

 
ایرانیان یک بار دیگر احساس کردند که در میدانی بازنده شده اند که سزاوار آن نبوده اند

سالن کنفرانس مطبوعاتی تیم ملی ایران در هتل زیبا و کلاسیک شهر، مملو از خبرنگاران ایرانی بود و تعدادی خبرنگار خارجی نیز حضور داشتند. اما با غیبت علی دایی و میرزاپور از این جلسه - که چنین شایع شده بود که خود را برای پاسخگویی آماده خواهند کرد-، روشن شد که برانکو ایوانکوویچ آماده است تا با حضور خود، یک تنه در برابر سیل انتقادات ایستادگی کند.

به گفته مربی تیم ملی ایران اگر سلسله اشتباهات منتهی به گل دوم مکزیک را رده بندی کنیم، نوبت به ترتیب به حسین کعبی ، رحمان رضایی، و سپس به میرزاپور خواهد رسید. چنانچه او به تاکید گفت که یک تیم هرگز در تمریناتش، پاس به دروازه خودی را تمرین نمی کند!

برانکو به یاد همگان آورد که مکزیک سرگروه و دارای مقام چهارم رده بندی فیفاست و تذکر داد این تیم در دو سال گذشته بر برزیل و آرژانتین غلبه کرده است. و چنین بود که به خبرنگاران ایرانی حاضر در کنفرانس مطبوعاتی خاطر نشان کرد که از یاد نبرند که با تیم ایران در جام جهانی حاضر شده اند!

برانکو که به همراه بازیکنان تیم ایران چهار بار بازی تیم مکزیک را مرور کرده بود، اعتقاد دارد که مکزیک در نیمه دوم کار خاصی صورت نداد و تنها از اشتباهات بازیکنان ایران سود برد. یکی از خبرنگاران ایرانی به طعنه می گوید: "اگر تیم ایران به رختکن نمی رفت، شاید قادر بود از نتیجه نیمه اول دفاع کند؟!"

هنوز کسی حاضر نیست تا در باره مشکلات تیمی که شمار بسیاری آن را ضعیف ترین تیم جام جهانی ۲۰۰۶ می دانند، بی پرده صحبت کند. اما در لابلای صحبتهای خودمانی خبرنگاران ایرانی و خارجی، می توان به دلایل متعدد و مهمی پی برد.

اینکه کریمی چنان آسیب دیده که حتی قادر نیست نیمی از بازی خود را به نمایش بگذارد؛ مهدوی کیا برای آنکه هر چند دقیقه یک بار خودی نشان دهد از جریان بازی خارج می شود؛ کعبی اساساً در هنگام دفاع موفق نیست؛ رحمان رضایی درگیریهای نزدیک را می بازد؛ میرزاپور نمی تواند از پاس خود استفاده کند؛ و یا اینکه علی دایی سالهاست که موقعیت شهریاری خود را از دست داده است.

 
در پشت سر مربی تيم ملی فضایی آمیخته از اختلاف، عقده گشایی، کوته بینی و سوء مدیریت نهفته است

ایرانیها ضرب المثلی دارند که می گوید ترس برادر مرگ است. هیچکس از محافظه کاری مربیان تیم ملی سخن نمی گوید. آنها بسیار خوش شانس بودند که در بازی اول به دلیل ترس زیاد خود، تنها سه بار مردند. در حالی که شاید می توانستند به دفعات شاهد مرگ خویش باشند.

برانکو از آن مربیانی نیست که بازیکنان خود را قربانی ضعفهای خویش می کنند. این مسئله، دست کم در کنفرانس مطبوعاتی ظهر چهارشنبه مشهود بود. اما در عین حال کسی هم نیست که بتواند در برابر موج خشم و نارضایتی مردم از نتایج تیمی دفاع کند که زیبا بازی نمی کند.

در عین حال، به رغم آنچه ظاهرا به نظر می رسد، او تنها کسی نیست که در این میانه مقصر است. در پشت سر وی فضایی آمیخته از اختلاف، عقده گشایی، کوته بینی و سوء مدیریت نهفته است که کمتر کسی ممکن است از سایه های شوم آن جان سالم به در ببرد.

  در آستانه یک دیدار سخت با پرتغال، پس از یک تمرین نه چندان دلچسب و پیش از عزیمت تیم ملی ایران به فرانکفورت، در شرایطی که برانکو وعده پیروزی بر پرتغال را می دهد و به جوانانی مانند آندرانیک تیموریان و محرم نوید کیا امید می بندد، کمتر خبرنگاریست که متوجه شود سخنان مربیان تیم ملی ایران در توجیه بازی این تیم درست به اندازه سکوت و انتظار دلسوزان تیم برای خراب تر نکردن اوضاع، سست است!

کسی دیگر به حجتهای مربی برکنار شده توجه نخواهد کرد. این را زنگ تلفنهای دستی که یک در میان در لابلای سخنان او به صدا در می آیند و توجهی به تذکرات مدیر جلسه نمی کنند ، تذکر می دهند. برای ایرانیان جام جهانی ۲۰۰۶ آغاز نشده، پایان یافته است. 

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 15:10 | لینک  | 

تحليل دلایل شکست دیشب تیم ملی فوتبال کار کارشناسان است و اندوه از این شکست کار ما. شکست متعلق به کسی است که بازی می کند، تنها آن ها که در بازی شرکت ندارند از شکست در امانند. در همين داستان جام جهانی فوتبال و شکست دردناک ديشب هم جز اين نیست. با آقای ضرغامی موافقم که برای آرامش وارد میدان شد. آری نه فرصت تمام شده و نه شکست فاجعه است. چنان که ایران اگر در مسابقات مقدماتی موفق نشده بود، اينک اين غم و دردی که بر سينه ها سنگینی می کند وجود نداشت و ما هم مانند ميليون ها نفری بوديم که نماينده ای در جام ندارند و بعض آن ها فوتبالشان از ما قوی ترست. اما شکست داریم تا شکست.

لازم نیست آدمی مفسر و کارشناس ورزشی باشد تا بتواند درک کند که تيم ايران در بازی شب گذشته خود در نيمه دوم بی سامان بود و هر لحظه ای که گل نخورد، گناه از بدکاری و کم کاری حريف بود. حالا بايد پرسيد آن سامان و زيبائی که در بازی نيمه اول ديده شد معرف فوتبال ماست و اين بی سامانی و سرگردانی و کم تحرکی نيمه دوم. يا هيچ کدام.

نگاهی به تيم های ديگر جهان و بازيکنانشان و رفتاری که جامعه و حکومت ها با آن ها انجام می دهند ما را ناگزير به مقايسه می اندازد. پول تنها يک بخش از داستان است، گرچه بخش بزرگی از آن است اما تنها عامل و انگيزه نيست. در تمام دنيا دو حال بيش تر متصور نيست. يا دولت ها ناتوانند از نظر مالی و هم مديريتی ، کارهای اين چنين مردمی را به مردم می سپارند. يا دولت ها ثروتمندند و هم شعور خريدن مديران عالی مرتبه دارند در آن صورت کار را خود به دست می گیرند. موارد نادر آن جاست که دولتی ثروتمند به اندازه کافی از شدت خودمحوری و باندبازی، خودی و ناخودی کردن. همه چيز را ايدئولوژيک ديدن در اوج بی کفايتی افتد. در عين حال کارها را هم به مردم رها نکند، همه کار را در دست بگيرد و رها نکند. اين نادره است و حاصلش همين دلمردگی که امشب بر همه حکمفرماست.

اين سرنوشت مقدر ما شده است. چشم به آسمان می دوزيم و اگر بر اساس شانس، موفقيتی نصيب شد که سفره را به سمت خود می کشيم، و اگر شکست آمد لابد علتش پيرشدن علی دائی و اشتباه رضائی و بی کفايتی برانکو و عدم مديريت دادگان است. هم الان و در مثال بازی شب گذشته اگر چنان که آرزو داشتيم تيم ايران پيروز از ميدان خارج می شد ترديد ندارم که روزنامه فلان می نوشت حضور احمدی نژاد در تمرين تيم ملی و دلگرمی که به بازيکنان داد معجزه کرد. آن ديگری هم لابد روز جمعه هم می گفت مکزيک به ما باخت چون هم مربی و بازيکنانش عرقخور بودند.

مسائل امروز دنيا و از جمله مديريت فعاليت های جمعی، راهکارهای علمی امروزين می طلبد. اين بچه های نازنين تيم ايران هر کدام، وقتی در تيم های خارجی بازی می کنند حاصل کارشان کم از ديگران نيست - گرچه از نظر کار تيمی آموزش لازم را ندارند و در فرهنگ تربيتی جامعه کار تيمی معمول نيست – اما از فيلمی که درباره ورود تيم ايران به آلمان پخش شد می شد فهميد که مديريت تيم ايران مسائل ديگری دارد، همان جا که به قول ظريفی انگار اعضای تيم به گروگان گرفته شده بودند، دلمرده و نه شاداب. آن از وضعتشان که تنها تيمی بودند که همزمان با ورودشان به آلمان تظاهراتی عليه رييس جمهورشان صورت گرفت. مديريت سردرگم. دعواهای درونی گروه. وضعيت تيم های داخلی که پرورش دهنده اصلی قهرمانان هستند در همه دنيا، همه اين ها نشانگر آن است که مديريت سردرکلاف که همه جا زيان خود را از دیدها پنهان می دارد در ورزش به دليل توجه مردم به آن پنهان شدنی نیست .

در يک کلام باور دارم بايد قدر قهرمانانمان را که با اين همه، چيزی کم نگذاشتند دانست. به آن ها افتخار کرد. اگر گله ای و انتقادی هست از مديريت کلی در کشورست که کلافی است به هم پيچيده و سردرگم که به طفيل نفت و درآمد بی دردسر حاصل از فروش اين سرمايه ملی، همه کار اين شده که چه کسی خود را به مقامی برساند که بخشی از اين پول را مصرف کند – در حقيقت به هدر دهد- . سياست مانند سرطانی در اعماق وجود مديريت جامعه ريشه کرده است. حتی زمينه های علمی و تخصصی را سالم نگذاشته . کارشناسان را هم در چنگال خود گرفته و مجبور به خم شدن در برابر سياست بازی ها کرده است. مجامع علمی، مراکز تخصصی، تيم های ورزشی و ... همه با حکم و به دستور قرارست کاردان شوند. چنين است که اين چرخ لنگ می زند. بی هوده از قهرمانان و از تيم و از فدراسيون و مربی ايراد نگيريم. کار از بنياد خراب است.

همچنان آرزو کنيم که در بازی های آينده باز هم قضا و قدر یاری کنند و تيم کارنامه خود را بهبود بخشد که حتما عملی است. اما علت را از ياد نبريم. و نگوئيم خوب شد که اين ضربه وارد آمد شايد ما را از خواب بيدار کند. اگر قرارمان بر بيداری بود ضربه لازم نبود. اما خواب زده را به هيچ ترتيب بيدار نتوان کرد.

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 11:31 | لینک  | 

هياهو و فرياد عده اي معدود ولي مستحضر به قدرت در حرم حضرت معصومه، فضاي سخنراني هاشمي رفسنجاني را متشنج کرد و باعث شد وي سخنراني را نيمه تمام رها کرده، حتي قيد برنامه هاي باقيمانده در سفرش به قم را نيز بزند و سراسيمه راهي تهران شود. بازداشت شدگان بلافاصله با نظر مثبت هاشمي آزاد شدند و از همين الان مي توان پيش بيني کرد که پرونده تعقيب کيفري برهم زنندگان مراسم نيز فرجامي مشابه ديگر پرونده هاي ايجاد اخلال در سخنراني ها و تجمعات خواهد يافت. اين سومين باري است که هاشمي آماج حملات گروه هاي فشار قرار مي گيرد. بار اول هنگام دفاع از کرباسچي در خطبه هاي نماز جمعه و بار دوم در هنگام تبليغات رياست جمهوري نهم در جنوب شهر تهران بود که طعم تلخ غوغا سالاري و قلدري گروه هاي فشار را چشيد. از کوتاه آمدن هاشمي در دو اتفاق گذشته مي توان گمانه زني کرد که او اين بار هم ايستادگي نخواهد کرد. شايد شناخت او از سازمان دهندگان اين نوع حرکات او را به سکوت و عدم رويارويي فرا مي خواند و يا نگران فعال شدن پرونده فرزندانش در محاکم دادگستري است که از مقابله با آنان مي هراسد و يا بهره بردن از اين نوع هجمه ها در کنار زدن مخالفين و صعود از نردبان قدرت او را ناچار از سکوت مي کند تا اسرار مگو فاش نشود.

حال شايد هاشمي بتواند حس و حال کساني را که در 27 سال گذشته و در دوران عزيز بودن او در حلقه قدرت قرباني رفتار فاشيستي غوغا سالاران شدند را دريابد. ازهنگامي که رئيس اولين دولت انقلاب مورد فحاشي و حملات فيزيکي مهاجمين تحريک شده واقع شد گرفته، تا بعد ها که گروه ها، فعالين سياسي و روشنفکران نتوانستند اجتماعات و برنامه هايشان را فارغ از هجوم گروه هاي فشار که به ناحق مدعي حزب الله بودند، برگزار کنند، و مراجع تقليد منتقد نيز از ترس هتاکي و پرده دري غوغاسالاران، زبان در کام کشيدند و سکوت اختيار کردند. حتي قائم مقام رهبري و تئوريسين ولايت فقيه، بيتش آماج حمله ددمنشانه گروه هاي فشار و بي سيم به دست ها قرار گرفت. عبدالکريم سروش در هياهوي آزادي ستيزان از تدريس در دانشگاه محروم شد. دانشجويان در انقلاب فرهنگي قرباني خشونت عوامي شدند که با بيل و کلنگ براي تغيير فرهنگ آمده بودند و تا کنون نيز جنبش دانشجويي همواره مورد بغض عمله استبداد ديني قرار داشته است. روشنفکران جانشان نيز در امنيت نبوده است، چه برسد به سخن و نظرشان.

شايد يورش اخير، فرجام منطقي خنده اي بود که هنگام حمله خشونت طلبان به دکتر علي اکبر معين فر در صحن علني مجلس بر لبان هاشمي نقش بست. اين تشنج، علاوه بر آنکه بازتاب دهنده تنش ها دروني ساختار قدرت در مواجهه با پرونده هسته اي بوده و به نوعي ترکش اظهارات اخير هاشمي در خصوص تخلفات انتخابات رياست جمهوري اخير است، خبر از روزهاي دشوار انتخابات مجلس خبرگان رهبري براي وي مي دهد.

همان دست هايي که در درون قدرت عليه او در انتخابات گذشته فعال شدند، اين بار در تکاپوي ممانعت از ورود او به مجلس خبرگان هستند تا پروژه خانه نشيني او به گام نهايي نزديک شود. ديگر دوران بازنشستگي مردي که ساليان سال نفر دوم عرصه ظاهري قدرت و نفر اول پشت پرده قدرت ناميده مي شد، فرا رسيده است.

حاشيه اي شدن و حذف سنتي رايج در جمهوري اسلامي در قاموس جمهوري اسلامي است. حضور در عرصه قدرت هيچ تضميني براي تداوم و مصونيت از دست اندازي عوامل حکومت نمي دهد و هر آن ممکن است فرد به يک باره از سقف قدرت به زمين انداخته شود. فرايند انحصار و فعاليت مستمر ماشين حذف در هر ايستگاه عده اي را از قطار قدرت پياده کرده است و اين مسئله حوادث عبرت انگيز و شگفت آوري خلق کرده است.

چه کس باور مي کرد شيخ صادق خلخالي که زماني نامش لرزه بر اندام افراد مي انداخت، توسط حاجي بخشي زمين گير شود. سيد علي اکبر محتشمي که زماني بر سپاه و وزارت کشور حکمفرمايي مي کرد به دادگاه ويژه روحانيت فراخوانده شود و روزنامه اش توقيف شود. و حال نوبت هاشمي فرا رسيده است.

پيرامون ماجراي اخير، روزنامه کيهان در استدلالي سست و متناقض تلاش کرده است تا تشنج در سخنراني هاشمي را توطئه اي پيچيده از سوي اصلاح طلبان و يا بيگانگان نسبت دهد. البته گردانندگان اين روزنامه که از خط دهندگان و پشتيبانان اصلي گروه هاي فشار و خشونت طلب هستند، معمولا در هنگام بروز اين وقايع سعي مي کنند تا با محکوميت ظاهري، آدرس غلط به مخاطبين بدهند تا سلسله جنبانان اصلي مشخص نشوند و خود نيز از مظان اتهام به درآيند.

حال يا موضعگيري اخير اين روزنامه را يا بايد ناشي از سنت هميشگي آنان دانست و يا - مشابه موضعگيري حسين شريعتمداري در برابر مدعيات کتاب "شنود اشباح "- نشانه غافلگيري آنان از ظهور طيف جديدي از افراطيون خشونت طلب در منتهي اليه جناح راست بلوک قدرت ارزيابي کرد. که در اين صورت جريان جديدي در اردوگاه اقتدارگرايان پديد آمده است که از اين به بعد ميدان داري گروه هاي فشار و اعمال خشونت و جنجال بر عليه قانون، حقوق بشر و آزادي ها را بر عهده خواهد داشت و بايد منظر بود که در آينده اي نه چندان دور محفل حسين شريعتمداري نيز آماج حملات موج جديد گروه هاي فشار قرار گيرد.

البته در حکومت هاي غير دموکراتيک و نظام هاي اقتدار گرا، اخراج از قدرت که معمولا شکل خونين و خشني نيز به خود مي گيرد، فرجام حتمي بازيگران و اجرا کنندگان فرامين اقتدارگرايانه است. همانگونه که در رژيم گذشته، نصيري و هويدا پس از عمري خدمت به دربار، نهايتا سر از زندان در آوردند. البته اين ويژگي وقتي به حلقه نزديک راس قدرت مي رسد بيانگر علائم زوال نيز است.

يکي از ويژگي هاي خاص ساختار قدرت جمهوري اسلامي، متغير بودن حاملان و نقش آفرينان گروه هاي فشار بوده است. در تمامي 27 سال گذشته، اعمال غير قانوني در اعمال خشونت عليه آزادي ها و حقوق ملت، ترور فيزيکي و شخصيتي دگر انديشان، ممانعت از فعاليت احزاب و گروه هاي منتقد توسط گروه هايي که عنوان حزب الله، اصول گرا و مدافعين ولايت فقيه را يدک مي کشيدند، در تثبيت و قوام ساختار قدرت و وضع موجود موثر بوده است. اما حاملين، عاملين و مدافعين تغيير کرده اند و چه بسا کساني که خود در برهه اي از زمان از حاميان رفتار هاي فراقانوني بودند در مقطعي ديگر خود قرباني شدند. به عنوان مثال مي توان از حجت الاسلام موسوي خوئيني ها نام برد که در مجلس اول در مقام رئيس کميسيون اصل 90، تعرض و شکستن دماغ نماينده وقت مردم گرگان را سزاوار تعقيب و پيگرد قضايي ندانست وتلويحا از آن نيز به عنوان واکنش مردم انقلابي حمايت کرد ولي خود در دهه بعد مورد حمله همان جريان قرار گرفت. از اين زاويه است که حل مشکل گروه هاي فشار نيازمند تمرکز بر منطق، ماهيت و سرچشمه هاي فکري و سازمان ده اين رفتار ناهنجار است و تقليل مشکل به برخورد با عاملان و مجريان آن پاسخگو نخواهد بود.

از اين رو هاشمي رفسنجاني در روزهاي سخت آينده دو راه پيش روي خود ندارد يا تسليم شرايط تحميلي شود همانگونه که با روحيه محافظه کار او سازگار است و يا به افشاگري و مقاومت عليه کانون هاي سازمان ده گروه هاي فشار و احزاب پادگاني بپردازد. راه دوم نيازمند برخورد صادقانه با مردم در بيان خطا ها و مظالم و جبران آنها در پيوستن خالصانه و واقعي به جنبش دموکراسي خواهي است.

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 15:59 | لینک  | 

مطلب زير بخشي ازمقاله جمهوري جمهوري ها نوشته اكبر گنجي است كه در سايت روز آمده است.
 جمهوري اسلامي بدون اطلاع مردم ايران ميلياردها دلار از ثروت ملي را مصروف ساخت پروژه‌هاي محرمانه هسته‌اي كرده است. پس از افشاي مساله، رژيم از طريق تبليغات يك سويه و به روش‌هاي غيردموكراتيك، به گمان خود، اين موضوع را به مطالبه ملي تبديل كرده است. اما به هيچ وجه به مردم و نخبگان اجازه گفت‌وگوي آزادانه و منتقدانه درباره اين موضوع در عرصه عمومي را نمي‌دهد. اكثر روشنفكران و نخبگان با سياست‌ها و اقدامات حكومت در اين باره مخالفند، اما از طريق سانسور شديد، تهديد و ارعاب از اعلام نظر مغاير محروم شده‌اند. در غياب گفت‌وگوي استدلالي دموكراتيك، حكومت انرژي هسته‌اي را با تبليغات ايدئولوژيك [آگاهي كاذب به تعبير ماركس] به عنوان حلال تمام مشكلات كشاورزي، پزشكي، اقتصادي و ... مطرح مي‌كند.

مي‌دانيم كه كشورهاي توسعه يافته مجهز به مدرن‌ترين نيروگاه‌هاي هسته‌اي هستند و به لحاظ ايمني از بهترين تجهيزات ايمني بر حفاظت از اين نيروگاه‌ها استفاده مي‌كنند. با وجود اين، مدافعان محيط زيست از طريق نهادهاي مدني به روش‌ نافرماني مدني [civil disobedience] در مقابل نيروگاه‌هاي اتمي خود را با زنجير به درب‌ها يا بر روي ريل‌هاي قطار مي‌بندند تا مانع ادامه كار آنها شوند و از آلودگي محيط زيست ممانعت به عمل آورند. جنبش‌هاي صلح‌طلب و جنبش‌هاي مدافع محيط زيست از دولت‌‌ها مي‌خواهند كه سلاح‌هاي اتمي را برچيند. اين جنبش‌ها به شهروندان گوشزد مي‌كنند: نبايد اجازه دهيد در شهر شما موشك داراي كلاهك اتمي مستقر شود،‌يا نيروگاه اتمي در شهر شما تأسيس شود، چون احتمال بروز خطر و آلوده شدن فضاي زيست به مواد راديواكتيو وجود دارد. در كشور ما، در غياب جنبش‌هاي مدني، برخلاف تمام دنيا، رژيم طرفدارانش را به اين مكانها برده و در حمايت از پروژه‌هاي هسته‌اي دست به تظاهرات مي‌زنند. هيچ كس دقيقاً نمي‌داند پروژه‌هايي كه كاملاً مخفيانه ساخته شده و كار مي‌كنند چه خطراتي براي جان آدميان و محيط زيست دارند. چون معلوم نيست از نظر فناوري در چه سطحي قرار داريم و تكنولوژي خريداري شده در بازار سياه تا چه حد پيشرفته است و تا چه ميزان در اين تأسيسات مسائل ايمني رعايت شده است. آيا تا كنون حادثه‌اي، كوچك يا بزرگ، روي داده است يا نه؟ اگر كشورهاي غربي از دست‌يابي ايران به بمب اتمي مي‌هراسند، جامعه روشنفكري ايران از تكرار فاجعه چرنوبيل در ايران مي‌هراسد. رژيم جمهوري اسلامي بارها اعلام كرده است كه هزاران صفحه اطلاعات در اختيار آژانس بين‌المللي انرژي اتمي قرار داده است.

پرواضح است كه اين اطلاعات از طريق آژانس در اختيار كشورهاي غربي قرار گرفته شده است. چيزي انتزاعي به نام آژانس وجود ندارد. آژانس يعني نمايندگان آمريكا، آلمان، فرانسه، انگليس، روسيه، چين، هند و ... پس هر گزارشي به آژانس، گزارش به سازمان جاسوسي آمريكا [سيا]، سازمان جاسوسي انگليس [اينتليجنت سرويس]، ديگر سازمانهاي جاسوسي دنيا و حتي سازمان جاسوسي اسرائيل [موساد] است. رژيمي كه مردم خود را بيگانه، غيرخودي و نامحرم تلقي نمايد، مجبور مي‌شود قدرتهاي خارجي را محرم تلقي كند و اطلاعاتي كه از مردم خود دريغ مي‌دارد، در اختيار آنها بنهد. آژانس از طريق دوربين‌هاي دائمي و بازرسي هاي مكرر اين مكانها را تحت نظر دارد. اما يك صفحه از اين اطلاعات در اختيار مردم ايران قرار نگرفته است. مردم ايران به طور مطلق از پروژه دانش هسته‌اي جمهوري اسلامي بي‌اطلاع‌اند. درباره آن نمي‌توانند [حق ندارند] گفت‌وگوي نقادانه داشته باشند. اين فرايند كاملاً غيردموكراتيك است . بايد در عرصه عمومي و از طريق گفت‌وگوي استدلالي-انتقادي به رژيم اعلام كرد كه فقط انرژي هسته‌اي نيست كه حق مسلم مردم ايران زمين است، زندگي صلح‌آميز، آزادي بيان و انديشه، عزت و كرامت و سربلندي، حفظ ايران از نابودي از طريق ممانعت از گرفتار شدن در جنگي ناخواسته، توسعه و رفاه، عدالت و حقوق بشر و ... هم حق مسلم ايران زمينيان است . به راستي اگر ميلياردها دلاري كه طي دو دهه گذشته صرف اين پروژه به كلي سري شد، صرف زيرساختهاي ملي مي‌گرديد، اينك در چه وضعي قرار داشتيم. در يك فضاي آزاد دمكراتيك، دگرانديش ايراني مي‌پرسد: مگر اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي داراي نيروگاه‌هاي هسته‌اي و سلاح اتمي نبود؟ آيا نيروگاه‌هاي هسته‌اي و سلاح‌هاي اتمي آن امپراتوري ورشكسته را از فروپاشي، تجزيه، فقر و عقب ماندگي، توتاليتاريسم و استالينيسم نجات داد؟ اگر نظام سياسي متكي بر مردم و ناشي از مردم نباشد و به روش‌هاي دمكراتيك و مسالمت‌آميز نتوان درباره آن گفت‌وگو و آن را سرنگون كرد، نيروگاه‌هاي هسته‌اي و سلاح‌هاي اتمي در بزنگاه‌هاي تاريخي به داد آن رژيم نخواهد رسيد و مانع فروپاشي آن نظام نخواهد شد. عرصه سياسي بايد شفاف و آَشكار و نقدپذير باشد.

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 14:53 | لینک  | 

اكبر گنجيامروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود. از دیروز که شنیدم اکبر گنجی روزنامه نگار بزرگ و اندیشمند ایرانی ویزای خروج از ایران گرفته و قرار است جایزه روزنامه نگار برگزیده سال 2006 را در کنار چند جایزه دیگر دریافت کند، بسیار خوشحالم. تمام روزهای دشواری را به یاد آوردم که عکس های لاغر و بی جان گنجی را دیدیم و برایش گریستیم. تمام روزهایی را به یاد آوردم که منتظر یک ملاقات گنجی با همسر فداکارش معصومه شفیعی بودیم تا خیال مان راحت شود که دشمنان آزادی و شرافت و دانایی، شعور و دانش را در مسلخ قدرت قربانی نکرده باشند. حالا دیگر روز گنجی است. گنجی لایق تمام تقدیرهایی است که از او می شود و خواهد شد. بعضی نام ها را آدم ها با رنج و زحمت می سازند و برای این نام ها اعتبار می آفرینند. طنین نام اکبر گنجی حاصل تمام زحماتی است که اکبر و همسرش و خانواده اش به دشواری تحمل کردند. امروز اکبر گنجی بدون اینکه به هیچ کس مدیون باشد، مورد تقدیر همه کسانی قرار می گیرد که به نقش طاقت فرسا و فوق بشری او در دفاع از آگاهی مردم ایران احترام گذاشتند. امیدوارم دیروز اکبر گنجی، خستگی شش سال تنهایی کشنده اوین را از تن به در کرده باشد. دیروز اکبرگنجی جایزه خود را با عنوان قلم طلایی به عنوان روزنامه نگار برگزیده 2006 در کاخ کرملین از سوی انجمن جهانی روزنامه نگاران دریافت کرد. در این مراسم علاوه بر ولادیمیر پوتین، 1500 تن از مدیران و سردبیران روزنامه ها و نشریات سراسر جهان حضور داشتند. در این مراسم، اکبر گنجی یکی از بی نقص ترین و بهترین نوشته های سراسر زندگی اش را به عنوان پیام خود خواند. در بخش هایی از این پیام آمده است: « این جایزه را حق کسانی می دانم که در راه دفاع از آزادی و حقوق بشر طی قتلهای زنجیره ای از طریق سلاخی به قتل رسیدند. این جایزه حق زندانیانی است که در تابستان 1367 در زندانهای سراسر کشور اعدام شدند.» اکبر گنجی جایزه خود را حق کسانی دانست که در دفاع از آزادی و حقوق بشر ترور و فلج شده اند، یا از حقوق اجتماعی خود محروم شده اند یا مجبور به مهاجرت از سرزمین خود شده اند. اکبر گنجی که با لباسی ساده در مراسم حاضر شده بود و آثار رنج این شش سال بر چهره و سیمایش ماندگار بود، تاکید کرد که «حکومت های پدرسالاری که با دلایل خیرخواهانه استبداد اعمال می کنند از حادترین انواع استبداد هستند.» وی گفت: «امروز دیگر نباید با سلاح خشونت طلبان به مقابله با آنها پرداخت.» وی گفت: «باید مقاومت صلح آمیز مدنی را جایگزین خشونت انقلابی کرد... شعار من برای مبارزه با ظلم و خشونت «ببخش و فراموش نکن» است.»
برای گنجی خوشحالم و برایش آرزوی موفقیت می کنم. گنجی در این سفر اعتباری جهانی را کسب خواهد کرد که می تواند از او یک رهبر برای اصلاحات سیاسی و اجتماعی بسازد. این سفر می تواند حلقه تنگ سانسور را که دور نام گنجی در داخل کشور بسته شده است بشکند و بی شک اکبر گنجی در بازگشت به ایران بسیار مقتدر تر از زمان خروج از کشور خواهد بود.

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 22:5 | لینک  | 

بحران پيش آمده بر سر انتشار کاريکاتور جنجال آميز روزنامه ايران، بار ديگر از يک سو دامنه و حدود آزادي بيان در فعاليت هاي مطبوعاتي و فقدان جايگاه مطلوب رکن چهارم دموکراسي و از سوي ديگر معضلات حاد موجود در حوزه قوميت ها را پديدار ساخت. علي افشاري

اعتراض گسترده و خود جوش هموطنان ترک نسبت به سخره گرفتن هويت قوميشان، مسوولان را که توجهشان معطوف به استان سيستان و بلوچستان بود غافلگير کرد. از اين رو از يک طرف تجمع مسالمت آميز معترضين را با اتکا به شيوه هاي مرسوم در استفاده از حربه هاي امنيتي و نظامي و دخالت لباس شخصي ها به خشونت کشاندند و از طرف ديگر مانند هميشه آزادي مطبوعات را قرباني کردند. البته در اين ميان جريانات تجزيه طلب و پان ترکيست نيز به بحران دامن زدند. روزنامه کيهان با متهم کردن دست اندرکاران چاپ کاريکاتور به خط گيري از خارج جهت ايجاد اغتشاش و پيگيري توطئه، آتش تهيه لازم را فراهم کرد تا دو روزنامه نگار بي پناه، قرباني سناريو هاي نخ نماي امنيتي شوند و تمامي تقصير ها بر سر آنان خراب شود.

بدين ترتيب فرجام کار تا اين زمان منجر به جان باختن و بازداشت جمع قابل توجهي از مردم مناطق ترک نشين، تخريب اموال عمومي و قرباني شدن اعضايي از جامعه مطبوعاتي کشور شده است. امري که بي شک مطلوب هم وطنان غيور ترک نيست. اما مطلوب حاکمان اقتدارگراست. تا هم حرکت اعتراضي و اقتدار شکنانه مناطق ترک نشين را سرکوب و مهار کند، فعالين ترک را شناسايي و قرباني برخورد هاي امنيتي سازد و سرانجام نيز براي سياست تحديد و تعطيلي مطبوعات و بازداشت روزنامه نگاران تحت پوشش اقدام عليه امنيت ملي، مشروعيت فراهم کند.

به باور نگارنده درخواست مجازات و برخورد قضايي با دست اندرکاران روزنامه ايران و طراح کاريکاتور توهين آميز، اشتباهي استراتژيک بوده است که نتيجه آن تيز کردن تيغ ساختار سلطه است و آن هم به نوبه خود، اعمال سلطه و محروم کردن قوميت ها از حقوق حقه خود را تقويت مي کند و در نهايت دودش به چشم مردم اين مناطق خواهد رفت. مطبوعات آزاد و امنيت حرفه اي روزنامه نگاران از پيش نيازهاي اصلي تحقق حقوق قوميت ها است. علت بروز واکنش گسترده و خشم آگين مردم آذري و دانشجويان ترک را بايد در جايي ماوراي اين کاريکاتور جست و جو کرد.

اين برآشفتگي بيشتر معلول حس تبعيضي است که در سينه ترک زبانان و اقوام ايراني به طور عام وجود دارد. به مجرد شکل گيري دولت مطلقه مدرن متمرکز در ايران در دوران پهلوي اول اين تصور غلط شکل گرفت که حفظ تماميت ارضي و پايان دادن به منازعات مناطق مرزي منوط به يکسان سازي نژادي و غلبه فارسي زبانان است. براي مهار گرايش هاي تجزيه طلبانه بايد از آموزش رسمي زبان هاي محلي ممانعت کرد، با نفي الگوي اداره محلي و استفاده از مديران محلي به اعمال سانتراليسم اقتدارگرايانه پرداخت، جمعيت ها را جابجا کرد، نهاد هاي آموزشي رسمي را منحصراً در اختيار زبان فارسي قرار داد و از ديگر گويش ها حرمت زدايي کرد و. . .

متاسفانه اين نگرش غلط و تبعيض آميز و غير انساني کماکان وجود دارد و علت اصلي ناآرامي ها و مناقشات در استانهاي مرزي کشور در شمال و جنوب ريشه در همين مسئله دارد.

اما تبريز داستان ديگري نيز دارد. ستاره هاي تبريز همواره خواب را از چشمان مستبدين سکني گرفته در پايتخت گرفته اند. ظهور ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني و ميرزا تقي خان امير کبير که اشرافيت فاسد دربار قاجار را وحشت انداختند، پيدايش افکار تجدد خواهانه و آزاديخواهانه از دروازه تبريز و آذربايجان به ايران، بنا نهادن بناي مشروطيت، دلاوري هاي جانانه ستار خان و باقر خان در حفظ مشروطيت و شکست استبداد صغير، استيفاي شيوه حکمراني غير متمرکز، پشتيباني از جنبش چريکي و انقلاب بهمن 57، اهداي شهداي بسيار در راه آزادي و پاسداري از ميهن در برابر بيگانگان و ... همه و همه دلايلي بوده اند تا تا ديار صمد بهرنگي و ديگر دلاوران آذري مورد بغض خاص اقتدار گرايان پناه گرفته در پشت ساختار مطلقه متمرکز قدرت قرار گيرد.

وقتي مردم ترک زبان علي رغم ميل و تعصب فراوان به زبانشان محروم از آموزش و آموختن رسمي و کتبي زبان ترکي هستند، به جمعيت هاي فرهنگي علاقه مند به زبان و فرهنگ ترکي اجازه فعاليت آزادانه داده نمي شود (تا حدي که گردهمايي عادي علاقه مندان در قلعه بابک با خشونت نيرو هاي انتظامي متفرق مي شود) و شرايط زندگي و شهري سزاوار فرهنگ و پيشينه درخشان اين ديار نيست، طبيعي است انتشار يک کاريکاتور چون شعله کبريتي بر انبار باروت نارضايتي هاي انباشته شده جلوه گر مي شود.

اما هموطنان ترک شايسته است توجه کنند که برخورد و زنداني کردن روزنامه نگاران و تعطيلي روزنامه نگار علاج کار نيست. در يک جامعه آزاد و عقلاني حق خطا کردن يک حق بديهي هر کوشنده اجتماعي و سياسي است. وقتي يک روزنامه خطا مي کند و خود به صراحت چندين بار معذرت خواهي مي کند ديگر جايي براي سرسختي جهت تعقيب کيفري باقي نمي ماند.

يک جامعه اخلاقي و دموکرات جامعه اي متشکل از رواداري و تحمل است. در اين شرايط گزاره "انسان جايز الخطا است" بسيار راهگشا به نظر مي رسد. اگر کاريکاتوريست و روزنامه نگار بر خطايشان پافشاري مي کردند و تعمد داشتند حق بود که اعتراضات بر عليه آنها ادامه يابد و ماجرا توطئه قلمداد شود.

در ثاني تلاش عده اي براي بهره گيري از اين رويداد براي دامن زدن به اختلاف ترک و فارس هم از ديگر وجوه آزار دهنده است. احقاق حقوق و پاسداشت حرمت نماد هاي فرهنگ ترک و هر قوميت ديگري دليلي بر تهاجم و ابراز تنفر نسبت به گويش فارسي نمي شود. مردم فارس زبان هم قرباني تماميت خواهي ها و بي عدالتي ها بوده اند. مشکل تمايز فارس و غير فارس نيست. بلکه اقتدار گرايي و اعمال سلطه، دامن زدن به قوميت برتر و استهزاء ديگر قوميت ها و همانند سازي هاي تحميلي و مصنوعي معضل هستند. مسئله اصلي در تلاش براي توزيع عادلانه ثروت، منزلت، قدرت و اطلاعات در تمامي اقوام و اعضاء خانواده بزرگ ملت ايران نمايان مي شود. شايسته است به جاي قرباني شدن روزنامه نگاران و آزادي فضاي گردش اطلاعات و روزنامه نگاري فرهنگ گفتگو را رواج داد و آستانه تحمل ها را ارتفاع بخشيد. اين کاريکاتور و متن مرتبط با آن اگر از زاويه توهين و حرمت شکني تفسير شود، فقط محدود به زبان ترکي نيست، اکثريت حجم آن مربوط به فارسي زبانان است!

از بعدي ديگر، اين رويداد پتانسيل عظيم خفته در مناطق ترک نشين را آشکار کرد که حاکمان را غافلگير کرد و به تکاپو براي انحراف و مهار آن واداشت. اين پتانسيل مي تواند با تمرکز بر تلاش براي دموکراسي به عنوان راه حل اصلي نابسامانيهاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي در حوزه قوميت ها نقشي مهم در تسريع گذار مسالمت آميز به بهبود شرايط زيست مردم مناطق ترک نشين ايفا کند و سناريوي محافل اقتدار گرا در برنتافتن آزادي مطبوعات و تفرقه افکني بين مردم و خنثي سازي پتانسيل آنان در تصادم با يکديگر را ناکام سازد.

کاريکاتوريستي که مرتکب خطايي سهوي شده و از اقدام خود عذرخواهي نيز نموده است، سزاوار زندان، برخورد قضايي و نگريستن از دريچه تئوري توطئه نيست. اکنون، ماشين سرکوب و سلطه قرباني ديگري را هدف گرفته است. در اين شرايط از مردمان خطه دلاورخيز ي که عزيمت گاه نهضت بيداري ايرانيان است، انتظار مي رود خواهان آزادي کاريکاتوريست بي گناه شوند. او اينک قرباني همان دستاني است که ساليان سال است که سايه شومشان بر سر خطه پهلوان پرور آذربايجان سنگيني مي کند. آذربايجان نگين درخشان حوزه تمدن ايراني است که آباداني آن در گرو شکل گيري ساختاري دموکراتيک و مبتني بر عدالت مي باشد.

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 0:47 | لینک  | 

درگیری های اخیر شهر تبریز و دیگر شهر های آذربایجان زنگ خطر بزرگی است که نشان می دهد جامعه ما در حال از هم گسیختگی از درون می باشد.

تحقیر و سرکوب انسان های ساکن در جامعه ما به بهانه ی اقلیت قومی بودن و به زبان دیگر سخن گفتن را در کنار محرومیت شدید اقتصادی بگذارید تا بتوانید عمق فاجعه ای را که  در این سه دهه رخ داده است را بهتر درک کنیم!

در مقابل اما این تحقیر واکنش غیر عقلانی را در قالب پان های رنگارنگ ظهور می کند. ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی که از زمان رضا خان سعی در یکسان سازی تمام انسان ها وارای تفاوت های طبیعی آن ها داشت اکنون در قالب جدیدی با مخلوطی از بنیاد گرایی اسلامی معجونی را ساخته که شرنگ تلخش در گلوی تک تک افراد جامعه ما اثر خواهد کرد.

در مقابل هم پان ترک ها و پان های دیگر هم به جای آن که تضاد های واقعی و اصلی مردم تحت ستم خود را پی گیرند با طرح شعار های فاشیستی و خواست ها ارتجاعی انحراف بزرگی را در سر راه خواست های به حق خلق های تحت ستم برقرار می کنند.

اکنون در این شرایط ما در میان دو توحش ناسیونالیستی گیر افتاده ایم! ناسیوتالیسم ایرانی و شوونیسیم قومیتی که در این میان تنها قربانیانش حق مردم تحت ستم ساکن در سرزمین ماست!

این یک حق بدیهی است که هر انسانی به زبان مادری خود سخن بگوید با فرهنگی خاص خود زیست کند و هویت فرهنگی خود را آنگونه که می خواهد تعیین کند نه آن گونه که حاکمان جامعه به او تحمیل می کنند. هر انسانی ورای قومیت زبان و نژاد خود بتواند از امکان های برابری برای پیشرفت و زندگی برخوردار باشد.

به نظر من راه مقابله با اختلافات قومی و یا سرکوب خواست قوم های ساکن در جامعه ما نه تقویت هویت انتزاعی و غیر واقعی و دروغین و فاشیستی رضا خانی به نام هویت ایرانی و نه تقویت پان های رنگارنگ پان ترکی و ان کردی و پان عربی است. که این دقیقا خواست فاشیست های  حاکم جامعه ما است تا تضاد های اصلی را فراموش کنیم و به درگیری ها کاذب بپردازیم. می خواهند زندانیان سیاسی را چه در تهران چه در تبریز و چه در سنندج فراموش کنیم. می خواهند سرکوب و پایمال کردن حق کارگران ترک و فارس و کرد و گیلک و عرب را فراموش کنیم می خواهند ستم مضاعف بر زنان جامعه مان را حال از هر قومو نژادی که هستند را فراموش کنیم.

بلکه تنها راه  جامعه ما برای برون رفت از این بحران این است که تمام انسان ها با حفظ هویت مادری خود حفظ زبان مادری خود و احترام به تکثر فرهنگی حاکم در جامعه ما در شرایطی برابر از امکان های برابر استفاده کنند. می بایستی مرز ها را برداشت نه آن که بر این مرز های موجود مرز ها جدید و کوچک تری افزود. کرد و ترک و ارمنی و  ترکمن و عرب و بلوچ و تهرانی و اصفهانی و لر و گیلکی و و هر انسانی که در جامعه ما زیست می کند. تماما انسان هایی هستند برابر در جامعه ما که می توانند در عین این که تکثر فرهنگی خود را حفظ کنند در کنار هم با وحدت و اتحاد خواست های واقعی دموکراتیک و آزادی خواهانه و برابری طلبانه خویش را در قالب جنبش های دموکراتیک سراسری مثل جنبش کارگری و زنان و دانشجویی احقاق حقوق قومیت ها و اقلیت ها پی گیرند.

بیایید در عین این که از لحاظ سبک زندگی متکثر و متفاوت هستیم اما این شعار را سر دهیم که تنها یک نژاد و قوم در جهان وجود دارد و ن هم نژاد و قوم انسانی است. بیایید در عین این که در ظاهر با زبان های گوناگ.ون با یکدیگر سخن می گویم اما مفاهیم اصلی را با یک زبان به هم منتقل کنیم و آن هم زبان انسانی باشد!

بیایید تمام مرزها را نابود سازیم و سراسر جهان را وطن خویش سازیم! این تنها را ه برون رفت از توحش حاکم کنونی است!

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 0:58 | لینک  |