تبليغاتX
برداشت آزاد
سياسي-اجتماعي

چند هفته‌اي قبل از تبليغات انتخابات رياست‌جمهوري در يک روز باراني بهار 84 «سيد محمد خاتمي» رئيس‌جمهوري وقت براي دريافت درجه دكتراي افتخاري دانشگاه تهران در رشته‌ روابط بين‌الملل به اين دانشگاه دعوت داشت. اما حاضران در مراسم بيش از سي دقيقه ورود خاتمي را انتظار کشيدند و اين، مساله‌اي بود که پوزش خاتمي از ميزبانانش را در پي داشت. خاتمي آن روز در سخنانش از عملکرد شهرداري تهران که آن زمان «محمود احمدي‌نژاد» مسئوليتش را عهده‌دار بود، انتقاد کرد و با عتاب گفت: اين فاجعه است كه به محض آمدن يك قطره باران يا برف در وضع رفت و آمد اين چنين اختلال ايجاد مي‌شود.

رئيس‌جمهور همچنين به خاطر بسياري از موارد كه به وي مرتبط بود و مواردي چون ترافيك و وضعيت شهر كه در ارتباط مستقيم با حيطه وظايف دولت نبود، از حاضران در اين جلسه كه شخصيت‌هاي علمي، فرهنگي، سياسي از جمله نمايندگان مجلس، وزرا و سفرا را شامل مي‌شدند، از طرف «كساني كه چنين وضعي را نمي‌توانند اداره كنند»، معذرت خواست.

عبارت خاتمي که گفته بود «كساني چنين وضعي را نمي‌توانند اداره كنند»، صراحتا به شهردار وقت برمي‌گشت و طبيعي بود که احمدي‌نژاد در برابر آن سکوت نکند. اما ظاهرا احمدي‌نژاد اين گفته را بهانه مناسبي ديد براي آنکه پروژه تبليغاتي خود را براي زير سؤال بردن دولت‌هاي پيشين کليد بزند. به همين اعتبار احمدي‌نژاد در پاسخ به اين انتقاد رئيس‌جمهور تندترين لحن موجود را به کار گرفت و او را با غيرقابل انتظارترين و گزنده‌ترين عبارات مورد حمله قرار داد.

احمدي‌نژاد دو روز بعد در حاشيه بازديد از شهرداري منطقه‌ 4 شهر تهران با همان لحني که امروز ديگر همه آن را مي‌شناسند گفت: مطلع شدم كه رئيس محترم دستگاه‌هاي اجرايي بالاخره يك بار در ترافيك تهران معطل شدند و از نزديك آن را لمس كردند. هرچند كه دوست نداريم رئيس‌جمهور در ترافيك معطل شوند، اما از اين جهت خوشحال و از سوي ديگر متأسفم؛ خوشحال از اين كه بالاخره يك بار از ميان مردم عبور و در پايان دوره‌ هشت ساله بخشي از مشكلات مردم را لمس كردند و متأسف از اين كه بسيار دير و در پايان دوره مأموريت با معضل ترافيك آشنا شدند.

شهردار آن روز و رئيس‌جمهور امروز سپس با بيان اينكه «دير رسيدن خاتمي به دانشگاه تهران بركاتي براي تهران و كشور به دنبال دارد»، افزود: يكي از بركات معطلي و دير رسيدن رئيس‌جمهور به دانشگاه اين است كه ايشان به همكارانشان در دستگاه‌هاي اجرايي توصيه كنند تا يك مقدار از نامهرباني‌ها و كم لطفي‌ها در مقابل تصميمات مديريت شهري دست بردارند؛ چرا كه اگر دستگاه‌ها كمك نمي‌كنند، حداقل اجازه دهند شوراي شهر و شهرداري به فعاليت خود بپردازند و مشكلات را رفع كنند.

احمدي‌نژاد ادامه داد: «اميدوارم با توصيه‌ رئيس‌جمهور مديريت شهري فقط براي گرفتن 500 دستگاه اتوبوس ماه‌ها پشت درها معطل نماند و مورد تهمت و اتهام قرار نگيرد. البته به عنوان يك شهروند و بر اساس صحبت‌هايي كه رئيس‌جمهور طي هشت سال بيان كردند، به ايشان مي‌گويم سه ماه فرصت كمي نيست و در اين مدت مي‌شود فضا را به سمت خدمت سوق داد و به عنوان يك برادر كوچك به ايشان توصيه مي‌كنم فرصت سه ماهه را قدر بدانند و ما هم در خدمت ايشان هستيم».

و در پايان افزود: «مديريت شهري همانطور كه دو سال اخير با همه وجود در خدمت مردم و دستگاه‌هاي اجرايي براي توسعه‌ خدمات بوده، از اين پس هم خواهد بود. اگر راه را باز كنند تا بتوانيم قطار شهري را به سرعت راه‌اندازي و اتوبوس به اندازه كافي داشته باشيم، يا حداقل بدهي‌هاي خود را به شهرداري بپردازند تا تعدادي از بزرگراه‌ها را زودتر باز كنيم، اين سه ماه فرصت خوبي براي تحقق خواسته‌هاي قانوني است».


از آن مناظره غير مستقيم، نزديک به دوسال مي‌گذرد. حداقل در اين زمينه به لطف خدا (و شايد هم به قول آقاي کروبي «نيروهاي غيبي»!) اکنون شهردار تهران به رياست‌جمهوري ايران رسيده، تيم مورد نظر خود را در بخش‌هاي مختلف دستگاه اجرايي مستقر کرده، دو لايحه بودجه و يکي دو بودجه متمم طبق برنامه‌هاي خود به مجلس داده و خلاصه آنکه فرصت‌ها و ابزارهاي کافي براي حل مسائل و مشکلات مردم در اختيار داشته ‌است.

اما دستاورد اين مسئوليت دوساله چه بوده‌است؟ احمدي‌نژاد که در پاسخ به اظهارات خاتمي، خطاب به او گفته بود «قدر فرصت سه‌ماهه باقيمانده از دوران مسؤوليتش را بداند»، آيا قدر اين فرصت حدود دوساله را دانسته است؟
آيا مشکلات و موانع پيش‌روي مديريت شهري تهران به يمن حضور جناب احمدي‌نژاد در مصدر دستگاه اجرايي از بين رفته است و در حال حاضر، آقاي قاليباف شهردار تهران و مجموعه مديريت شهري با فراغ بال در حال دريافت امکانات مورد نياز خود از دستگاه‌هاي دولتي هستند؟

آيا مترو تهران که مي‌تواند نقش مهمي در کاهش ترافيک شهري داشته باشد، از زمان انتقال آقاي احمدي‌نژاد از شهرداري به دولت، با افزايش بودجه و امکانات مواجه شده و يا به دلايل روشن سياسي و در راستاي سياست اعلام‌ نشده اما در حال اجراي دولت، بودجه اين دستگاه شهري با مشکلات عمده از سوي دولت مواجه شده است؟
در مورد شخص قاليباف چطور؟ آيا از زمان شهردار شدن رقيب انتخاباتي محمود احمدي‌نژاد، طيف همسوي دولت در شوراي شهر دوم از او حمايت کردند يا کارشکني را ترجيح دادند؟

دو سال از آن مناظره مي‌گذرد و دو سال فرصتي است بسيار بيشتر از سه ماه. اما همچنان که در زمستان امسال ديديم، گفته آن روز خاتمي هنوز هم صادق است: «به محض آمدن يك قطره باران يا برف در وضع رفت و آمد اين چنين اختلال ايجاد مي‌شود». با اين تفاوت که جناب احمدي‌نژاد در مصدر دستگاه اجرايي است و ديگر نمي‌تواند دولت‌هاي پيشين را در جايگاه متهم و مانع نشاند.
حاميان احمدي‌نژاد اما هنوز همان لحن سابق را دارند!

منبع: رضا بردبار ـ سايت آفتاب
نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 13:26 | لینک  | 

ما ايران را دوست داريم. هر ويرانه‌ای که هست و هر کس و هر گروهی بر آن حکومت می‌کند، ايران خانه‌ی خود ماست. هر جای دنيا که باشيم، ايران در هر مرز سياسی و تاريخی ناگزيری که هست، خانه‌ی عزيزان ماست، کسانی که به آنان عشق می‌ورزيم و دوست‌شان داريم. کسانی که به خاطر آنان و نه به خاطر يک مشت خاک و آجر و سيمان، حاضريم جان‌مان را هم بدهيم و صلح و آرامش را در آن حفظ کنيم. اگر مفاهيمی همچون انسانيت و شرف نزد برخی بی‌معناست، با اين وجود، هر بيگانه‌ای که قصد تعدی به آن را داشته باشد، متحد می‌شويم و به خاطر آن و حفظ و امان عزيزان خود هم که شده خواهيم جنگيد. اگر نقدی و انتقادی می‌کنيم از وضع موجود و سيستم و بی‌عدالتی و برای ساختن است نه ويران کردن. اگر امروزه سرزمينی از تبعيض و تزوير و بی‌عدالتی است، بايد آن را اصلاح کرد، بايد فرهنگ‌ مردم را از ريشه عوض کرد تا سرشاخه‌ها درست از کار دربيايند. بايد آن را ساخت و بايد همه از هر گروه و دسته و طرز فکری هستند به چنين باوری برسند که اگر اين خانه‌، ويرانه و پر از کين و نفاق است، دلايل بسيار دارد و هر کس در حد و توان و موقعيت خود آجری بگذارد و برای اين تفکر جمعی و عاری از خشونت تلاش کند.

هر بيماری‌ای علتی دارد، برای درمان بيماری هم بيمار را نمی‌کشند، علت را جستجو می‌کنند. اگر با نظام جمهوری اسلامی هم مخالفيم حداقل پاس‌دار و حافظ منافع خانه‌مان و پاس‌دار آبروی خودمان باشيم نه اين که آن را از بغض و کينه ويران کنيم و راضی شويم که به آتش کشيده شود تا خود و آيندگان‌مان در آن بيش از اين بسوزند. و نه اين که به خاطر پول يا منافع شخصی، خودمان را به هر بيگانه‌ای بفروشيم. بگذاريد با هر اعتقاد سياسی و در هر جای دنيا و تبعه‌ی هر کشوری که هستيم لااقل اين نيم‌بند و رشته‌ی اشتراک «وطن» را به فنا ندهيم که از ايرانی بودن تنها همين لفظ اشتراکی برايمان باقی مانده است. اين ضدفرهنگ خطرناکی است که رسانه‌های خودی و غيرخودی به آن دامن می‌زنند که ناسيوناليسم مثبت ايرانی را اخته کنند. ايران ايران کردن و ای مرز پرگهر گفتن هم به تنهايی کافی نيست.

در نقد «رفتار ايرانی» و خصلت‌های منفی در افکار عمومی ايرانيان و ضدفرهنگ‌های موجود، خود ما بسيار گفته و خواهيم گفت اما دليل نمی‌شود يکباره تمام ويژگی‌های مثبت و منفی‌اش را جمع زده و آنجا را به قول چند لاشی حشيشی، مستراح و به قول چند مجری شيزوفرنيک تلويزيون‌های لوس‌آنجلسی همه را خودفروش و خائن و شستشوی مغزی داده يا تمام مردم ايران را احمق بناميم. اين ديدگاه تنها يک ذهن بيمار و روان‌پريش است. ايرانيان خصائل منفی بسياری دارند اما خصلت‌های مثبتی هم دارند که در دنيا متمايزند. مهربانی و مهمان‌نوازی و ارتباطات عاطفی ايرانيان در کمتر جای دنيا پيدا می‌شود و بسياری خصلت‌های مثبت ديگر. استثناها و خوب و بد همه جا هستند و منحصر به ايران نمی‌شود.

واقعيت اين است که همه‌ی ما می‌دانيم که وطن ما بيمار است، بيماری نفاق و سياست‌زدگی و استبدادزدگی و دليل اين بيماری به همه‌ی ما در گذشته و حال برمی‌گردد. خود ما مگر چه هستيم؟ يا طرف که اين گونه به همه‌ی ما اهانت می‌کند ما هم از او می‌پرسيم مگر پدرانش نطفه‌اش را در اسکانديناوی انداخته‌اند؟ اگر اين همه از مردم ايران نفرت داری و اگر اسکانديناوی‌تبار يا کانادايی‌تبار هستی و اين گونه به ما اهانت می‌کنی غلط زيادی می‌کنی که در مورد ايران و تمام ما اين‌گونه می‌نويسی. برو در مورد خرس قطبی و فک‌ها و گوزن کانادايی و جفتگيری لاک‌پشت‌ها در سواحل نروژ و پر و پاچه بيکينی‌پوش‌ها در سواحل فلوريدا و خاطرات کشور خودت بنويس. مگر مجبوری؟ اصلاً اگر ايرانی نيستی و نمی‌خواهی اينجا ساخته شود غلط می‌کنی با ايل و تبارت که به مردم و جوانان ما توهين می‌کنی و تمام اين هفتاد ميليون نفر را که بسياری‌شان رنج می‌کشند و پناهی جز خودشان ندارند احمق و بی‌شعور می‌نامی و بيجا می‌کنی فارسی می‌نويسی و ايرانی صحبت می‌کنی. طرف در حالت توهمی بعد از کشيدن حشيش با چشمان زرد و قی کرده پشت مانيتور نشسته و همه‌ی ايران را مستراح ديده يا آن يکی بعد از هورت کشيدن مشروب شبانه‌اش با چشمانی که قيلی‌ويلی می‌روند به اين نتيجه‌ی سياسی فلسفی بزرگ رسيده که ايران کلاً بايد خراب شود و نبايد کسی هم تلاش کند. پس وطن شما کجاست؟ کشور خود شما کدام گوری است؟ اگر بی‌وطن هستيد و اگر خانه‌تان ايران نيست پس بی‌زحمت گاله را ببنديد و در مورد وطن خودتان صحبت کنيد نه ايران ما.

شبانه‌روز در تلويزيون‌ها و رسانه‌ها و سايت‌های مختلف مرتب مشغول فحاشی و هتک حرمت و تحقير ايرانيان به دست خودشان هستيم. شبانه‌روز همه به ما اهانت می‌کنند و همه را غير از خودشان خائن و مزدور و خودفروش می‌نامند و خودشان می‌شوند قديس و مبارز و معصوم و طرفدار حقوق ما. اجازه هم نمی‌دهند کسی صحبت کند و نظر بدهد غير از خودشان. مثل گله‌های شغال و کفتار منتظرند کسی نظری خلاف مصالح‌شان بدهند تا سرش بريزند. به قول دوستی: وای اگر اين بيماران عقده‌ای و روانی به ايران بازگردند! بدتر از آيت‌الله خلخالی حمام خون راه می‌اندازند. بايد آنها را قرنطينه و درمان کرد و تا اطمينان کامل از شفايشان نگذاشت هيچ وقت به ايران بازگردند.

کسی که اين همه نگرانی و اضطراب صدها هزار ايرانی خارج از ايران را نمی‌بيند که با شنيدن هر خبری در مورد ايران غم غربت‌ و نگرانی به خاطر عزيزان‌‌شان مضاعف‌تر می‌شود بايد چگونه آدمی باشد؟ کسی که به انسانيت احترام نمی‌گذارد، کسی که اصلاً نمی‌فهمد در ايران چه خبر است و ايران و دنيا را تنها از دريچه تنگ يک مانيتور و محدوده‌ی اينترنت و رسانه‌های تنگ‌نظر و يکجانبه‌نگر و اعتقادات کليشه‌ای و ابلهانه سياسی خود می‌بيند و دنيا را از نوک دماغ يا آلت جنسی‌اش بيشتر نمی‌بيند و پس از زدن آروغ شکم‌سيری، مردم را به خاطر اعتراض به گرانی احمق می‌نامد، فهم ندارد که همين گوجه‌فرنگی ساده، غذا و قوت بسياری خانواده‌های تهيدستی است که چند ماه يک بار هم نمی‌توانند گوشت بخورند و فهم ندارد که مساله گوجه فرنگی نيست، گرسنگی است. اعتراض به بی‌عدالتی و فشاری است که به طبقات محروم می‌آيد. همان طبقات محرومی که آقای احمدی‌نژاد با شعارهای عوام‌فريبانه ادعای حمايت از آنها را دارد و با کج‌فهمی‌هايش بدترين و بيشترين ضربه را به آنان زده و بهترين خدمت‌ها را به سرمايه‌داران سوءاستفاده‌طلب و فرصت‌طلب کرده است که با هر بحرانی سرمايه‌شان بالاتر می‌رود. کمی هم درک و فهم اين واقعيت‌ها برای بعضی که می‌خواهند اوضاع ايران را تفسير کنند بد نيست و کمی هم فهم اين واقعيت که ايران و اخبار آن و درون جوامع آن در اينترنت خلاصه نمی‌شود.

بايد همه‌ی ما به ويژه افراد روان‌پريشی که از سياسی‌کاری مانند اسلاف نادان‌شان تنها خشونت و انتقام ياد گرفته‌اند، بفهميم کسانی که به محمود احمدی‌نژاد رای داده‌اند مثل همه‌ی ما انسان بوده‌اند و مثل همه‌ی ما اشتباه کرده‌اند نه اين که آنها را احمق و مهدورالدم بناميم. بسياری از آنان با هدف تحقق «عدالت»، عدالتی که در دولت‌های پيشين از آنان دريغ شده به او رای دادند و اگر فريب شعار عدالتخواهی و پوپوليسم را خورده‌اند نبايد يکباره همه‌ی آنان را به حماقت متهم کرد و حکم به حذف آنان داد. آنها هم انسانی مثل ما بوده‌اند که در اين خاک نفس می‌کشند و توقعات و اعتقاداتی دارند. اين که در انتخاب‌شان و در اين «تجربه تلخ جمعی» اشتباه کرده و موجب عقب‌ماندگی خود و تمام کشور شده‌اند بايد برگشت‌پذير و هدايت‌گر باشد نه با فحاشی و دافعه به نفاق و خشونت بيشتر دامن زد. خود احمدی‌نژاد به عنوان نماينده طرز فکر خاص خودش که اصلاح بشو نيست! اصلاً اصلاح او به عنوان يک فرد به چه درد می‌خورد؟ بايد به هوادارانش بفهمانيم «سياست» و کشيدن کشور به منجلاب بحران با صداقت و اعتقاد متفاوت است.

بايد به طرفدارانش و کسانی که به او رای دادند با هر هنر و زبان و موقعيتی که داريم به جای محاکمه و قضاوت، بفهمانيم رای‌شان غلط بوده و بفهمانيم که «محمود احمدی‌نژاد» هر چند مدير اجرايی خوبی باشد، هر چند بسيار صادق و متعهد و نمونه کامل يک مديريت اسلامی مطلوب‌شان هم باشد اما هيچ وقت «سياست»مدار خوبی نبوده و نخواهد بود. و با همين سياست‌نافهمی و ايران را تبديل به موش آزمايشگاهی کردن برای يادگيری سياست، آن را به سمت ويرانه و بحران پيش می‌برد که برده است. اگر سياست، به معنای حيله‌گری و مديريت مبتنی بر منافع ملی هم باشد و به خاطر منافع و تضمين‌کننده آرامش و آزادی و رفاه «تمامِ» شهروندان يک کشور با کمترين امتياز باشد، ما «سياست» بخواهيم نه اعتقادات شخصی. ما برای امنيت و آرامش و رفاه ايران، سياستمدار و فردی بسيار مکار و حيله‌گر و باهوش بخواهيم نه نابخردِ صادق و بااعتقاد! صداقت و عقيده در دنيای سياست تنها فقط يک وسيله است و نه خودِ سياست. واقعيت تلخ و مرموزی است اما غير از اين است؟ بگذاريد اعتقاد به جای خود بماند و سياست و ديپلماسی کار خود را بکند. چيزی که دولت فعلی هر دو را نابخردانه بر باد داده است و تاوانش را همه‌ی ما «ايرانيان» در سراسر دنيا می‌دهيم.

منبع:ایران امروز

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 11:14 | لینک  | 

 
آن ها که با تکيه بر فرضيات خود از قبيل توان رزمی ايران، افزايش ناگهانی قيمت نفت، امکان حمله به نفتکش ها در تنگه هرمز، حمله به اسرائيل و سربازان آمريکا در عراق و نيز قدرت گرفتن دموکرات ها در صحنه سياسی آمريکا سخن از اين می رانند که "آمريکا جرات حمله به ايران را ندارد" از دانش کافی برخوردار نيستند

در حاليکه محمود احمدی نژاد معتقد است "آمريکا جرات حمله به ايران را ندارد" احتمالا حمله به ايران تا پايان ماه آوريل صورت خواهد گرفت.

لئونيد ايواشو (Leonid Ivashov) فرمانده سابق نيروهای مسلح روسيه و معاون آکادمی امور ژئوپلتيک روسيه طی مقاله ای پيش بينی می کند که آمريکا تا پايان ماه آوريل به ايران حمله خواهد کرد. ايواشو در مقاله خود با عنوان "ايران بايد آماده مقابله با يک حمله اتمی باشد می نويسد: "آمريکا از بمب اتمی عليه ايران استفاده خواهد کرد. اين دومين باری خواهد بود که پس از جنگ دوم و در جريان حمله به ژاپن از بمب اتمی استفاده می گردد. وی می گويد، زمانی که حمله به ايران آغاز گردد مطمئنا اسرائيل زير ضرب موشک های ايران قرار خواهد گرفت. اسرائيل با تحمل خساراتی که قابل تحمل خواهد بود چون يک قربانی جلوه گر شده و اينجاست که آمريکا دليل قاطع و اصيلی برای جهانيان خواهد داشت که ايران را به کيفر عملش برساند... رسانه ها و اطلاعات غلط و درست همگی دست بدست هم داده و موجی از هيستری ضد ايرانی در سراسر جهان براه خواهد افتاد..."
گسترده شدن فعاليت های ناوگان جنگی آمريکا در مديترانه در چارچوب طرح CONPLAN 8022پنتاگون صورت می گيرد که بطور مشخص ناظر بر بکار بردن سلاح اتمی عليه ايران و کره شمالی است. سيمور هرش خبرنگار نيويورکر برای نخستين بار در سال گذشته افشا کرد که از تابستان گذشته پروازهای شبيه سازی شده (Simulated Flights) برای حمل و پرتاب سلاحهای اتمی در پنتاگون آغاز شده است.
آنها که با تکيه بر فرضيات خود از قبيل توان رزمی ايران، افزايش ناگهانی قيمت نفت، امکان حمله به نفتکش ها در تنگه هرمز، حمله به اسرائيل و سربازان آمريکا در عراق و نيز قدرت گرفتن دموکرات ها در صحنه سياسی آمريکا سخن از اين می رانند که "آمريکا جرات حمله به ايران را ندارد" از دانش کافی برخوردار نيستند.
آنان همان گونه که در شورای روابط خارجی آمريکا اظهار فضل نموده و جمعيت آمريکا را ۲۱۹ ميليون نفر عنوان می کنند (آمار مربوط به ۳۰ سال پيش و با تقريب ٨٠ ميليون خطا) و يا در نامه های سرگشاده خود به روسای جمهور کشور ها پيدايش صهيونيسم و اسرائيل را به جنگ دوم جهانی نسبت می دهند و ادعا می کنند اين مطلب را به دانشجويان خود نيز آموخته اند، در حاليکه اين جنبش ريشه در قرن نوزدهم دارد، در اين مورد هم بدليل فقدان شناخت و بينش سياسی سخت دچار اشتباه محاسبه هستند.
آقای بوش با اختيارات فوق العاده گسترده از زمان سخنرانی "وضعيت اتحاد" امسال خود در ماه ژانويه با مرتبط کردن علت شکست آمريکا در عراق به کارشکنی ها و دامن زدن به بی ثباتی ها توسط ايران صراحتا اعلام کرد برای قطع و دفع نفوذ ايران دست به هر اقدامی خواهد زد.
او با طرح اين مسئله در نظر دارد با همان مجوز حمله به عراق تکليف آمريکا و اسرائيل را با ايران يکسره کند. پرزيدنت بوش در اين رهگذر نه به تلفات انسانی و هزينه های سرسام آور، نه افزايش ناگهانی بهای نفت و نه حتی کاهش محبوبيت خود کمترين بهائی نمی دهد. طبق نوشته نيويورک تايمز او معتقد است ماموريتی از جانب خداوند به او داده شده که ريشه افراط گرائی و بنياد گرائی اسلامی را بخشکاند. به گفته اين روزنامه اين که امروز مردم در مورد او چه فکر می کنند چندان اهميتی ندارد. بوش می گويد هم چنانکه چرچيل در تاريخ انگلستان جايگاه بزرگی يافت ۳۰ سال ديگر مردم آمريکا در خواهند يافت که وی منشاء چه خدمت بزرگی به آمريکا بوده است.
آقای بوش و ديک چنی هيچ قدرت معارضی در برابر خود نمی بينند. ديک چنی وقتی در برابر سئوال خبرنگاری قرار گرفت که از وی پرسيد سنا لايحه ای را تصويب خواهد کرد که با افزايش نيروها در عراق مخالفت کند (البته اين مخالفت هيچ خاصيت اجرائی ندارد و تنها يک موضع گيری است) گفت: "ما را متوقف نخواهد کرد." هفته پيش نيز رياست جمهوری زمانی که صحبت از مخالفت کنگره با اضافه کردن نيرو به ادامه جنگ شد گفت "من هستم که تصميم می گيرم."
از سوی ديگر با توجه به انتخابات پيش رو در سال ۲۰۰۸ چرا دموکراتها بايد بخواهند جورج بوش از اين باتلاق بيرون بيايد. عراق و متعاقب آن ايران بهترين حربه تبليغاتی در جريان مبارزات انتخاباتی ۲۰۰۸ خواهند بود که دموکراتها می توانند برروی آن سرمايه گذاری کنند. مرد قدرتمند جمهوری خواهان سناتور مک کين (McCain) که بخوبی دست دموکراتها را خوانده است در روز ۴ فوريه می گويد:
"اين صحيح نيست که با اين ماموريت (افزايش نيرو) لاينقطع مخالفت کنيد و بگوئيد بودجه برای آن تصويب نمی کنيد اما در عمل هيچ گونه اقدامی برای متوقف کردن آن بعمل نياوريد. من کاملا معتقدم که اگر شما ايمان داشتيد که اين ماموريت به قيمت جان آمريکائی های بيشتری می انجامد و طرحی شکست خورده است به هر نحوی بود از شکل گيری آن جلوگيری می کرديد." مک کين هم می داند که دموکراتها مخالفتشان با جنگ تنها جنبه صوری و تبليغاتی داشته و هيچ ريشه ای ندارد. هفته گذشته خانم کلينتون رئيس جمهور احتمالی آينده آمريکا در سخنرانی خود در محل بزرگترين گروه لابی اسرائيلی" ايپک" AIPAC ) ) صراحتا ايران را خطری برای آمريکا و اسرائيل خواند و اعلام کرد هيچ راه حلی برای مقابله با ايران مردود نيست.
آقايان، بر روی دموکراتها شرط بندی نکنيد. هيلاری کلينتون، جان ادواردز و هر کانديدای ديگری برای موفقيت شديدا محتاج پول اند و لابی اسرائيل قدرتمندترين نيروی مالی در آمريکاست. (برای اطلاع بيشتر از ميزان اين نفوذ به گزارش منتشر شده توسط دانشگاه هاروارد مراجعه کنيد)
پايگاه اينترنتی روزنامه معتبر "عرب تايمز" کويت که به انتشار خبرهای انحصاری اشتهار دارد روز ۴ فوريه طی مقاله ای بقلم احمد الجراره سردبير اين روزنانه تحت عنوان "حمله نظامی آمريکا تا پايان ماه آوريل صورت خواهد گرفت" می نويسد:
"حمله از سمت دريا صورت خواهد گرفت" اين روزنامه با اشاره بيک منبع قابل اعتماد می نويسد "پرزيدنت بوش اخيرا در جلسه ای بهمراه ديک چنی ، رابرت گيتس و رايس و دستياران آنها در کاخ سفيد برنامه حمله به ايران را در حد جزئيات مورد بحث و گفتگو قرار داده اند". همين منبع گفته است آقای ديک چنی در اين جلسه اين مسئله را بطور برجسته ای عنوان نموده "که خطر ايران تنها برای عربستان نيست بلکه کل منطقه را شامل می گردد." مقاله سپس اشاره ای دارد به اينکه علت انتخاب ماه آوريل اينست که آخرين ماهی خواهد بود که تونی بلر در دفتر کارش حضور خواهد داشت.
بخش دهشتناک اين مقاله حکايت از حمله به منابع نفت می کند چيزی که تا کنون در هيچ کجا و هيچ تحليلی ديده نشده بود. عرب تايمز به نقل از منبع خود می نويسد: "آمريکا و متحدانش تاسيسات نفتی و هسته ای ايران را مورد هدف قرار می دهند و حداکثر تلاش را خواهند کرد که نتايج فاجعه آميزی در پی اين حمله پديد نيايد."
مقاله در پايان با اشاره به مخالفت خانم رايس و رابرت گيتس می گويد آقای بوش و ديک چنی معتقدند که بر اساس درسی که از ماجرای عراق گرفته اند مذاکره و بحث و غيره سودی ندارد و بايد مستقيم دست بعمل زد.
آيا جهنم عراق با ۶۵۰۰۰۰ کشته (از هر ۴۰ نفر يک نفر)، ويرانی کامل کشور و آوارگی ميليون ها کودک و پير و جوان در ايران نيز تکرار خواهد شد؟
آنانکه اداره واقعی مملکت را در اختيار دارند بهتر است تا دير نشده جلوی تعدادی انسان خود شيفته، کم سواد و فاقد درک و دانش سياسی را که با شعار و شوخی و صرفا با اتکاء به ايدئولوژی، هفتاد ميليون نفر را به قتلگاه و مقابله ای بس خونين با غولی کم خرد که به زعم آنان جرات حمله را ندارد فرا می خوانند، بگيرند.

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 20:49 | لینک  | 

آنچه در ذیل می آید مقاله نشریه دانشجویی طعم آزادی است که در دانشگاه امیرکبیر منتشر می شد و به خاطر درج این مقاله ابتدا سه ماه توقیف و در نهایت بطور کامل لغو امتیاز شد.

دیکره در زبان یونانی به معنای گفتن و تقریر کردن است و دیکته به معنای قانون بوده و دیکتاتور به قانون گذار گفته میشد که همان شخص پادشاه بود . اما این لفظ به دلایلی از جمله جاه طلبی حاکمان که به نام قانون به مردم زور می گفتند تغییر کرده و معنایی غیر از معنای اصلی خود گرفته و به شخص زورگو با عقایدی خشک و ایدیولوژیک گفته می شود .

در ایران به دلیل پیوندهای تاریخی که نظام سلطنتی با دیکتاتوری داشته همیشه این دو واژه معادل هم قرار گرفته اند در حالی که این یک اشتباه است و پادشاه یا ملکه به ویژه از صد سال پیش به این طرف نماد وحدت ملی در کشورهایی چون انگلستان هلند دانمارک سوید و ژاﭙن است . در واقع دو واژه ی سلطنت و حکومت از هم جدا شده اند و پس از آغاز قرن بیستم کسانی که می خواستند هم سلطنت کنند و هم حکومت بر افتادند . که نمونه هایی از آن را در کشورهای آلمان و روسیه داریم . حتا خوان کارلوس پادشاه کنونی اسپانیا نه به این دلیل که نوه ی آلفونسوی سیزدهم آخرین شاه اسپانیا پیش از دیکتاتوری فرانکو است بلکه به دلیل پشتیبانی از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی و هواداری از آزادیخواهان محبوب مردم گشته و توانسته است بر تخت باقی بماند .

در قرن گذشته که فاصله ی زیادی از آن نگرفته ایم تعداد حکومتهای پادشاهی بر مبنای مشروعیت موروثی بسیار کم شد اما دیکتاتوری بیشتر از قرون گذشته و در جلوه های زیادی از جمله مخفی شدن پشت مفهوم آزادی خواهی ، انقلاب ، و حتی دوکراسی ظاهر شده است . ظهور افرادی مانند هیتلر موسولینی استالین آتا ترک سوکارنو صدام و … به ما این حق را می دهد که این قرن را قرن دیکتاتوری بنامیم . هر چند فاسیشت موسولینی و نازیسم هیتلر را نمی شود با کمونیسم استالین مقایسه کرد ولی همه ی آنان در سرکوب مخالفان خود تلاش بسیار کرده اند و جنس همه ی این حکومتها دیکتاتوریست .

اما یک نکته ی جالب توجه در مورد دیکتاتوری وجود دارد که بسیاری از آزادیخواهان به خصوص در ایران به آن توجه نمی کنند . بر خلاف تصور آزادیخواهان ، دیکتاتوری همیشه برای بسیاری از مردم سرزمینها و تمدنهای مختلف جاذبه قوی داشته و دارد . دموکراسی از مردم می خواهد که در تک تک امور آزادانه تصمیم بگیرند و در نتیجه مسیولیت تصمیمی را که می کیرند نیز بر دوش بکشند . اما دیکتاتوری آزادی انتخاب را می گیرد ولی در عوض وعده ی نان و امنیت می دهد . و این همان چیزیست که بسیاری از افراد حاضر به فدا کردن آزادی خود در قبال به دست آوردن آن هستند . بدون آزادی می توان زنده بود ولی بدون نان نه . هر چند در نهایت در دیکتاتوری نه از آزادی خبری هست و نه از نان و امنیت .
 
دیکتاتوریهای به وجود آمده در دنیا هرچند با هم متفاوت هستند ولی دارای ویژگیهای مشترکی نیز بوده که می توان خصلتهای مسترکی را برای یک حکومت دیکتاتور در نظر گرفت . ویژگیهای عمومی دیکتتاتوریها را می توان به قرار زیر دسته بندی کرد
انحصار طلبی و طرد غیر خودیها : صرف به میان آمدن بحث خودی و غیر خودی در روزنامه ها و نشریات سیاسی کشور یکی از نشانه های وجود دیکتاتوری در کشور است . هر چند برای اثبات این موضوع احتاجی حتا به آوردن چنین دلایلی نیست و همه ی ما طعم تلخش را چشیده ایم
 
از میان بردن قید و بندهای قانونی : فلسفه ی چنین قید و بندهایی محدود کردن قدرت حاکمان است که مبادا از قدرت خود در جهت منافع شخصی و حزبی خود سو استفاده کنند ( اعطای اختیارات بیشتر به شورای نگهبان در نظارت استصوابی یکی دیگر از مظاهر وحود چنین حکومتی در کسور است )
 
تصمیم گیری های تجاوزگرانه و شتابزده : حمله به کوی دانشگاه و استفاده ی بی رویه از حکم حکومتی در سالهای اخیر در مواقع بحرانی از مصادیق وجود چنین حکومتی در ایران است
 
استفاده از روشهای خشن برای کنترل سیاسی و اجتماعی
 
قرار گرفتن یک شخص به مدت طولانی در بالاترین نهادهای سیاسی ( در این زمینه دارای رکورد هستیم : رفسنجانی ، کروبی ، حبیبی ، جنتی و … را نام برد .)
 
و اما بپردازیم به تناقضی که درون حکومت دموکراسی هست . در هنگام تهدید امنیت ملی و جنگ داخلی یا خارجی یک حکومت دموکراتیک آزادی شهروندانش را محدود کرده و در چنین مواقعی حکومتهای دوکراتیک همچون انگلیس ، فرانسه ، امریکا اختیارات نامحدودی را هر چند به مدت محدود به رییس جمهور داده و این می تواند مقدمه ظهور دیکتاتوری شده و کیفیت دایمی پیدا کند . به واقع دموکراسی اجازه ی ظهور دیکتاتوری را می دهد ولی دیکتاتوری اجازه ی ظهور دموکراسی را نه . دیکتاتوری موسولینی در ایتالیا ، آتا ترک در ترکیه ، پیلسودسکی در لهستان ، سالازار در پرتغال و هیتلر در آلمان از این قبیل بود . ( جدا از اینکه هم اکنون بیست درصد مردم فرانسه به فاشیستها رای داده و آنها در مهمترین بازوهای قوه ی مجریه که با امنیت و حریم خصوصی شهروندان سر و کار دارد حضور دارند )

بله ، این همان اتفاقیست که در ایران بعد از جنگ شاهد آن بودیم . با همه ی این اوصاف ما شاهد حضور یک نوع دیکتاتوری خاص در ایران هستیم و این جمله ی عامیانه در مقایسه ی حکومت پهلوی و نظام فعلی غلط نیست که : در آن زمان یک شاه داشتیم و حالا چند شاه

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 11:56 | لینک  | 

"روز حادثه" چنان نزديک است که کيهان تهران هم آن را درآستانه مي بيند. ارگان مرکزي "طالبان ايراني" که توانستند در کمترين مدت ايران را در وضعيت افغانستان و عراق قرار دهند، طلب آمادگي براي اين روز را دارد. سرداران همسنگر کيهان براي آمادگي سيستم دفاعي پيشرفته "تورام يک" را از روسيه تحويل مي گيرند. ارقام نجومي که صرف خريد اين سلاح ها شده، همان پول نفت است که بقول سعيدمدني" بجاي سر سفره مردم توي جيب چين و روسيه" مي رود. سپاه درگرمساراين سيستم را امتحان مي کند تا ببيند مي تواند حريم دفاعي تهران را حفظ کند يا نه. سردار رحيم صفوي، فرمانده کل سپاه پاسداران، که ازآتش بياران اصلي معرکه است، از سرکوب تجاوز در روز حادثه مي گويد.

"حادثه" آنطور که روزنامه انگليسي تايمز از قول رهبر جمهوري اسلامي مي نويسد و سايت سردار محسن رضائي بازتاب مي دهد، تنها قصد "توقف برنامه هسته اي ايران را ندارد" بلکه "به نابودي رژيم ايران" کمر بسته است. بي بي سي هم از قول يک مقام امريکائي اين نظر راتائيد مي کند: "حمله تنها به از کار انداختن تاسيسات اتمي ايران محدود نمي شود، بلکه ممکن است دامنه گسترده تري پيداکند." در آخرين ساعات روز چهارشنبه عمرو موسي، دبيرکل اتحاديه عرب در آستانه تشکيل کنفرانس داوس گفت: "احتمال حمله آمريکا به ايران وجود د ارد."

اين اخبار ـ که خلاصه و آخرين آنهاست و فقط مشتي نمونه خروار- زير سانسور شديد، شکسته بسته به گوش مردم ايران مي رسد و نگراني گسترده اي رادامن مي زند. غير از احمدي نژاد که به تلويزيون مي آيد تاپاسخ دو مشکل اصلي رابدهد: "کدام گراني؟ کدام نگراني؟" و با تاکيد مي گويد: "آمريکا قصدحمله به ايران راندارد" فقط علي لاريجاني که باشراکت هم اين فاجعه را سبب شده اند، با او موافق است. او که بااجراي دکترين برادرش محمد جواد لاريجاني کار را به اينجا رسانده، خودرا به قم مي رساند تا نگراني" آيات عظام" را رفع کند و لابد مانند مصاحبه مطبوعاتي خود بگويد: " دشمنان، قدرت حمله نظامي به ايران را ندارند."

بقيه نگرانند. همه نگرانند. از آيت اله منتظري در محدوديت تا ما اسيران غربت که خانه پدري را در خطر مي بينيم. اصلاح طلباني که دردفتر مهدي کروبي گردآمده اند، حرف هايشان راجمع بندي مي کنند: "مردم از اوضاع کشور نگران هستند." حسين مرعشي که هميشه مي توان، در سخنان او نظريات هاشمي رفسنجاني را ديد، درهمين جلسه مي گويد: "سخنان احمدي نژاد دشمنان راعليه ما بسيج کرده است." همان حرفي که مارگارت بکت، وزير خارجه انگلستان مي زند: "جهان در مقابل ايران متحد است." اطلاعات موجود هم نظر او را تائيد مي کنند. سايت "جهان سوسياليسم" اين هفته آخرين آمار نيروهاي امريکائي درمنطقه را مي دهد: "درحال حاضر امريکا علاوه بر نيروئي که درعراق و افغانستان مستقر کرده، 40 هزار نيروي نظامي نيز در کشورهاي حوزه خليج فارس دارد. از جمله در کويت حدود 25 هزار، در قطر حدود 6500 و دربحرين حدود 3 هزار و در امارت عربي 1300 نيروي نظامي دارد. همچنين واحدهاي ويژه اي نيز در کشور هاي عمان و عربستان سعودي مستقرند."

بيانيه شديد اللحن وبي سابقه اتحاديه اروپا فقط به ايران تا اوائل فوريه- 5 روز ديگر- مهلت مي دهد. خبر مي رسد که امريکائي ها به سرعت در مرز ايران و عراق مشغول ايجادپايگاه نظامي هستند. ژاک شيراک، رئيس جمهور فرانسه اعلام مي کند که سفر "فرستاده ويژه" به ايران به حالت تعليق در آمده است. خانم سگولن رويال که دارد آماده مي شودتا جاي ژاک شيراک بنشيند، حتي مخالف اين است که ايران انرژي هسته اي صلح آميز داشته باشد. کوندوليزا رايس مذاکره با ايران را تنها در صورت توقف غني سازي ممکن مي داند و براي اولين باراز خواست جمهوري اسلامي پرده بر مي دارد: "ايران باج مي خواهد. اين تلکه است. سياست نيست." مي توان حدس زد به "تضمين بقاي نظام" که مقامات جمهوري اسلامي شرط هرنوع توافق اعلام کرده اند، اشاره دارد.

چهارشنبه اي که هفته ايراني رو به پايان است، نيکلاس برنز در واقع به ايران "اعلام جنگ" مي دهد. او مي گويد: "خليج فارس جايي نيست که ايران هوس کنترل آن را در سر داشته باشد." چند ساعت بعد از اين سخنان، جرج بوش در سخنراني ساليانه خود در برابر جلسه مشترک نمايندگان و سناي آمريکا 5 بار از ايران نام مي برد و دست روي موضوعي مي گذارد که استراتژي جديد آمريکا بر آن استوار است. بوش مي گويد: "در اين مقطع هيچ چيز براي آمريکا حياتي تراز پيروزي در خاورميانه نيست. همانطور که شبکه القاعده از سني هاي افراطي درعراق و افغانستان حمايت مي کند، ايران هم به تروريست هاي شيعه در عراق و لبنان کمک مي رساند."

صحنه نبرداصلي آغاز قرن حاضر، خاورميانه است که به گفته منوچهرمتکي، وزير خارجه جمهوري اسلامي: " درحال ورود به يک موقعيت جنگي است." ميدان نبردي که جمهوري اسلامي ميليون ها دلار هزينه کرد تا " روز حادثه" در آن سنگر بندي شود: عراق و لبنان. تجهيز نيروهاي شبه نظامي زير نظر سپاه قدس و آماده سازي افکارعمومي مسلمانان منطقه باسخنراني هاي ضد اسرائيلي احمدي نژاد، دو بال سياستي بود که مي خواست امريکا را درباتلاق گرفتار کند و در ازاي نجاتش سند بقا بگيرد.

آمريکا و جهاني که توانست با خودمتحد کند، حمله را درست به اين دوبال شروع کرد. حمله به ايران از خارج ايران شروع شد، با اين بر آورد که انعکاس اين حمله در داخل تاثير جدي خود را خواهد گذاشت.

جداسازي سوريه از ايران، در پي مذاکرات طولاني و پنهان سوريه ـ اسرائيل در آستانه رسيدن به نتيجه است. روزنامه اعتماد ملي، چهارشنبه اين هفته نوشت: "صلح بين سوريه و اسرائيل ظرف شش ماه آينده امکان پذير است." صلحي که نتيجه آن تنها ماندن جمهوري اسلامي در منطقه در برابر آمريکا، اروپا و اعراب ميانه رو- ازجمله تمامي همسايگان عرب ايران - است. تنها مي ماند هوگوچاوز که "روز حادثه" در آن سر دنيا معجزه اي بکند.

تاکتيک بعدي آمريکا، حذف جمهوري اسلامي از عراق است که با دستگيري 5 افسر امنيتي ايران دراربيل آغاز شد.زلماي خليل زادهم در آخرين ساعات روز چهارشنبه در يک کنفرانس مطبوعاتي اعلام کرد که در چند روز آينده مدارکي از دخالت افراد دستگير شده که افسران ارشد سپاه پاسداران هستند در قاچاق اسلحه به عراق ارائه خواهد شد. بازداشت 400 عضو "جيش مهدي" و از جمله يک عضو رهبري اين گروه وابسته به سپاه قدس ادامه عملياتي است که هدفش از ميان بر داشتن "تروريست هاي شيعه" درعراق است. سخنان بوش درکنگره آمريکا، ادامه سياستي است که مقابله اسرائيل ـ اسلام را به نبرد سني ـ شيعه تبديل مي کند. تاکتيکي که به نوشته سايت انتخاب سبب "آتش افروزي اعراب منطقه" عليه جمهوري اسلامي خواهد شد.

طالبان ايراني که دربازي هاي امنيتي ـ نظامي مهارت دارند، بلافاصله بعد از اولين پيروزي هاي تاکتيکي درمتن استراتژي جديد آمريکا، توپ را به زمين لبنان انداختند. تظاهرات به سبک "انقلاب اسلامي" که آخر هفته درلبنان و توسط "حزب اله" براه افتاد و کيهان هم آن را" اعتصاب ملي" ناميد، درهمين چهارچوب ارزيابي مي شود.

آيا جهان متحد عليه ايران به اين تاکتيک نيانديشده است؟ آيا مردم لبنان سرنوشت کشور خود را بدست حزب اله خواهند سپرد؟

رويدادهاي منطقه، که با وجود خفقان و سانسور بي سابقه در ايران منعکس شد، در تغيير آرايش قواي سياسي تاثير بخشيد و راه برون رفت از بحران کنوني و چشم انداز آينده سياسي رادر دستور کار قرار داد.

محور خاتمي- هاشمي ـ کروبي با اعزام فوري سيدمحمدخاتمي به کنفرانس جهاني "داوس" سياست هميشگي "مذاکره با جهان" براي "حفظ نظام" را فعال کرد. آيا رهبران اصلي اقتصاد و سياست جهان که دراين کنفرانس گرد آمده اند، به سخنان خاتمي اعتماد خواهند کرد؟

جواب اين پرسش هرچه باشد، فضاي عمومي ايران متوجه آينده دورتري است. گسترش بي سابقه شايعه درگذشت رهبر جمهوري اسلامي، چاپ عکس دو نفره آيت اله خامنه اي با هاشمي رفسنجاني و پخش مکرر سخنراني معروف آيت اله خميني ازتلويزيون، راه را براي تحليل هاي گوناگون باز کرده است. پخش اين سخنان رهبر پيشين انقلاب اسلامي: "اگر من هم نباشم، کس ديگري هست" تغيير رهبري را به مرکز شايعات در کشوري که شايعه از خبرموثق بيشتر در آن به واقعيت مي پيوندد، تبديل کرده است.

چه خواهدشد؟ آيا رهبر جمهوري اسلامي به توصيه يوشکا فيشر گوش خواهد کردو به "مصلحت ها" خواهد انديشيد وجام تلخي رابه سياق آِيت آله خميني سر خواهدکشيد؟ آيا دراقدامي درونزا رهبري انقلاب به شوراي سه نفر خاتمي ـ هاشمي ـ کروبي منتقل خواهد شد و ايران با جهان در پاي ميز مذاکره خواهد نشست؟ آيا طالبان ايراني مصاف را با همتايان تند روي آمريکائي خود ادامه خواهند داد و ايران را به سرنوشت افغانستان و عراق دچار خواهند کرد؟

پاسخ اين پرسش ها کار فرداست. اما، امروز يک چيز کاملا روشن است. ميهن ما درخطر است. ايران در آستانه حادثه اي تاريخي است که آن راقرباني "ايدئولوژي" گروهي خاص خواهدکرد که فارسي حرف مي زنند اماچفيه عربي مي بندند.

خطر، تنها ويراني شهرها، کشتار مردمان و نابودي زير بناي اقتصاد کشور نيست؛ تاريخ ايران انباشته از اين ماجراهاست. خطر هولناک، تجزيه ايران است. ايران تنها کشور بزرگ منطقه است که در دو قرن گذشته مرزهايش جابجا نشده است. شاهان قاجار که در شهوت جهانگشائي شرايط روز را در نيافتند، به استخاره روحانيون به نبرد "کفار" رفتند و 12 استان زرخيز ايران راتسليم روسيه کردند. نتيجه "صدور انقلاب" حاکمان کنوني، از ميان بردن اسرائيل و جهاني کردن اسلام، اين خواهد بود که سالي ديگر، سالياني ديگر مانند رفتن به ترکمنستان و.....براي سفر به خوزستان و کردستان و آذربايجان و بلوچستان بايد ويزا گرفت؟

واي بر ما. واي برويرانگران ايران.

چشم انداز "روز حادثه" پيداست. اما اين روز تکرار "عاشورا" نيست. شهيد اين روز، سر زميني باستاني به نام ايران است.

منبع:روزآنلاین

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 9:17 | لینک  | 

مي گويند هنگام انتخابات رياست جمهوري نهم، برخي از دست اندرکاران جمهوري اسلامي، به علت ويژه اي با نامزد شدن آقاي محمود احمدي نژاد مخالف بودند: شکل ظاهري رئيس جمهور آينده.

و کسي را مي شناسم که اتفاقا با استناد به اينکه تنگي چشم، بزرگي بيني، گشادي دهان، کوتاهي قد و... دلايل خوبي براي راي ندادن به کانديداي مقابل اکبر هاشمي رفسنجاني نيستند، به "دکتر محمود احمدي نژاد" راي داد.

مي گفت: چه بسيار تنگ چشماني که گشاده رويي شان، راه بر ديدن چشمان شان مي بندد؛ چه بسيار دهان گشاداني که چون سخن آغاز مي کنند، جز گزيده از دهانشان شنوده نمي شود؛ چه فراوان کوتاه قداني که به قوزک آرزوهاي انساني شان نيز نمي رسي و...

بعد هم همه اينها را به"بچه ي فقر" بودن احمدي نژاد ربط مي داد: کسي که از پايين ترين لايه هاي فقر برخاسته؛ کسي که گرسنگي را تا پايان عمر با خود بدين سوي و آن سوي خواهد برد؛ کسي که پينه هاي دستان پدري آهنگر را از ياد نخواهد برد؛ کسي که.....

خلاصه او کار خود کرد و ما کار خود. آنچه از صندوق ها در آمد، همان بود که او مي خواست.

و من امروز سخنم از اوست؛ آنکه ديگران زشتي برونش را ناديده گرفتند به اميد درون زيبا: محمود احمدي نژاد. هم او که اگر چه هم اندازه قد خويش باقي ماند، اما به هر روي چهره بيروني کساني است که براي "محتواي" ناميمون خويش،" شکلي" مناسب يافته اند.

***

ايران ما، امروز عرصه شلنگ اندازي همه نيروهاي اهريمني ست. گويي تمام ديوهاي دربند کشيده تاريخ، که از اولين روز انقلاب، در اينجا و آنجا بند از پاي برگشودند، در اين نقطه تاريخي به يکديگر پيوسته اند.

اگر روزگاري چاقوکشان محله ها و قداره بندان مخفي، نقاب از چهره برداشتند و با از چارچوب در آوردن درب"امنيه ها"، نقش"امنيه چي" هاي انقلاب را بر عهده گرفتند، امروزهمان ها با تکيه بر ثروت ملي و ايجاد هراس عمومي، از چارچوب برکشيدن درب هاي ميهن ما را نشانه گرفته اند و به يک دليل روشن: "ديو" تنها در تاريکي و هراس است که دوام مي آورد، زاد و ولد مي کند و مي ماند.

اما ميهن ما به بند کشيدن ديوها را نيز، کم نيازموده. همه تاريخ ما، سراسر در نبرد نور و تاريکي گذشته است. و امروز بيش از هر زمان وقت پيوستن قطره هاي نور است. از هر مسلک و مرام، از هر رنگ و هر زبان. ترک، بلوچ، فارس، کرد، لر... ايراني؛ همه و همه و با يک هدف: استقرار نور در سرزميني که ديو، زشت ترين چهره اش را به نابودي زيبايي آن گمارده است. چهره اي که سراسر ميهن ما را به نام"مهرورزي" مي نوردد تا بذر نابودي بکارد؛ آنکه به زبان ما سخن نمي گويد؛ همان که مي انديشد در برابر وي" همه جا زده اند". همان که اين روزها دست به دعا برداشته تا باران جنگ بر سرزمين ما سرريز شود و خاک مارا بروبد.

نيمه زشت برون را که پس زنيم، از نيمه زشت درون هيچ نخواهد ماند."زشت" موجودي که اگر امروز پسش نرانيم، خيمه اي تا قيامت در ميهن ما به پا خواهد کرد. نگذاريم موزه ها و آموزه هاي ميهن ما جولانگاه "زشت" سيرتان و "زشت" صورتان شود. ما جز ميهن خود، هيچ نداريم.


نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 12:43 | لینک  | 

اواخر خرداد 84 و بحبوحه انتخابات نهم رياست‌جمهوري است؛ روزهايي را به ياد مي‌آورم كه همه جا، از مكان‌هاي عمومي گرفته تا مغازه‌ها و مهماني‌هاي فاميلي، سخن از كانديدايي بود كه كفش بنددار به پا مي‌كرد تا هر از چند گاهيف مجبور به نشستن و نگريستن به مردم شود. سخن از مردي بود كه مي‌گفت، تنها وسيله‌اش پژوي 504 است و آمده تا فقر و تبعيض و بي‌عدالتي را ريشه‌كن كند. خلاصه هر كجا مي‌رفت، سخن از مافيايي بر زبان مي‌آورد كه مردم، ناديده، ولي ملموس وجودش را احساس مي‌كردند. كارمندان و كارگران و حقوق بگيران دولت از تورمي مي‌ناليدند كه هر ساله، بي‌توجه به چشم‌هاي گريان مادر يتيم‌دار و پدر بي‌بضاعت آبرودار با سرعت نور به صورت تصاعدي بالا مي‌رفت و حقوق‌هايي كه لنگان لنگان و با عصاي چوبين، آرزو دارد به گرد پاي تورم سريع‌السير برسد، ولي زهي خيال باطل كه نتوانستند تا آن زمان به آن جامه عمل بپوشانند! چرا كه حكومت و زعامت كارگزاراني را چشيده بودند، كه در تفكرات اقتصادي و مديريت اجرايي خود، بيشتر براي ثروتمندان كار كرده بودند، تا طبقات كم درآمد.

اينها و آنها و همگان كه استخوان‌هايشان آهنگ زجر و فقر و بي‌عدالتي مي‌نواخت، دست در دست هم به فردي رأي دادند كه كارگر زاده بود و مي‌گفت، شب و روزش را وقف مردم مي‌كند؛ آن هم نه فرادستان بي‌نياز از ترحم دولت، كه فرودستاني كه كوچك‌ترين تصميم مقامات اجرايي، مي‌تواند سرنوشت آنان و ميليون‌ها نفر همنوعشان را تغيير دهد.

اما آقاي احمدي‌نژاد، الان در كجا ايستاده‌ايم؟
در كجاي قله بلند و مرتفع عدالتي كه با شعارها و حرف‌هايتان براي مردم برافراشتيد؟ آيا برآورد كرده‌ايد كه چقدر توانسته‌ايد از زمين فاصله گرفته، مردم را به قله نزديك كنيد؟
سال گذشته را به ياد مي‌آورم كه در وقت تنظيم و تقديم بودجه به مجلس، هر چه كارشناسان و حتي نمايندگان فرياد زدند كه تزريق نقدينگي به كشور نكنيد و بيماري هلندي را به جان مردم نيندازيد، شما چشم‌هايتان را بسته‌ و سرمست از نفت 60 دلاري، اشتباهي را مرتكب شديد كه چند سال مانده به انقلاب، پهلوي دوم، مرتكب شده بود.

آيا نمي‌شد به جاي سياست گداپروري در تأمين مسكن نيازمندان و وام‌هاي ده ميليوني كه حتي نمي‌شود يك آلونك ده متري با آن خريد، فكر ريشه‌اي و عمده براي رفع معضل مسكن مي‌‌كرديد؟ شما و همكارانتان چه فكري كرده‌ايد كه مي‌توان با 10 ميليون تومان، خانه خريد.
خانه‌اي كه تا چندي پيش، 29 ميليون فروخته مي‌شد و من به عنوان يكي از افراد طبقه نزديك به متوسط، قصد خريد آن را با وام و هزار قرض و آوارگي داشتم، امروز به پنجاه ميليون تومان فروخته مي‌شود و اين تاواني است كه شما بايد پاسخ آن را بدهيد.

آقاي احمدي‌نژاد
من كه فراموش نكرده‌ام و اميدوارم شما نيز به ياد داشته باشيد كه پس از صعود ناگهاني و 30 تا 50 درصدي قيمت اقلام معيشتي مردم مانند تخم‌مرغ و گوجه و مرغ، وزير شما كه خود را از طبقه محروم و كسي كه درد كشيده است، اين ارقام را تكذيب و علت اصلي گراني را مطبوعات و شايعه‌هاي رسانه‌اي ذكر كرد. واقعيت اين است كه براي شخص من، چنين انكاري، بسيار تعجب‌آور بود، ولي پس از آن‌كه آقاي الهام، من و امثال من را به مغازه‌اي كه خودش از آنجا خريد مي‌كرد، دعوت كرد و به همين راحتي، دغدغه و نگراني‌ام از بين رفت! و دريافتم كه مشكل از شما و وزير و رئيس دفترتان نيست. شايد اگر من هم مي‌توانستم از جايي مانند تعاوني رياست‌جمهوري و يا تعاوني وزارت جهاد كشاورزي، خريد كنم و اجناس با تخفيف فوق العاده به من فروخته مي‌شد، همين حرف را مي‌زدم و گراني را شايعه خودساخته مي‌دانستم.

اشكال تنها از شما نيست. وقتي نمايندگاني كه با رأي ما و براي ما به مجلس رفته‌اند، از بيست نفر آنان كه درباره قيمت گوشت و نان و مرغ، پرسيده شد، تنها يك نفر قيمت را مي‌دانست و بقيه بي‌اطلاع بودند، به نظرم نبايد انتظار چنداني از شما، كه با صدها محافظ و كارمند و هزاران مشغله به هيچ وجه فرصت بيرون آمدن نداريد، داشت.

استاد عزيز دانشگاه
دوست دارم به يك پرسش من به راحتي و در كمال روشني پاسخ دهيد. حقوق ماهيانه من با روزانه ده ساعت كار، فكري شايد به 350 هزار تومان برسد؟ از آن طرف، ماهيانه نزديك به 250 هزار تومان اجاره منزلي را مي‌دهم كه نه در بالاي شهر است و نه در ويلاهاي فرشته؛ جايي است كه هر روز نزديك به سه تا چهار ساعت از وقتم را در ترافيك رفت و برگشت به محل كار و منزل تلف مي‌كند. من اصراري بر خوردن گوشت و مرغ ندارم، فقط شما را به خدا، اندكي بينديشيد و به من بگوييد، اگر من روزي پنج عدد نان لواش با يك كيلو سيب‌زميني و يك كيلو گوجه‌فرنگي و هفته‌اي يك كيلو روغن نباتي بخرم، به اين عنوان كه در هر سه وعده، سيب‌زميني و گوجه با روغن نباتي و نان بخورم، با يك حساب سرانگشتي چقدر مي‌شود؟ من بايد ماهيانه 150 هزار تومان فقط براي خريد اين چهار قلم جنس، كه غذاي پايين‌ترين قشر جامعه است، هزينه كنم؛ برنج و گوشت و ماكاروني و پيتزا و ديگر غذاهايي كه حالا شما ديگر لوكس شده، پيش‌كش.

آقاي محمود احمدي‌نژاد، فرزند گرمسار و آشنا با محروميت، تبعيض و فقر
يكي از مسئولان سابق، پرسش خوبي از شما داشت، مبني بر اين‌كه چگونه تخم‌مرغي كه در شانزده سال، چهل تومان شده، در دوران دولت شما به نود تومان رسيده است؟ واقعا براي من سؤال است: شما قرار بود نفت بر سر سفره‌هاي ما بياوريد؛ سفره‌هايي كه هر از چند گاهي، رنگ برنج و گوشت به خود مي‌ديد. نفت را كه نياورديد و با نام و رسمش، همه سفره‌هاي ما را از رونق انداختيد، شما را به خدا، حال ببريد و همان غذاهاي سابق ما را برگردانيد.
نمي‌گويم شما قصد و غرضي در اين گراني‌هاي تصاعدي داشته‌ايد، ولي بپذيريد كه سياست‌هايتان براي عدالت‌گستري اقتصادي، در بسياري از موارد ظلم‌گستر است.

رئيس‌جمهور محترم
«الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم»
اگر گراني و وضعيت نابسامان اقتصادي به قول شما ناشي از سياست گذشتگان و مافياي قدرت و ثروت باشد، ديگر قيمت مرغ و تخم‌مرغ و گوجه، كه اورانيوم و نفت نيست تا در دست لابي‌هاي صهيونيست باشد؛ چرا وزارت جهاد كشاورزي دولت، نبايد در صدد حمايت درست و منطقي از مرغداران برآيد تا آنها مجبور نشوند به يك‌باره قيمت محصولاتشان را چند برابر به مردم تحويل دهند؟
شما و وزرايتان، همه در تهران زندگي مي‌كنيد و با ما و ميليون‌ها نفر ديگر همسايه‌ايد. اين سخن را از ياد نبريد، كسي كه شب سير بخوابد و حال اين‌كه در همسايگي‌اش، شكمي گرسنه خوابيده باشد، مسلمان نيست.

پس چه شد معرفي عوامل گراني و مافيايي كه هيچ گاه از زبانتان نمي‌افتد؟ تا كي ما را حواله به غيبي مي‌دهد كه اگر هم وجود داشته باشد،‌ كمكي به آنچه مد نظر شماست،‌ نمي‌رساند؟
اگر دولت‌هاي گذشته و گذشته‌تر، عامل گراني و سياست‌هاي غلط هستند، دست‌كم در زمان آنها، چتر گراني با 30 تا 50 درصد افزايش، سايه بر سر اقلام معيشتي مردم نينداخت! كاش، صبح‌هاي زود، سري به لبنياتي‌ها مي‌زديد تا ببينيد مردم با صف‌هاي طويل منتظرند تا شير يارانه‌اي بگيرند و افسوس كه بسياري از آنان با توجه به وضعيت نابسامان روزهاي اخير، دست خالي برمي‌گردند.

عالي‌ترين مقام اجرايي كشور
چرا فكري به حال ناوگان فرسوده و كم‌ظرفيت حمل‌ونقل شهري نمي‌كنيد. يك بار بياييد تا در مسيرهاي مختلف، شما را سوار بر اتوبوسي كنم كه پس از يك ساعت تأخير، سر ريز از جمعيت، جلوي شما ترمز مي‌كند. اگر مي‌توانيد و جرأت داريد سوار شويد، تا ببينيد كه چگونه ستون فقرات و استخوان‌هايتان از ازدحام در اتوبوس‌ها در هم خرد مي‌شود.

به محرمي كه اين روزها وارد آن شده‌ايم قسم كه من به شما رأي داده‌ام، اما خدا خدا مي‌كنم كه دست‌هاي غيبي اين بار عليه شما به كار افتند و مقدمات سؤال از شما را در مجلس فراهم آورند، البته نه براي بركناري شما، تا شايد تلنگري بخوريد و از كارهاي غيرمبنايي و كارشناسي‌نشده بپرهيزيد.
با اين وضعيت لجام‌گسيخته گراني‌ها از چند ماه ديگر بنزين هم سهيمه‌بندي مي‌شود، آن وقت است كه بايد نشست و عدالت به روش شما را تحليل كرد. نه اين‌كه سهميه‌بندي بد است، اما با برنامه‌هايي كه شما در گذشته از خود نشان داده‌‌ايد و در وضعيت عادي، اجناس دو برابر معمول رشد قيمت داشته‌اند، يقين بدانيد كه ما و ديگر مردم بايد كوچ كرده به كوه و كمر برويم، آن وقت شما بمانيد و آقاي چاوز و مورلس و اورتگا.

با سفر به آمريكاي جنوبي‌تان كه موجب تأخير يك ماهه در ارايه بودجه به مجلس شد، ميزان اهتمامتان را به مقوله اقتصادي و معيشتي مردم ديدم. خدا سال آينده را به خير كند!
چون «سالي كه نكوست، از بهارش پيداست».

منبع:بازتاب

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 11:52 | لینک  | 

خبرها و سخنان بسياري حاکي از آن است که زنگ هاي فاجعه اي بزرگ براي ايران به صدا در آمده است. خطر بيش از آنکه نظام جمهوري اسلامي را تهديد کند تماميت ارضي مان را هدف قرار داده است. در شدت گرفتن اين بحران نيز حاکمان جمهوري اسلامي بيشترين کمک را به طراحان آن کرده و مي کنند.

ساعت صفر نزديک است، اما ظاهرا هنوز خيلي ها در خوابند. نمي دانم آيا اصلا از خود پرسيده اند که چرا امريکا چنين تحرکاتي را در منطقه آغاز کرده است؟ آيا پرسيده اند چرا ناگهان جبهه اي عربي عليه ايران شکل گرفت؟

آيا از خود پرسيده اند چرا کنگره آمريکا مصوبه اي را به تصويب مي رساند که در آن صريحا نوشته مي شود براي حمله به ايران بايد رئيس جمهور از کنگره مجوز بگيرد؟! مي دانند اين يعني چه؟ لابد فکر مي کنند که کنگره امريکا هم مثل مجلس ما، بي پشتوانه طرحي را تصويب مي کند. اصلا چرا بايد براي چيزي که نيست طرحي تهيه و تصويب شود؟

مدتهاست در آمريکا تيم هاي مختلف در حال بررسي هر گونه حرکت جمهوري اسلامي هستند. امروز به نظر مي رسد هيچ مزاحي در اين بين وجود ندارد. صدها طرح و برنامه اماده اجرا شدن است و حاکمان ايران در مسيري ضد منافع ملي ايران در حرکت هستند.

به هيچ عنوان نمي توانم تحليل کساني را که مي گويند امريکا چون در عراق گير افتاده است پس به ايران حمله نمي کند را بپذيرم .اتفاقا ممکن است چون امريکا در عراق با نتايج غير منتظره روبه رو شده، برخورد ديگري را آغاز کند ( البته نه ضرورتا به مانند عراق يا افغانستان). اصولا در نگاه آمريکايي ها اين دو (عراق و ايران) در هم گره خورده است. بوش با ظرافت خاصي در استراتژي جديد خود ايران را به عراق گره زد و چه راحت هم مسئولين حکومت به او در اين راه کمک کردند. در حال حاضر استراتژي آمريکا برخورد با ايران است. اين روزها مرا به ياد روزهاي پيش از جنگ امريکا در عراق مي اندازند. همان موج آماده سازي افکار عمومي و سرکشي هايي که به اين جوسازي ها کمک شاياني مي کند.

ساعت صفر نزديک است. هم چنان مي توانند خود را بخواب بزنند و چشم بر واقعيات ببندند و با تحليل هاي متملقان خوش باشند. همان تحليگراني که در واپسين ساعت هاي آغاز حمله امريکا به عراق هم با رديف کردن هزار صغرا و کبرا به اصلاح خود ثابت مي کردند که آمريکا به عراق حمله نخواهد کرد. وقتي هم که حمله به وقوع پيوست تا چند روز سيماي جمهوري اسلامي باور نکرده بود جنگ واقعي است. و بعد که باور کردند شروع کردند به اين تحليل که امريکا چگونه شکست خواهد خورد در مقابل ارتش صدام. فراموش نکنيم ارتش صدام علي رغم صدماتي که از جنگ اول خليج فارس خورده بود تا آن زمان هنوز يکي از منسجم ترين ارتش هاي منطقه را داشت. اما چه شد؟ در سه هفته فرپاشيد. کمتر از زماني که افغانستان طالبان ساقط شد.

اما رهبران جمهوري اسلامي چه مي گفتند؟ در دنياي خود تحليل مي کردند و از ويتنام و ... ياد مي کردند.
بوش پسر ابتدا جمهوري اسلامي را در ميانه رو ترين شکلش محور شرارت نام نهاد و جمهوري اسلامي هر روز بهانه اي را داد تا سبد منطق امثال بوش پر پيمانه تر شود.

ساعت صفر نزديک است. واقعيت اين است که عملکرد جمهوري اسلامي بيشترين کمک را به بوش کرد تا پس از سه سال حضور در عراق سرنوشت عراق را به ايران گره بزند و براي رسيدن به اهدافش در عراق برخورد با ايران را هم توجيه کند.

ايران را هر روز از دموکراسي (کمتر داشته اش) تهي تر کرده اند. با بي اعتنايي به حقوق انسان ها پايه هاي توجيه افکار عمومي دنيا را براي برخورد هاي تند تر آماده کرده اند. صداي هر منتقدي را در گلو خفه کرده و راديکال ترين صورت را براي خود بر گزيده اند.

ساعت صفر نزديک است. فکري براي ايران بکنيد.

منبع:روزآنلاین

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 10:22 | لینک  |