تبليغاتX
برداشت آزاد
سياسي-اجتماعي

قريب به دو سال پس از روی كار آمدن آقای محمود احمدی ‌نژاد با شعارهای آتشين حمايت از طبقه محروم، وی اخيراٌ در سخنانی كه در زادگاهش "گرمسار" ايراد نمود، مجدداٌ دزدان بيت‌المال را هدف قرار داد و اظهار داشت كه آنها با لوله هشت اينچ از خزانه ملت دزدی می ‌كنند. اما نگفت كه "آنها" چه كسانی هستند، و چرا اين وضعيت همانند گذشته ادامه دارد. ولی اشاره او مجدداٌ همه را متوجه مديران ارشد پيش از خود، به ويژه در دوران رياست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی كرد.

با همه اين‌ها مردم محرومی كه ساده‌ زيستی احمدی ‌نژاد را قبول دارند و حتی به انگيزه او برای مبارزه با فساد اقتصادی مومن هستند، تنها در ماه ‌های گذشته یک فشار بی ‌سابقه اقتصادی ‌ای را تحمل كرده‌اند. چراکه نرخ مسكن در تهران كه پيش از نوروز ۸٦، به ويژه در برخی از مناطق این شهر دو برابر شده بود، در سه ماه اخير رشدی معادل ٧٠ درصد از خود نشان می ‌دهد، که لاجرم بر نرخ اجاره‌ نشينی در پايتخت نيز افزوده است. روندی كه پيش‌بينی می ‌شود تا انتهای سال جاری به تدريج ادامه يابد.

هجوم سرمايه‌های نقدی به سمت معاملات املاک در غياب رونق بورس اوراق بهادار، فلزات و ارز، و عدم احساس امنيت در سرمايه‌ گذاری در ساير بخش‌های اقتصادی، مهمترين دليل اين امر عنوان شده است. اما دولت احمدی ‌نژاد، اين افزايش سرگيجه‌آور را دليل توطئه مافيای زمين و مسكن می ‌داند.

اگر امروز یک كارمند ساده دولت  بخواهد تا با يک كيلو پرتقال (٩٠٠ تومان)، يک كيلو سيب (۸٠٠ تومان)، يک كيلو سيب‌زمينی (۵٠٠ تومان)، يك كيلو خيار (٣۵٠ تومان) و يك كيلو گوشت قرمز (۷۵٠٠ تومان) به منزل برود، بايد درصد مهمي از حقوق ماهانه‌اش را هزينه كند. سهل است كه او هرگز نبايد به خوردن توت‌ فرنگی (کیلویی۸۵٠٠ تومان) اميدوار باشد. در تهران به استهزاء می ‌گويند كه مرغ و خروسی در خيابان ولی ‌عصر از مقابل كارمندان دولت می ‌گذشتند و متلك می ‌شنيدند. مرغ از خروس گلايه كرد كه چرا ساكتی، و خروس به طعنه جواب داد كه اين‌ها تخم تو را نيز نمی ‌توانند بخورند!

بدتر از همه اينها، وضعيت بلاتكليف بنزين است. چراکه صرفنظر از سردرگمی بيش از يک ميليون دارنده خودرو برای اخذ كارت هوشمند بنزين، پيشاپيش كرايه تاكسی ‌ها افزايش يافته است و هنوز مردم نمی ‌دانند دولت چه تصميمی برای مازاد مصرف آن‌ ها خواهد گرفت (در ساعت نه سه شنبه شب، پنجم تیر ماه رسانه های کشور اعلام کردند که قانون سهمیه بندی بنزین از نیمه شب به اجرا گذاشته می شود. گزارشات رسیده از ایران خبر از هجوم دارندگان خودرو به ایستگاه های پمپ بنزین و تخریب تعدادی از ایستگاه ها بخصوص در پایتخت کشور را می دهند.)

واقعيت كلاف سر در گم اقتصاد ايران، اين است كه مديريت چنين نظام ناهماهنگ و چند پاره‌ای به چيزی فراتر از نيت و انگيزه‌های مردم‌ پسند احتياج دارد. اقتصادی كه حجم اصلی سرمايه و درآمد آن در اختيار حكومت است و مردم سهم كوچكی از آن را به عهده دارند. حتی دولت ها نيز، خواه دولت اصولگرايان و خواه دولت اصلاح ‌طلبان، تسلطی بر تمام شاخه‌های مالی و پولی كشور ندارد. چراکه جريان‌ های قدرتمند اقتصادی در آرايش‌های سياسی متفاوت، منابع مالی را در اختيار می ‌گيرند و بخش اصلی ثروت ايران را در ميان خود تقسيم می ‌كنند.

بازار يا سرمايه‌ داران سنتی كه با نام موتلفه اسلامی شناخته می ‌شوند، از طريق كنترل بازرگانی خارجی و نزاع بر سر كنترل اتاق‌های بازرگانی در سراسر كشور، يک سر اين اقتصاد هستند.

سر ديگر اقتصاد، دولت و منابعی است كه به طور عمده در نفت و صنايع و معادن خلاصه می ‌شود. دولت اكنون در اختيار بخشی از جناح راست است كه نه تنها با بدنه بزرگ اصولگرايان در اتحاد كامل نيست، بلكه موجب شكاف در نگاه آنان نسبت به بهره‌مندی از اين منابع هم شده است. می ‌توان گفت كه دولت احمدی ‌نژاد برآيند نيروهای اصولگرايی است كه تحت انقياد مقام رهبری هستند، و تلاش می ‌كنند تا خود را از فساد اقتصادی مبرا معرفی كنند. فسادی كه دامنگير مقامات اجرايی دو دهه پيش بوده است.

البته در ايران دولت‌ها عموماٌ به دليل فقدان مديريت و بزرگی بيش از اندازه، به بی ‌لياقتی و ناكارآمدی در اداره و بهره‌ وری از اين ثروت‌ها متهم شده‌اند. برای حل اين مشكل بر اجرای اصل ٤٤ قانون اساسی و انتقال اين منابع به مردم تاكيد می ‌شود، اما شيوه انتقال اين منابع و نحوه واگذاری و فروش آن، خود از مشكلات و موانع اجرای كار بوده است.

سر ديگر اين اقتصاد در دست بنيادهای خصوصی و نهادهای نظامی ‌ای است، كه هيچكس به دليل اقتدار بيش از حد آنان و يا وابستگی ‌شان به بالاترين مرجع تصميم‌ گيری كشور، بر حجم كار و ابعاد فعاليت‌هايشان نظارتی ندارد. سهل است، مردم، نخبگان، مطبوعات و كارشناسان تنها تصوری از دخالت‌های آنان در اقتصاد كشور را در نظر دارند. اگر آن‌ها خود را ملزم به ارائه گزارش‌های درست به مقام رهبری بدانند، می ‌توان گفت كه نهايتاٌ عملکرد اين بخش تحت نظارت مقام رهبری است.

اقتصاد ايران در دل خود طبقه پولدار جديدی توليد كرده است، كه عمدتاٌ محصول رانت‌هاي دولتی و استفاده كردن از فرصت‌های انحصاری بوده‌اند و به نوكيسه‌ گان مشهور هستند. در ميان جريان‌های سياسی موجود، می توان كارگزاران سازندگی و يا تكنوكرات‌های حامی آقای هاشمی رفسنجانی را نماينده اين طبقه دانست. گرچه آنها اكنون سهمی از قدرت ند‌ارند، اما حجم انبوهی از نقدينگی كشور در دست آنان است و به نظر می ‌رسد بخش عمده‌ای از دارائی های خود را در خارج از كشور ذخيره كرده‌اند و يا به كار انداخته‌اند.

 ساير جريان‌های سياسی ايران كه مهمترين آن‌ها جريان موسوم به اصلاح‌طلبان می ‌باشد، عمدتاٌ به دليل پيشينه ذهنی چپ، ضعف‌های ساختاری و فقدان يک برنامه منسجم برای تبديل شدن به يك جريان مهم تاثيرگذار اقتصادی در طول هشت سال رياست جمهوری سيد محمد خاتمی،‌ سهم چندانی در اين اقتصاد ندارند. به همين خاطر بيش از آنكه توانسته باشند سياست را از اقتصاد متاثر كنند، اقتصاد را دستخوش تحولات سياسی ساخته‌اند.

اگر اقتصاد ايران از دام تحريم ‌های شورای امنيت جان سالم به برد، و اگر اين اقتصاد توانايی جذب اعتماد سرمايه‌گذاری خارجی را مجدداٌ به دست آورد، آنگاه به يك مديريت مقتدر، هوشمند و هماهنگ با اقتصاد بين‌المللی نيازمند است، تا خود را بازسازی كند. چنين اقتصادی پيش‌ از آنكه به يك الگوی ساده‌ زيست دل خوش كند، بايد به يك بازيگر هوشمند و توانا اميدوار باشد. اما اگر اين هر دو در يك نفر جمع شد، ممكن است تاريخ ايران برای نخستين بار پديده جديدی را تجربه كند: كسی كه منابع ملی را به نفع ملت توزيع می ‌كند، بی آنكه خود و اطرافيانش سهمی برده باشند!

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 15:8 | لینک  | 

 

گمان می کنم سالها بعد « احمدی نژادی شدن» به صورت یک ضرب المثل دربیاید، مثلا به جای اینکه بگوئیم « شیر تو شیر» یا « خرتوخر» بگوئیم « احمدی نژادی»، مثل اوضاغ حسینقلیخانی. در عرض چهار ساعت درگیری بر سر یک طرح حساب نشده که معلوم نبود کی و جطوری باید اجرا شود، الآن تهران در آتش بنزین می سوزد. بدون هیچ توضیح بیشتری می خواهم به چند موضوع اشاره کنم که واقعه ای مانند داستان بنزین دیروز را اجتناب پذیر می کند:
Ahmadinejad1.jpg

اول: وقتی در یک جلسه سه ساعته در سفر استانی در استان خراسان دویست طرح با بودجه میلیاردی و میلیونی در عرض سه ساعت تصویب می شود، یعنی برای تصویب یک طرح فقط یک دقیقه وقت گذاشته می شود، همین می شود که می بینیم.

دوم: وقتی بخاطر لجاجت و خودسری رئیس جمهور یک کارمند دست سوم وزارت نفت بعد از چند ماه وزیر نفت می شود، حاصلش همین است که می بینیم.

سوم: وقتی مسوولان اجرای پروژه نفت می گویند امنیت به عهده ما نیست و نیروی انتظامی باید این وضع را کنترل کند، و معاون فرمانداری تهران سه ساعت بعد از اینکه یک جایگاه بنزین آتش گرفته و ملت خشمگین همدیگر را وسط خیابان جر می دهند، اعلام می کند که ما پیش بینی های لازم را برای جلوگیری از وقایع محتمل کرده ایم و کسی توضیح نمی دهد که این وقایع محتمل نیست، بلکه اتفاق افتاده است، اوضاع همین است که می بینیم.

چهارم: وقتی کشوری که مهم ترین تولید کننده انرژی جهان است، نه می داند با گازش چه کند، نه می داند با انرژی اتمی اش چه کند، نه با نفت و بنزینش چه کند، و فقط قرار است مشکلات سیرالئون و ونزوئلا و لبنان و فلسطین را حل کنیم، اوضاع همین است که می بینیم.

پنجم: وقتی نیروی انتظامی می تواند در عرض دو ساعت تظاهرات آرام گروهی از زنان را فقط به این دلیل که آنان انسانهای متمدن و شریفی هستند، به حمله ای وحشیانه تبدیل کند، اما در چنین موقعیتی چون با مردم عادی طرف هستند، هیچ غلطی نمی توانند بکنند، اوضاع همین است که می بینیم.

ششم: مساله این است که دولت احمدی نژاد احتمالا برای اداره یک استان مانند سمنان و احتمالا ایلام، و نه استانی بزرگتر چون اصفهان و آذربایجان مناسب است، وقتی یک فرماندار را رئیس جمهور می کنیم، اوضاع همین است که می بینیم.

هفتم: احمدی نژاد یک رهبر سیاسی است، به قول صفار هرندی بسیاری از ملت ها آرزو دارند که احمدی نژاد رئیس جمهور آنها باشد، چرا به آنها لطف نمی کنیم و در راستای اثبات برادری مان با آنان این تحفه را به آنها هدیه نمی کنیم، من مطمئنم اگر محمود عباس یا حامد کرزای یا هر کسی دیگر رئیس جمهور ایران شوند، اوضاع همین نخواهد بود که می بینیم.

هشتم: احمدی نژاد دیروز اعلام کرد که رژیم اسرائیل در حال غرق شدن است، ولی خودمانیم، ما در حال غرق شدنیم یا اسرائیل؟

نهم: وقتی احمدی نژاد فرض کرده است که چون خودش رئیس جمهور است، بنابراین با هر رفتار احمقانه ای می شود کشور را اداره کرد و در یک جلسه سخنرانی در آباده روستای « خسرو شیرین» را وسط جلسه به آباده می بخشد و باعث کشته شدن بسیاری از مردم اقلید بخاطر گفتن یک جمله حساب نشده می شود، و وقتی نام یک شهر را وسط سخنرانی تغییر می دهد، یا وقتی بخاطر اینکه آیت الله خمینی در سال 1350 با تغییر ساعت مخالف بود، با آن مخالفت می کند، یا وقتی نرخ بهره را به نیت دوازده امام 12 درصد می کند، یا هزاران رفتار حساب نشده دیگر، به نظرتان آتش گرفتن یک شهر بخاطر یک تصمیم حساب نشده چیز عجیبی است؟

دهم: احمدی نژاد برای روی کار آمدنش به گروهی از نظامیان و راست های افراطی اتکا کرد و از نظر اجتماعی نیز نیروی فقرا و پابرهنگان را مخاطب خود قرار داد. این فکر بدیعی بود، اما او نباید فراموش کند که وقتی روشنفکران به وعده ای که به آنان داده شده وفا نمی شود، تنها کاری که می کنند این است که شعری یا مقاله ای یا داستانی در مذمت مرد بی وفای فریبکار می نویسند و به خانه می روند و تا سالها بیرون نمی آیند، اما وقتی به مردم ساده دل وعده می دهی که نفت را سر سفره آنها می بری، و پس از دو سال بنزین را هم از ماشین آنها خالی می کنی، این مردم عادی و معمولی بشکه های باروتی می شوند که براحتی می توانند یک سیستم را مختل کنند و این خطرناک است.

یازدهم: به قول موریس دوورژه اجتماع حالت الاستیکی دارد، کارهایی که می خواهی در جامعه بکنی الزاما به همان نتایجی که تو فرض کرده ای نمی رسد، گاهی می خواهی آزادی اقتصادی بدهی، اما نتیجه اش می شود فروپاشی کشور، گاهی می خواهی عدالت را اجرا کنی، آن وقت با جنبش وسیع گرسنگان مواجه می شوی، صفی طولانی که قصاب محله احمدی نژاد نمی تواند پاسخگوی فریاد های کر کننده آنها بشود.

دوازدهم: سرنوشت احمدی نژاد در بهترین حالت این است که نمایندگان مجلس حداقل بخاطر این طرح او را مورد سووال و استیضاح و عدم کفایت سیاسی قرار دهند. تا به حای تاریخ ایران موجودی بی کفایت تر از این موجود متوهم و مالیخولیایی را ندیده است.

سیزدهم و طبعا بخش نحس قضیه: فقر، تورم، بی چیزی، اهانت، تحقیر، بی منزلتی انسان، و بسیاری چیزهای دیگر دست به دست هم داده و سیستم عصبی جامعه ایران را برهنه و حساس کرده است. اندام جامعه ایران با کوچکترین واقعه ای که به سرنوشتش و زندگی یومیه اش مربوط شود واکنش نشان می دهد. سر گنده زیر لحاف است.

چهاردهم: وقتی در سال 1359 کالاهای اساسی سهمیه بندی شد، دلیلی وجود داشت، دلیل اینکه مردم می فهمیدند که از سوی یک دولت مهاجم خارجی مورد تجاوز قرار گرفته اند و پولی در بساط نیست، پس باید با مهربانی و برای دفاع از میهن رنج را تحمل کرد، اما مردم در سال 1386 نمی فهمند که وقتی بودجه کشور نسبت به ده سال گذشته چهار برابر شده و ذخیره ارزی هم با حاتم بخشی های شبانی که سلطان شده ته کشیده، جرا باید رنج بکشند و در فشار باشند.

آخر: دولت راههای زیادی برای توقف بحران دارد، می تواند قطعنامه های سازمان ملل را بپذیرد، می تواند اعلام کند که انرژی هسته ای را فعلا متوقف کی کند، می تواند اعلام کند طرح سهمیه بندی فعلا متوقف می شود، و دهها راه دیگر، اما به گمان من دولت به عمد بخش فعال ذهنش را تعطیل کرده و می خواهد که ایرانی پر از بحران داشته باشد.

پس از آخر: احمدی نژاد با فلاکت خواهد رفت و به بدترین ضرب المثل ها تبدیل خواهد شد، کوتوله هایی مانند الهام و صفار هرندی و فاطمه رجبی که گفته ها و نوشته های شان با آخرین نوشته دبیرستانی شان به اندازه ده مقاله هم فاصله ندارد، مشکلی را حل نمی کند. ای کاش او چهار سالش را منطقی و با پذیرش برخی اشتباهاتش تمام می کرد، اما به نظر می رسد که یک جوان تازه به میکروفون رسیده قصد دارد تمام عقده ای سالهای طولانی زندگی اش را بر سرنوشت ما تحمیل کند. من واقعا نمی فهمم اگر مجلس حداقلی از شرافت و شعور و حس حفظ خود را دارد، چرا جلوی این موجود را نمی گیرد؟

نوشته شده توسط آزاد كاشاني در ساعت 11:36 | لینک  |