دو- در چند روز گذشته تا به حال دانشگاه هاي ايران از دو استاد برجسته علوم ارتباطات و علوم انساني محروم گشته اند. "دکتر نمک دوست تهراني" و "مرتضي مرديها". شايد در ادامه اظهارات پيشين وزير علوم مبني بر حذف برخي از دروس علوم انساني اکنون به واقع به اين نتيجه رسيده اند جامعه امروز ايران به ارتباطات و آموزش و به فراگيري علوم انساني و ساختن انسان نيازي ندارد. بايد منتظر بود و ديد که در ادامه اعمال اين سياست ها آيا علوم ديگري نيز مشمول چنين عناياتي مي شوند يا خير.
سه - براي اخراج دکترنمک دوست تهراني به بحث دانشجو بودن ايشان در حين استخدام به عنوان عضو هيات علمي و تدريس در دانشگاه علامه طباطبايي استناد شده است. بنابر اطلاعات واصله وي در حال حاضر از پاياننامه خود دفاع کرده و دوره دکتري خود را به پايان رسانده است. هر چند که ممکن است ازجهت قانوني و آييننامههاي آموزشگاهي استخدام و تدريس بصورت همزمان اشکال قانوني داشته باشد، ولي اين امر در دانشگاههاي ايران تقريبا امري پذيرفته شده است. اکنون در دانشکده علوم اجتماعي اساتيدي هستند که در وضعيتي مشابه هم دانشجو بوده و هم تدريس ميکنند. از اين جهت به نظر ميرسد توجيه بکار گرفته شده و استنادات صورت گرفته نميتواند منطقي باشد.
چهار- دکتر "نمک دوست تهراني" از اعضاي تحريريه مجله "پيام امروز" از اساتيد شناخته شدهي علوم ارتباطات و طبق آخرين نظرسنجي صورت گرفته محبوبترين استاد دانشکده علوم اجتماعي و علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي بوده و بيشترين نزديکي با دانشجويان را داشته است. همچنين کمتر کسي است که در نشريات اصلاح طلب با قلم "مرتضي مرديها" آشنا نباشد. به نظر مي رسد که اين "اقدام تصفيه اي" ناشي از اين پيام باشد که برخوردي جدي با دانشگاهيان درحال سامان دهي است و زنگ خطري است براي دانشجويان براي اقدام به واکنش هايي در اين خصوص. بازخورد و عكسالعمل استادان دانشگاه بويژه اعضاي هيات علمي دانشكده ارتباطات دانشگاه علامه به اين موضوع مهم خواهد بود، برخورد با استادان دانشگاه علامه طباطبايي كه از آن به عنوان "قطب علوم انساني ايران" ياد ميشود شروع شده است و اين نخبهكشي در اين برهه هر چند از دكتر نمكدوست شروع شده ولي مسلما به ايشان ختم نخواهد شد. براي اطلاع بر اساس شنيدهها اپيزود بعدي اين سناريو در ميان استادان ارتباطات، دكتر مهديزاده است .
پنج - اخراج هاي اخير نشان مي دهد که موجهاي سهمگين دولت احمدي نژاد به سواحل دانشگاه ها رسيده است. هر چند پيش از اين با برکناري نجفقلي حبيبي و انتصاب حجتالسلام شريعتي، وبركناري فرجي دانا و انتصاب عميدزنجاني باد مخالف وزيدن گرفته بود.نتايج تغييرات مديريتي در نظام آموزش عالي كم كم آثارش را نشان ميدهد. نخستين اثرش شايد تعديل استادان مساله دار [به نظر دولت جديد] باشد. اما از اثرات بلندمدت آن بايد ترسيد. اکنون استاداني که عقايد آنها با مجموعه آموزشي دانشگاهها همخواني نداشته باشد، در صورتي که بهانه اي مناسب براي اخراج آنان وجود داشته باشد به راحتي اخراج مي شوند.
شش - ظاهرا روند محروم نمودن دانشگاه ها از اساتيد مستقل آغاز شده است. امري که در زمان "انقلاب فرهنگي" بصورت فله اي انجام پذيرفت و صدمات جبران ناپذيري را به پيکر علمي دانشگاه هاي ايران وارد نمود. به نظر ميرسد در عرصهي دانشگاه بهگونهاي قصد ايجاد محدوديتهايي براي دانشجويان، دانشگاهيان و اساتيد را دارند. اگرمنظور از اين محدوديتها بازگرداندن دانشگاهها به شرايطي شبيه "انقلاب فرهنگي" باشد که منجر به حذف و تصفيهي اساتيد شد و در پيکرهي آموزش عالي و ساختار فرهنگي کشور ضربهاي جبرانناپذير وارد كرد، طبيعي است که اين مسئله يک آسيب و يک ضربهي جدي ديگر را بر پيکرهي دانشگاه ها تحميل کرده و منجر به ايجاد فضاي ناامن و ارعاب در بين اساتيد و دانشگاهيان گرديده است. اينگونه ناامني ها و فضاهايي غيرقابل اطمينان در دانشگاهها به اين روندمنجر ميشود که هرساله نخبگان بيشتر و بيشتري به دليل بياعتمادي و نااميدي نسبت به فضاي کشور و فضاي علمي دانشگاهها از کشور خارج شوند. در واقع، ترديد نيست که اگر اينگونه برخوردها و محدوديتها با اساتيد آکادميک و علمي و چهرههاي برجستهاي دانشگاهي ادامه پيدا کند، قطعا آسيب و ضربهي بيشتري بر پيکرهي نحيف علمي دانشگاههاي ايران وارد و زمينه ساز خروج بسياري از نخبگان کشور خواهد شد.
