کتک زدن دانشجویان، عریان کننده چهره قرائت مذهبی خاصي است که هم اینک توسط دستگاه های رسمی ترویج ، توسط لباس شخصی ها تحمیل وتوسط دستگاه های دیگربر استمراش تاکید می شود. دانشجویانی که به این اقدام معترض بودند ، ضرب وشتم می شوند وشهدا به زور بازوی لباس شخصی های سیاه پوش- هرچه اسمش را می گذارید- دفن می شوند. بی تردید هیچ کدام از این شهدا اگر زبان باز می کردند، نمی خواستند به چنین شیوه ای جایی دفنشان کنند. جایی که کسی انتظارشان را نمی کشد.
اوائل بهار 4 سال پیش، نیروهای بسیجی وهوادارانشان، با به خاک سپاری چندین تن ازشهدای گمنام، درمنطقه کلک چال تهران، جایی که درایام آخر هفته پذیرای هزاران دختر و پسر و خانواده ایرانی است، تلاش کردند تا پیکرشهیدان را جلوی چشم مردم بگذارند. آن زمان بسیاری اعتراض کردند که به این وسیله به شان شهدا بی احترامی می شود. تفرجگاه، محل تفرج است. بسیار گفتند که با این کارنه بر منزلت شهیدان جنگ می افزایید و نه درقلب مردم راهی پیدا می کنید. جزآنکه آنها را نسبت به این کار، منزجر کنید. با توجه به روح مداحی گری تبلیغات مذهبی، کسی این ندا را نشنید. حاصل آن شد که آن شهدا درنامانوس ترین جای ممکن هرروز شاهد هزاران جوانی بودند که بی توجه از کنارشان می گذشتند و گهگاه حرفهایی زیرلبی هم نثارشان که "اینجا هم ما رارها نمی کنند؟" امروز اگر نباشد پول های نهادهای مذهبی متولد این قشری گری، کسی نمی داند، مردی آنجا آرمیده است که خونش برای مملکتش ریخته شده است.
در همان روزها، هنگامی که محمدرضا شجریان، استاد آواز ایران، کنسرتی را پس از سالها در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی تهران برگزار می کرد، نیم ساعت مانده به برگزاری کنسرت، نزدیک به صد نفر کفن پوش وچفیه انداز بددهان، جانماز پهن کردند جلوی درب سالن ویکی به اذان واقامه ایستاد و بقیه به نماز خواندن ومردم حیران مانده بودند، که بلیط گوش کردن به موسیقی خریده اند یا نماز جمعه؟ بعد، این جماعت نماز خوان گستاخ، بر زنان ومردان تاختند، انها را که اندکی روسری شان عقب تربود، با الفاظی رکیک خطاب کردند وشوهرانشان را بی غیرت نامیدند، تا یک روز معمولی این مردم زهرمارشود واز چفیه ونمازخواندن وبچه مذهبی بودن، تصویر کدورت بارتری بر ذهنشان نقش ببندد.
دوران سربازی را هم که به یاد می آورم از این تصویر ها پربود. نماز اجباری وبه صف کردن گروهان ها برای خواندن نماز... تنها شکلی که افراد می توانستند از این حضور فله ای خودرا کنار بکشند، گفتن این جمله بود که "سرکار! به خدا، مشکل شرعی دارم...باید غسل کنم." به این ترتیب هر روز برتعداد کسانی که به دلیل مشکل شرعی باید غسل می گرفتند وبعد نماز می خواندند زیادتر می شد. یک روز فرمانده که سپاهی بود آمد به گروهان وفریاد زد که شبها چه می کنید که صبح همگی مشکل شرعی دارید؟ پسر مومن نمازخوانی با بغض داد زد "فرمانده، این مشکل شرعی، رویه دیگر نماز زوری است."
دوران مدرسه نیز پراست از این تصاویر. بپرسید که چند نفر دورواطراف شما به یاد می آورند نماز خواندن های بدون وضو و قران خواندن های بدون حضور را؟ زندگی ما دراین سالها آمیخته است به استفاده از عناصری از مذهب در غیرجای خود، که به جای اینکه مهر بیافریند، می شود بنیان خشم و بغض وعصبانیت؛ و برای بسیاری گریزان شدن از مذهبی که درکوه و بیابان و کلاس درس هم رهایش نمی کند. شاید به همین جهت است که وقتی سازمان ملی جوانان در جزوه اي سال 1381 درکنار بحران های دوره جوانی درایران ازجمله بحران مسائل جنسی، بحران معیشت وبحران مواد مخدر، اشاره کرده بود که حکومت با بحران در اشاعه تفکر دینی مواجه است، خشم بسیاری از محافظه کاران را برانگیخت. آنها آن جزوه کوچک را هیچ زمان تجدید چاپ نکردند. آن جزوه با من بودتا از یکی از مسئولان روحانی این سازمان بپرسم، برادر! با این مذهب چه کرده اید که بعد از 25 سال که همه چیز دراخیتار مذهب ومذهبیان بوده رسیده اید به "بحران در اشاعه تفکر دینی؟" سرتکان داد وگفت وقتی درجلسه ای آمار داده اند که چقدر سالانه از تعداد نمازخوان ها کم می شود ، یکی بلند شده است وگفته دروغ می گوید و شاخ وشانه کشیده برایش. پرسیدم شما که این همه تحقیق کرده اید چیزی نگفتید؟ گفت: "مذهبی که دست عربده کشان بیافتد، جای من روحانی محقق نیست. گفتم این مذهب ودینداری، پیشکش خودتان."
وقتی یکی ازمسئولان مرکز مشارکت زنان ریاست جمهوری در ارائه تحقیقی اعلام کرد که بازار عرضه و تقاضا در بحث روسپیگری در برخی شهرهای مذهبی بزرگ کشور، از متوسط رقم آن درکشوربیشتر است، می شد حدس زد که چنین نوع نگرشی به مذهب وارزش های وابسته به آن چه بلایی سرآن آورده است.
ماجرا به لطیفه نیز کشیده شده است. هرچه نباشد ایرانی روحش با طنز آمیخته است. چندسال پیش وقتی ماجرای ارسال گاز ایران به ترکیه بامشکلاتی مواجه شده بود به طنز لطیفه ای از همکاران مطبوعاتی شنیدم که مسئولین دولت ترکیه ازمقامات ایرانی خواسته اند به جای صادرات گاز، دوهزار واعظ ومداح و ملای منبری و مذهبیان قشری به این کشور صادرکند. گفته بودند مانزدیک به صد سال است اززمان آتاتورک (1934-1881) به بعد تلاش می کنیم این جامعه را غیردینی کنیم، اما نمی توانیم، اما شما درظرف 25 سال چنان با دین کرده اید که ما غبطه می خوریم.
اگرچه برای ایرانیان به خاک سپاری شهیدان جنگ، هم اینک به یکی از عزیزترین سنت ها بدل شده است، اما استفاده از سمبل های ملی، مذهبی نیز درغیرجای خودنیزعملا کارکرد آن را از بین می برد. غلبه قشری گری مذهبی بر دستگاه های متولی تبلیغات مذهبی وارشادی، باعث شده است طی سالهای گذشته نه تنها علی رغم صرف بودجه های بسیار، کلاهی به احترام برسر تقویت ارزش های دینی گذاشته نشود، بلکه به نوعی ایجاد مقاومت درمردم درپذیرش علائق مذهبی تحمیلی منجر شود.
از همین رو حادثه دانشگاه صنعتی شریف، برای کسانی که به ارزش های مذهبی وملی وسمبل هایی که طی سالهای گذشته با مجاهدت های فراموش ناشدنی فرزندان این سرزمین شکل گرفته ارج می نهند، بسیار هشدار دهنده است. مداحی گری، لمپنیسم مذهبی وسطحی نگاه کردن به اعتقادات مردم ونادیده گرفتن شعور انها را اگر چه بتوان مدتی با زور لباس شخصی ها سرکوب کرد، اما این صدا هر روز از جایی برخواهد خواست. صدایی که از دانشگاه شنیده شد، نغمه ای است که اگرچه پیش ازاین نیز شنیده شده است، اما درآینده طنینی گسترده خواهد داشت. قشری گری اگرچه تا حد زیادی در عرفی سازی امور قدسی موثر بوده است، اما با رواج خرافه گری ونوعی رفتارهای افراطی مذهبی چالش های جدیدی را درعرصه عمومی به وجود خواهد آورد.
