|
مدتی است که چندین سوژه برای نوشتن داشتم اما فرصت نمی کردم. از جمله مهمترین سوژه هایی که به دقت دنبالش بودم و مواضع مختلف را می خواندم ماجرای حضور و سخنرانی دو عضو جنش دانشجویی در ساختمان کنگره آمریکا بود. در این باب مسایل مختلفی مطرح شد و مدح و ذم های بسیاری به گوش رسید. یکی از اشمئزاز سخن گفت و دیگری از استیصال. یکی خیانت را پیش کشید و دیگری حماقت را و صد البته در این بین اصل ماجرا بدون پاسخی باقی ماند. در این بین بسیاری هم در مواجهه با نگارنده این پرسش را مطرح می کردند که آیا با سخنانی که گفته شده موافقی یا نه؟ سخنی نمی گفتم تا با دقت بیشتری ماجرا را کنکاش کنم و بی غرض سخنی بگویم. متن سخنان افشاری و عطری را خواندم، موضع دوستان و منتقدانشان را نیز مرور کردم و توضیحات دوباره این دو دوست را نیز مطالعه نمودم و شاید حالا زمان مناسب تری باشد که نظراتم را بگویم. 1- هر کسی حق دارد بنابر دیدگاه و تحلیل خود نظراتش را آزادانه اعلام کند حتی اگر مورد پسند خیلی ها نباشد. پس بر اینکه علی افشاری و اکبر عطری چرا آن دیدگاه ها را دارند به هیچ کسی جز خودشان ربطی ندارد. 2- هر فردی برای اینکه نظرش را اعلام کند می تواند کانال اعلام آن را نیز بنابر تشخیص خود انتخاب کند و صد در صد هوشیاری فرد می تواند نفوذ و گستره انعکاس نظر را کاهش یا افزایش دهد. 3- مکان سخنرانی این دو فعال دانشجویی آنگونه که من از تصاویر تلویزیونی دیدم بیشتر به یک اتاق کوچک می مانست تا صحن کنگره امریکا و به جز این دو، شخصی به نام مهدی جلالی نیز حضور داشت و سخنانی را بیان کرد. پس می توان صراحتا گفت اعلام اینکه افشاری و عطری در صحن کنگره، علیه جمهوری اسلامی ایران سخنرانی کرده اند بیشتر یک توهم و یا یک برنامه برای اهداف دیگر بود. برداشت من این بود که آن مراسم تنها یک جلسه سخنرانی معمولی در یکی از اتاق های ساختمان کنگره امریکا بود که با دعوت دو سناتور انجام شده بود. اگر پذیرش دعوت سناتورها جرم است که موضوع صورت دیگری می یابد و خیلی ها باید بابت پذیرش دعوت سناتورهای امریکایی پاسخگو باشند! 4- در مورد محتوای سخنان نظری ندارم چون آن دو به عنوان دو شهروند حق دارند نظرات خود را بیان کنند. اینکه من چه نظری دارم نیز بارها و بارها در نوشته ها و مصاحبه هایی که انجام داده ام و منتشر شده است دیدگاه های خود را شفاف گفته ام. 5- سخنرانی علنی این دو از جمله اقدامات مثبتی بود که این دو انجام دادند. سخن تلخ بود یا شیرین بحث دیگری است همین که این دو در جلسه ای علنی همان سخنانی را زدند که در جلسات خصوصی می توانستند بزنند اقدام درستی بود و از لوازم شفاف سازی است. 6- اما مهم تر از همه اینها برای من این نکته با اهمیت است که چرا افراد رنج دیده سر به بیابان می زنند! و چرا هر دم نسبت به گذشته خود مشیی تندتر و رادیکال تری را برمی گزینند. اکبر گنجی را نگاه کنید. روزگاری سرباز همین نظام بود و برایش سینه چاک می کرد، جبهه می رفت و ... اما امروز او را ببنید. با هیچ صراطی مستقیم نیست. روزگاری سعی می کرد از دین دفاع کند و دین را سازگار با دموکراسی و حقوق بشر بداند اما امروز نه حتی به این نگاه معتقد است و نه تلاشی برای آن دارد. مسیرش را جدا کرده و رادیکال ترین مواضع را اتخاذ می کند. روزگاری سعی داشت از سخنان آیت الله خمینی برای همین هدف بهره ببرد اما امروز ساز دیگری را می نوازد. عبدالله نوری را نگاه کنید. دیروزش را بنگرید. روزگاری رادیکالی اسلامی بود و امروزش را که روزه سکوت گرفته و از مرزهای حاکمیتی عبور کرده است. شخصیت طبرزدی را بکاوید از آن سوی دیوار به این سو غلطید و آن هم در رادیکال ترین شکل ممکن. آیت الله منتظری را که یادتان هست. معمار ولایت فقیه بود اما امروز بیانیه تغییرات ساختاری می دهد و از اشتباهات گذشته می نالد. چرا دور برویم همین علی افشاری را ببینید روزگاری متهم به سازشکاری بود اما چه کردیم که سخن از تغییرات ساختاری به زبان می آورد. یکبار هم که شده بجای اینکه همه را متهم به خیانت و حماقت و انواع و اقسام لجن کنیم به عملکرد خود در حکومت بیاندیشیم. راز این همه مخالف در چیست؟ باور کنیم مخالف سازی هنر نیست موافق سازی هنر است. هنری که از آن بی بهره بودیم و هر روز از همراهان کاستیم و بر مخالفان افزودیم. چرا وقتی همین افشاری در همین مملکت از رنج هایی که کشید و بلاهایی که بر سرش آمد گفت کسی به دادش نرسید. چرا همان گنجی و گنجی ها که سخن از اصلاح روش ها می گفتند نشنیدیم و امروز طاقت تندیشان را نداریم. چرا وقتی همسر صبور گنجی گله نزد مسئولان می برد سرافکنده باز می گردد. به والله اگر فردا روزی دیگرانی پای سازمان های بین المللی را به ایران بکشند نباید به دنبال مقصر بگردیم. چرا سخن را نمی شنویم تا سخنان به بیرون از مرزها رسوخ کند؟ دل های چرکین را سیاه کردید و امید ها را نا امید. نه بیگانه ای در کار است و نه توطئه ای ، از ماست که بر ماست..... | |
| منبع:وبلاگ شبنامه ها | |